چرا مردها بی‌احساس می‌شوند؟

چرا مردها بی‌احساس می‌شوند؟
اغلب مردهایی که در معرض استرس شدید قرار دارند در خود فرو‌می‌روند، سکوت می‌کنند و بی‌احساس می‌شوند تا مسئله خود را به شکلی حل کنند.
از آنجایی که طبیعت اصلی مرد، مردانه و مذکر است برای مبارزه با استرس به این نیاز دارد که خود را از معرکه عقب بکشد و مدتی را به تنهایی بگذارند. این رفتار قدرت مردانه او را تشدید و تقویت می‌کند.بنابراین زمان مناسبی برای رسیدگی به واکنش‌های عاطفی و احساسی نیست. اغلب مردها در برخورد با استرس ابتدا با احساسات خود قطع رابطه می‌کنند تا بتوانند به طور عینی و منطقی با مسئله پیش آمده برخورد کنند.
زن‌‌ها از این رفتار مردها به هراس می‌افتند زیرا اگر قرار باشد زنی با احساسات خود قطع ارتباط کند باید به قدری ناراحت باشد که بخواهد کسی را رد کند اما این موضوع در مورد مردها صدق نمی‌کند در حالی‌که مردها خود به خود در واکنش به استرس با احساسات خود قطع رابطه می‌کنند.
مرد توانایی آن را دارد که در لحظه‌ای در خود فرو برود و سکوت اختیار کند به همین شکل می‌تواند در لحظه‌ای از این حال خارج شود.
وقتی مردها متعادل‌تر می‌شوند برای آنها صحبت درباره این‌که از چه موضوعی ناراحت بودند ساده‌تر می‌شود.
وقتی مرد از دنیای سکوت و تنهایی بازمی‌گردد ممکن است حرفی برای گفتن نداشته باشد زیرا ممکن است به این نتیجه رسیده باشد که دلیل و موضوعی برای ناراحت شدن وجود ندارد. در اغلب موارد وقتی مرد از سکوت و انزوا خارج می‌شود و می‌گوید که همه چیز خوب و عالیست بهتر است زنش به این گفته او اطمینان کند و در شرایط آرام قرار بگیرد.
زن‌ها را درک کــنید
 نیاز به درک شدن برای زن‌ها
وقتی مرد، زمان کافی برای درک کردن احساسات و نیازهای همسرش صرف نمی‌کند زن به سادگی سردرگم می‌شود و امکان این‌که واکنشی شدید و بی‌تناسب نشان دهد افزایش می‌یابد.
وقتی زنی احساسات خود را با شوهرش در میان می‌گذارد اگر شوهر به حالت انفعالی به صحبت‌های او گوش فرا دهد و امیدوار باقی بماند که به زودی حرف‌های زنش تمام خواهد شد روی او اثر می‌گذارد و بر ابهامات یا ناراحتی‌هایش می‌افزاید.
وقتی زن‌ها تصمیم می‌گیرند مانند مردها رفتار کنند و به منطق بیش از احساسات خود بها بدهند گیج و سردرگم می‌شوند به خصوص اگر قرار باشد زیر فشاری برای تصمیم‌گیری باشند. معمولا وقتی زنی سردرگم است، می‌خواهد تصمیمی بگیرد در این زمان او بیش از هر چیز به آرامش نیاز دارد وباید آرام بگیرد و احساساتش را مرور کند. در این زمان است که می‌تواند به راحتی تصمیم بگیرد. وقتی مردی برای درک کردن زنش به حرف‌های او گوش می‌دهد خود به خود متعادل‌تر می‌شود و زن زمانی متعادل‌تر می‌شود که بتواند حرف‌ها و احساساتش را بازگوید و این تنها زمانی میسر است که مردها بتوانند زبان تکلم زن‌ها را بیاموزند و زن‌ها هم به طریقی سخن بگویند که مردها میل به شنیدن داشته باشند.
یکی از فواید گوش‌دادن مردها به صحبت همسرانشان این است که آنها احساسات خود را کنار می‌گذارند و از افکار خود برای درک احساسات زنشان و این که چرا او چنین احساسی دارد استفاده می‌کنند.

نقش ‌حساس پدر در ‌تربیت‌ فرزندان

نقش ‌حساس پدر در ‌تربیت‌ فرزندان
یکی از انسان‌شناسان مشهور معتقد بود، پدران به لحاظ زیست‌شناسی یک ضرورتند، ولی از حیث اجتماعی یک عامل ثانوی به شمار می‌روند. این عقیده براحتی در فرهنگ ما نیز جا باز کرده بود.
در جامعه ما تصویر سنتی پدران نشان‌دهنده آن است که آنها در مراقبت از کودک هیچ نقشی نداشته اند، هنگام تولد کودک در اتاق انتظار می‌مانند، تعویض پوشک یا گرم کردن بطری شیر را هرگز به عهده نمی‌گیرند، پای خود را به مهدکودک نمی‌گذارند و تربیت فرزند را تقریبا به طور کامل به همسرانشان می‌سپارند. این پدران افسانه‌ای که به ایفای نقش اختصاصی نان‌آور خانواده سرگرم بودند، الگویی مقتدر اما دور از دسترس برای فرزندان خود بوده و بندرت شرکای فعالی در تربیت فرزندانشان محسوب می‌شدند.
پژوهش‌ها نشان می‌دهد که تاثیر پدر بر فرزند ماندگار است و کودکان براستی به پدر نیاز دارند، اما به یاد داشته باشید وجود هر پدری مفید نیست. زندگی کودکان تحت تاثیر پدرانی که از نظر عاطفی حضور دارند، برای فرزندان خود ارزش قائل می‌شوند و در ناراحتی‌ها و نگرانی‌ها می‌توانند فرزندانشان را آرام کنند بسیار بهتر می‌شود اما در عوض پدرانی که خشونت می‌وزند، عیب‌جو هستند، فرزند خود را تحقیر می‌کنند یا از نظر عاطفی سرد هستند می‌‌توانند بشدت به فرزند خود آسیب برسانند.
مدت‌هاست که روان‌شناسان بر این باورند که دخالت و نقش پدر در بزرگ کردن فرزند بسیار مهم است شواهد روزافزون علمی حاکی از آن است که پدرهای علاقه‌مند بویژه آنهایی که از نظر عاطفی در دسترس هستند، در خوشبختی فرزندانشان نقش منحصر به فردی را ایفا می‌کنند.
در واقع پدرها می‌توانند به شیوه‌هایی بر فرزندان تاثیر بگذارند که مادرها نمی‌توانند بویژه در زمینه‌های روابط با دوستان و موفقیت تحصیلی هنگامی که پدر از احساسات فرزندانش با خبر است و می‌کوشد تا به آنها در حل مسائلشان کمک کند، بچه‌ها در مدرسه و ارتباط با دیگران موفق‌تر هستند. بعکس پدری که نسبت به عواطف فرزندانش خشن، ایرادگیر یا بی‌اعتناست، می‌تواند تاثیری بسیار منفی بر آنها بگذارد و احتمال آن که فرزندان چنین پدری در انجام تکالیف درسی ناموفق باشند، با دوستانشان بیشتر دعوا کنند و از سلامت روانی خوبی برخوردار نباشند، بیشتر است. این تاکید بر نزدیکی عاطفی پدر به این معنا نیست که رفتار متقابل مادر با فرزندانش بر آنها تاثیری ندارد. تاثیر مادر بر فرزندانش بسیار مهم است، اما طبق مطالعات تاثیر پدر می‌تواند بسیار شدیدتر باشد، خواه آن تاثیر مثبت باشد یا منفی. برای نمونه فرزندان در خانواده‌هایی که پدر غایب است در ارتباط با مدرسه و همسالان گرفتار مسائل و مخاطرات جدی‌تر هستند. پسرانی که پدر در زندگی‌شان حضور ندارد، دریافتن تعادل بین قاطعیت مردانه و خویشتنداری دارای مشکل هستند و این در حالی است که کسب این مهارت‌ها با بزرگ شدن پسرها و تلاش بیشتر آنها برای دوست‌یابی، موفقیت تحصیلی و اهداف شغلی روز به روز مهم‌تر می‌شود. همچنین دخترانی هم که پدرانشان در زندگی آنها حضور فعال و موثری دارند، به احتمال بیشتر در بزرگسالی روابط سالمی با همسر خود برقرار می‌کنند.
بسیاری از پژوهشگران معتقدند که پدرها به طور عمده از طریق بازی بر فرزندانشان تاثیر می‌گذارند. آنان معمولا بازی‌هایی را انجام می‌دهند که با فعالیت بدنی و هیجان بیشتری همراه است. همچنین پدرها بیشتر با صداهای ضربه‌ای توجه نوزاد را جلب می‌کنند و شلوغ‌بازی‌های بیشتری در بازی‌ها انجام می‌دهند که این نوع روش شلوغ و بی‌نظم پدر در بازی راه مهمی را باز و به کودک کمک می‌کند تا درباره عواطف بیاموزد. کودکانی بهترین مهارت‌های اجتماعی را در خود پرورش می‌دهند که پدرانشان بر هم‌کنش مثبتی با آنها دارند و اجازه می‌دهند که کودک خود مسیر بازی را تعیین کند. برخی پدران در نقش راهنمایان عاطفه هستند. آنها عواطف منفی کودک را نادیده نمی‌گیرند یا با آن مخالفت نمی‌کنند، بلکه به فرزندانشان نشان می‌دهند که آنها را درک و سپس آنها را راهنمایی می‌کنند تا نسبت به احساسات منفی خود واکنش مناسبی نشان دهند.
طبق بررسی‌ها، کودکانی کم‌ترین نمرات و بدترین روابط اجتماعی را دارند که پدرانشان سرد، قدرت‌طلب، ستیزه‌جو و مداخله‌گر بودند. در یک تحقیق پژوهشگران متوجه شدند پدرانی که طی یک تمرین بازی ویدئویی فرزندانشان را مسخره و تحقیر می‌کردند و برای اشتباهاتشان آنها را سرزنش می‌کردند یا کنترل بازی را خود به دست می‌گرفتند و به کودکان‌ نشان می‌دادند که بی‌کفایت هستند، فرزندانشان بیشتر از بقیه دچار مشکل بودند. این بچه‌ها با دوستانشان رفتارهایی ستیزه‌جویانه داشتند، در مدرسه ناموفق‌تر از دیگران بودند و مسائلی داشتند که معمولا به بزهکاری و خشونت در آنان منتهی می‌شد.
به طور کلی در مقایسه با واکنش‌های پدر، کیفیت ارتباط با مادر آن‌قدر در موفقیت یا شکست آینده فرزندان در مدرسه و با دوستانشان سرنوشت‌ساز نیست. شاید بتوان گفت علت این تاثیر شدید پدر برفرزند این است که رابطه پدر فرزند عواطف بسیار قدرتمندی را در کودک بر می‌انگیزد.

نقش پدر در رشد هویت جنسی فرزندان
 

محققان مسائل جنسی معتقدند که تاثیر پدر بر رفتار جنسی کودک بیش از تاثیر مادر است، البته در اینجا جنسیت معنایی فراتر از سکس دارد. این مساله نه‌تنها شامل خصوصیات جسمی و تغییرات کودک در حال رشد است، بلکه احساسات و رفتارهای مرتبط با این خصوصیات فیزیکی را هم شامل می‌شود. کیفیت رفتار پدرانه با یک فرزند پسر مهم‌ترین عاملی است که دید وی را از مذکر بودن خویش شکل می‌دهد. در اینجا منظور از مذکر بودن خشونت، سلطه‌طلبی، جسارت، ناآرامی و پرسروصدا بودن نیست بلکه مذکر بودن به معنای قاطعیت، مثبت بودن، مسوولیت‌پذیری، منطقی بودن و توانایی ایجاد تغییر در موقعیت‌های سخت است که این توانایی‌های اساسی فقط بر پایه تربیت صحیح، محبت و توانایی عشق ورزیدن استوار است. پدری که با وجود ویژگی‌های مردانه بسیار محبت، تشویق یا تربیتی از خود نشان نمی‌دهد ممکن است رفتار غیرمردانه‌ای در پسرش ایجاد کند. همچنین تحقیقات نشان می‌دهد که پدران ممکن است بیش از مادران در رشد هویت جنسی سالم دختران نقش داشته باشند. آنان آگاهانه یا ناآگاهانه رشد جنسی دختر خود را تقویت می‌کنند اگرچه ممکن است خودشان (پدران) از میزان تاثیری که بر تربیت زنانه دخترانشان می‌گذارند، آگاه نباشند. یک پدر پرورش‌دهنده می‌تواند تاثیر بسیار مهمی بر رشد زنانگی دختر خود داشته باشد به عنوان مثال دخترانی که در خانه‌هایی رشد کرده‌اند که مادر مسلط و پدر منفعل بوده، ‌در تصمیم‌گیری‌ها شرکت و نقش تربیتی به عهده نداشته است، در آینده با مردان دچار مشکل می‌شوند.

پس پدران بکوشید:
 

برای فرزندانتان حضور عاطفی و فیزیکی داشته باشید
در دوران باستان پدر از طریق جنگیدن و شکار کردن از فرزندانش حمایت می‌کرد. طی قرن‌ها این نقش به نان‌آور تبدیل شد. او از طریق کار کردن پول به دست می‌آورد تا برای حفظ امنیت فرزندانش قسط‌های منزل، مخارج خورد و خوراک و شهریه دانشگاه هزینه کند، اما امروز بار دیگر نقش پدر در آستانه تغییر است تا سطح دیگری از حمایت را برای فرزندانش فراهم آورد و در نتیجه این حمایت، فرزندش از نیروهای مخربی مانند دار و دسته‌های خلافکار، مواد مخدر و هرزگی جنسی حفظ شود. علم به ما می‌گوید که دیگر همه روش‌های سنتی نمی‌تواند مشکل‌گشا باشد. امروزه ایمنی فرزندان از قلب پدرانشان بر می‌خیزد و بر این پایه استوار است که مردها باید علاوه بر حضور فیزیکی در خانه، حضور عاطفی نیز داشته باشند. هر چند پدرانی که گرفتار کار هستند و ساعت‌های زیادی را صرف شغل خود می‌کنند کمتر در فعالیت‌های پدری مشارکت دارند. در جریان رشد فرزندانتان باشید
بررسی‌های انجام شده درباره مادران شاغل نشان داده که کیفیت رابطه مادر فرزند تاثیر بیشتری بر کودک دارد تا مقدار زمانی را که مادر و فرزند در کنار یکدیگر می‌گذرانند، منطقی به نظر می‌رسد که همین وضعیت درخصوص پدران هم صدق می‌کند.
اگر پدران آگاهانه تلاش نکنند که بخشی از زندگی روزانه فرزندانشان باشند بتدریج از آنان دور خواهند شد و جزئیات ظریف از دیدشان پنهان خواهد مانداگر پدران آگاهانه تلاش نکنند که بخشی از زندگی روزانه فرزندانشان باشند، بتدریج از آنان دور خواهند شد و جزئیات ظریف از دیدشان پنهان خواهد ماند. برای مثال ممکن است پسری، پدر توانایی داشته باشد، اما این پدر در دسترس او نباشد یا کیفیت رابطه پدر و پسر منفی باشد. در اینجاست که توانایی پدر بر رشد فکری پسر تاثیری نخواهد داشت.
در حقیقت با انجام کارهای سنتی به اصطلاح زنانه (مانند غذا دادن به کودک) است که مردان به عنوان عضوی منسجم و ضروری برای خانواده به شمار می‌آیند. پدرها باید به این مهم توجه داشته باشند که زندگی خانوادگی فقط برآورده کردن نیازهای مادی خانواده نیست، بلکه حضور هر روز و برآورده ساختن نیازهای عاطفی و جسمانی به طور همزمان در تربیت فرزند نقش بسزایی دارد. درحالی‌که کودکان بزرگ می‌شوند و در فعالیت‌های بیشتری در خارج از خانه شرکت می‌کنند، شاید برای پدرها دشوار شود که فرصتی را بیابند تا با فرزندانشان تنها باشند، به پدران توصیه می‌شود به گونه‌ای برنامه‌ریزی کنند که بتوانند با فرزند خود اوقاتی را به تنهایی بگذرانند.
شاید این فرصت هفته‌ای یک‌بار به دست بیاید، یا همان مدت زمانی باشد که شما فرزندتان را با خود به کلاس می‌برید. به هر حال گفتگویی دونفره با فرزند در هر سنی بسیار با ارزش است.
ضرب‌المثلی می‌گوید: «برای بزرگ کردن یک بچه به یک قوم نیاز است.» پس بکوشید با آدم‌هایی که در زندگی روزانه فرزندتان نقش دارند، آشنا شوید از جمله دوستان و والدین دوستان او. در خانه‌‌تان را روی همکلاسی‌های فرزندتان بگشایید، داوطلب رساندن فرزندتان به مهمانی‌ها و زمین ورزش آنان شوید. به علاقه‌مندی‌ها و نگرانی‌هایشان گوش کنید و با آنها هماهنگ شوید. سرانجام این‌که درک کنید هر زمان در کنار خانواده‌تان هستید، بارها و بارها فرصت دارید که با فرزندتان ارتباط برقرار کنید یا از آنها فاصله بگیرید و در این‌جا شمایید که انتخاب‌کننده هستید.

تعادل میان زندگی شغلی و زندگی خانوادگی
 

برای بسیاری از مردان، یافتن وقت و انرژی کافی برای فرزندان به این معناست که کمتر در اختیار شغلشان باشند، چرا که برای اغلب پدران شاید دشوار و ناممکن باشد که با ساعات زیاد کاری در هر هفته و فشارهای شدید شغلی، از لحاظ عاطفی و جسمی در کنار فرزندان نیز باشند. در واقع حل این تضاد برای مرد که هویت اصلی او نان‌آور بودن خانواده است، کار ساده‌ای نیست.
مردان چنین تربیت شده‌اند که باور کنند سختکوشی و ساعت‌های طولانی کارکردن نشانه تعهد به خانواده است، اما اکنون مردان باید بدانندکه اگر تغییر نکنند، باید خطر دور افتادن از همسر و فرزندان را یعنی همان افرادی که به خاطرشان کار معنا پیدا می‌کند را بپذیرند و گاهی لازم می‌شود که آنان دستاوردهای مالی و شغلی خود را فدا کنند تا به تعادل بهتری بین کار و زندگی خانوادگی برسند.
به طور کلی، سالم‌ترین محیط خانوادگی محیطی است که در آن پدر به عنوان فردی قوی، پرورش‌دهنده و مردانه نسبت به فرزندان و مادر آنها عمل کند، مادر نیز به عنوان زنی با طبیعت زنانه نسبت به فرزند و پدر خانواده رفتار کند. این هدفی است که آرزو می‌کنم، پدران برای تحقق آن در خانه‌هایشان کوشش کنند.

پله پله تا ملاقات با پدر

پله پله تا ملاقات با پدر

پدر‌ها جزء بسیار مهمی‌از زندگی بچه‌ها هستند و باید باشند. مطلبی که می‌خوانید درباره نقش و تیپ پدرها در خانه است چرا که آنها قبل از هر چیز باید شخصیت قابل احترامی ‌برای بچه‌ها در خانه باشند تا بچه‌ها آنها را باور کنند...
نکته‌هایی که در ادامه می‌آید به شما نشان می‌دهد چگونه پدری خوب و قابل احترام باشید:

پله اول: شاهد عشق
 

اجازه بدهید بچه‌ها شاهد عشق، دوستی و احترام بین شما و مادرشان باشند. این موضوع به بچه‌ها یاد می‌دهد: عشق باید در خانه وجود داشته باشد و آنها را آماده می‌کند تا در زندگی آینده‌شان روابط عاشقانه و دوستانه را در بین اعضای خانواده با اظهار محبت به وجود بیاورند.

پله دوم: رهبر خوب
 

یک رهبر خوب در خانه باشید‌، چگونه؟ با انجام دادن وظایف خانوادگی و کارهای مربوط به خانه داری!

پله سوم: وقت اختصاصی
 

تلاش کنید هر هفته زمانی را به صحبت کردن با بچه‌ها اختصاص بدهید. با این روش هم شما از احوال بچه‌هایتان با خبر می‌شوید و هم بچه‌ها از وضعیت شما!

پله چهارم: دوست باشید و نباشید
 

حتما با خواندن این جمله تعجب می‌کنید اما با بچه‌هایتان مثل یک دوست نباشید. البته شما با آنها دوست هستید اما در آخر شما والدین آنها هستید و بچه‌ها به یک منبع و الگوی عملی اخلاق و رفتار احتیاج دارند و در عین حالی که نباید یک پز خیالی برایشان بگیرید و آنها را از خودتان دور کنید نباید وجه پدر بودن را با نزدیکی بیش از حد از دست بدهید.

پله پنجم: گریه پسرانه
 

اجازه بدهید پسرتان وقتی دلیل قانع‌کننده‌ای دارد گریه کند و به عنوان یک پدر به او نگویید: «مرد گریه نمی‌کند» با این روش به او یاد می‌دهید هم احساساتی باشد و هم احساساتش را به موقع بروز دهد.

پله ششم: احترام پسر به دختر
 

به پسرانتان یاد بدهید به دخترها احترام بگذارند چون یک روز آنها مثل شما خانواده تشکیل می‌دهند، همسری دارند و شاید هم دختری داشته باشند!

پله هفتم: قابل اعتماد
 

«اگر همه آدم‌های روی کره زمین قابل اعتماد نباشند، تو باید آدم قابل اعتماد و رو راستی باشی» این درسی است که شما باید به عنوان یک پدر به طور عملی به بچه‌هایتان بدهید.

پله هشتم: مثبت باشید
 

سعی کنید ظاهری قابل احترام و خوش‌پوش داشته باشید تا بچه‌ها در درون خود از این حالت شما احساس غرور کنند.

پله نهم: گوش کن
 

به حرف بچه‌ها به صورت فعال گوش کنید و وقتی با شما حرف می‌زنند تمام حواستان را به آنها بدهید تا بتوانید پیشنهادهای موثر بدهید و در شرایط سخت با آنها همدردی کنید.

پله دهم: دست بزن!
 

وقتی بچه‌ها کار درستی انجام می‌دهند آنها را تشویق کنید و این عمل را با همان سرعتی انجام بدهید که اگر کار نادرستی انجام بدهند مورد سرزنش قرار می‌گیرند.

پله یازدهم: با دیگران مثل خودت باش
 

به بچه‌هایتان یاد بدهید شهروند با اخلاقی باشند و همان‌طور با دیگران رفتار کنند که دوست دارند دیگران با آنها رفتار کنند. وظایف‌شان را که در مقابل دیگران دارند به خوبی انجام بدهند و وظیفه خودشان را به دوش دیگران نیندازند.

پله دوازدهم:
 

غرور: نه، اعتماد به نفس: آری
به بچه‌ها یاد بدهید مغرور نباشند اما با اعتماد به نفس به سوی هدف‌هایشان بروند و حتما گوشزد کنید همان چیزی که به محیط اطراف‌شان می‌دهند به سوی خودشان برمی‌گردانند و همان جمله معروف که: با همان دست که می‌دهی با همان هم پس می‌گیری.

پله سیزدهم: احترام به بزرگ‌تر
 

به عنوان یک پدر اگر به بزر‌گ‌تر‌ها احترام بگذارید، فردا هم بچه‌ها به شما احترام می‌گذارند اگر آن احترام را می‌خواهید این احترام را به جا بیاورید.

فرمول اعتماد به نفس

فرمول اعتماد به نفس

آیا تا به حال برای تان پیش آمده که به خاطر خجالت کشیدن یا ترس از دیگران ، از انجام فعالیتی مفید که در درون ، مطمئن به انجامش هستید ، سرباز زنید ؟ !
امروزه «اعتماد به نفس » کلید حل بسیاری از مشکلات بشر محسوب می شود بنابراین بر آن شدیم تا راه کارهایی را برای تقویت این حس درونی و مثبت بیان کنیم .
1 ـ من مطمئن هستم که می توانم به هدفی که در زندگی دارم ، برسم . من از خود انتظار دارم که با مداومت ، در راستای این خواسته حرکت کنم .
2ـ من می دانم که اندیشه های غالب ذهن من ، خود را باز تولید می کنند ، وسیله ای برای عمل و اقدام می شوند و به تدریج به یک واقعیت فیزیکی تبدیل می گردند . از این رو ، هر روز 30 دقیقه ، به شخصیت دلخواهم فکر می کنم تا تصویر ذهنی مناسبی از این شخصیت دلخواه در من ایجاد شود .
3 ـ من به استناد تلقین به خود ، می دانم هر میلی که به گونه ای آن را در ذهن داشته باشم ، مرا در راستای هدفم هدایت می کند . به همین دلیل ، روزی 10 دقیقه از وقتم را به ایجاد اعتماد به نفس در خودم اختصاص می دهم .
4 ـ من هدف های قطعی و مشخصم را روی یک برگه ی کاغذ نوشته ام . هرگز دست از تلاش بر نمی دارم تا برای رسیدن به خواسته ی خود ، از اعتماد به نفس کافی برخوردار شوم .
5 ـ من خوب می دانم که هیچ ثروت یا مقامی اگر بر اساس واقعیت ها نبوده و راعی عدالت نباشد ، با دوام نیست بنابراین سعی می کنم اقدامی انجام دهم که به همه ی افراد درگیر ، سودی عاید کند . من از نیروی دیگران استفاده نموده و تشویق شان می کنم که به من کمک کنند . خود من هم در کمک به دیگران ، پیش قدم می شوم . من از تنفر ، حسادت ، رشک ، خودخواهی و خودپرستی ، بری هستم و به جای آن ، عشق و محبت در قبال دیگران را انتخاب کرده ام زیرا می دانم که ذهنیت منفی نسبت به دیگران ، هرگز نمی تواند اسباب موفقیت شود .کاری می کنم که دیگران مرا باور کنند زیرا به آنان و خودم ایمان دارم .
من زیر این فرمول را امضاء می کنم و آن را به حافظه ی خود می سپارم . نوشته ی خود را روزی یک بار با صدای بلند می خوانم . من ایمان راسخ دارم که سرانجام براندیشه و اعمال من تاثیر می گذارند تا متکی به نفس و موفق گردم .
منبع :«بیندیشید و ثروتمند شوید»«ناپلئون هیل»

موسیقی درمانی/ ما چگونه موسیقی را می‌شنویم؟

موسیقی درمانی/ ما چگونه موسیقی را می‌شنویم؟ 
 
برای موسیقی تعریف‌های مختلفی ارایه شده است. خوارزمی دانشمند ایرانی سده چهارم هجری ، موسیقی را "پیوند آهنگها می‌داند" و می‌گوید موسیقی یا صداهایی موسیقایی، صداهای "خوشایندی " هستند که انسان از شنیدن آنها احساس لذت می‌کند.
او "صدای خوشایند" را صوت‌هایی می‌داند که از نظمی خاص پیروی می‌کنند و بین آنها نسبت‌های معینی وجود دارد.
عامل، ماده و عنصر اصلی موسیقی، "صوت" است یعنی یک عامل ارتعاشی منظم که شدت، طنین و فرکانس این ارتعاشات در قسمت‌های عصبی مغز اثر می‌گذارد.
بخش‌های مختلف مغز در تجزیه و تحلیل موسیقی مشارکت دارند. نیمکره چپ مغز با شنیدن موسیقی به تجزیه و تحلیل اصوات می‌پردازد و نیمکره راست هماهنگی و کل صدا و عواطف آن را درک می‌کند.
در گوش داخلی، قسمت حلزونی گوش قرار دارد که با عصب‌هایی به نام "پرزهای عصبی" پوشیده شده است. بخش‌های خاصی از این پرزها با فرکانس‌های خاصی از صدا مرتعش می‌شوند بنابراین زمانی که ارتعاشات امواج صدا و یا موسیقی به حلزون می‌رسد این پرزها مرتعش می‌شوند.
بطور معمول ‪ ۴‬هزار عدد از این پرزها هنگام دریافت صدا مرتعش می‌شوند و به سلول‌های عصبی در مغز پیام می‌فرستند. این ارتعاشهای آهنگین که موسیقی نامیده می‌شوند به بخش چپ مغز هدایت می‌شوند.
مرحله پردازش موسیقی در مغز مرحله پیچیده‌ای است: ما ظرف مدتی حدود دو ثانیه، همزمان موسیقی را می‌شنویم، دسته‌بندی می‌کنیم، تشخیص می‌دهیم و در برابر آن واکنش نشان می‌دهیم. در واقع در یک قطعه موسیقی فقط به بخش هایی از آن جذب می‌شویم و بقیه آهنگ را پیش‌بینی می‌کنیم در نتیجه از یک آهنگ مثلا سه دقیقه‌ای فقط بخش کوچکی را جذب می‌کنیم ولی احساس می‌کنیم که تمام قطعه آن را شنیده‌ایم.

* انتخاب موسیقی برای موقعیت‌های گوناگون
انتخاب موسیقی برای زمان‌های مختلف یک کار علمی و هنری محسوب می‌شود برای انتخاب نوع موسیقی باید به سرعت ضرب آهنگ توجه کرد. آهنگ‌های آرام و آهسته ایجاد آرامش می‌کنند و آهنگ‌های تند باعث افزایش انرژی می‌شوند.
دکتر "رضا رستمی" روانشناس و عضو هیات علمی دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران می‌گوید راههای گوناگونی برای طبقه‌بندی موقعیت‌های مختلف ذهن وجود دارد یکی از این راهها تشخیص سرعت فعالیت الکتریکی مغز است که معیار سنجش آن ارتعاشات مغز در هر ثانیه است در این مورد معمول‌ترین تشخیص علمی، موقعیت‌های بتا، آلفا، تتا و دلتای مغز است.
موقعیت بتا: این موقعیت مغز زمانی است که مغز فعال است و در وضعیت هوشیاری عادی به سر می‌برد. امواج مغز در این موقعیت بین ‪ ۱۳‬تا ‪ ۲۵‬بار در ثانیه مرتعش می‌شوند برای ایجاد این موقعیت از مغز می‌توان از آهنگ‌های تند و رقص گونه استفاده کرد.
موقعیت آلفا: این موقعیت از مغز زمانی است که مغز در حالت آرام به سر می‌برد می‌توان توسط موسیقی این موقعیت را در طول روز ایجاد کرد در این موقعیت معمولا چشم‌ها بسته هستند و رویاهای روز به وجود می‌آیند امواج مغز در این موقعیت ‪ ۸‬تا‪ ۱۲‬بار در هر ثانیه مرتعش می‌شوند این موقعیت از مغز را می‌توان توسط آهنگ‌های خیلی ملایم و آرام ایجاد کرد.
موقعیت تتا: موقعیت تتا که بطور عمده در منطقه گیجگاهی و آهیانه مغز ایجاد می‌شود موقعیت خلاقیت مغز است امواج مغز در این وضعیت ‪ ۴‬تا‪ ۷‬بار در ثانیه مرتعش می‌شوند.
هوشیاری مغز در این وضعیت بین خواب و بیداری است آهنگ‌هایی که بتوانند این موقعیت مغزی را حفظ کنند معمولا خیلی آرام هستند و معمولا با سرعت خیلی پایین اجرا می‌شوند.
موقعیت دلتا: این موقعیت از مغز که تعداد ارتعاشات امواج مغز بین یک تا سه بار در ثانیه است موقعیت خواب عمیق مغز است در این موقعیت، تنفس عمیق، سطح و فشار خون، ضربان قلب و دمای بدن به حداقل خود می‌رسد آگاهی و هوشیاری در این وضعیت در پایین‌ترین میزان است که موسیقی اثر چندانی بر روی مغز نمی‌گذارد.

* موسیقی درمانی مغز
موسیقی درمانی مغز در موارد مختلفی همچون آشفتگی، اضطراب، افسردگی، سردردهای تنش آور و میگرن، درد مزمن، اختلال یادگیری، بیش فعالی، سوء مصرف مواد و ... به کار گرفته می‌شود.
دکتر رستمی می‌گوید موسیقی درمانی مغز درمان با ارزشی است که می‌تواند کیفیت پاسخ به دیگر درمانها از جمله روان درمانی و طب سوزنی را افزایش دهد این روش از مزایایی برخوردار است از جمله اینکه به شیوه تهاجمی و یا شیمیایی نیست، وابستگی ایجاد نمی‌کند و اثرات جانبی ندارد و با توجه به مطالعات انجام شده میزان بهبودی تا ‪ ۸۵‬درصد گزارش شده است.
وی گفت در روش موسیقی درمانی مغز فرد در حالت آرام قرار می‌گیرد و در آن حالت امواج مغز او بصورت نوار مغزی به مدت پنج دقیقه ثبت می‌شود.
اطلاعات ثبت شده به آزمایشگاه فرستاده می‌شود و در آنجا فایل‌های نوار مغزی با فایل‌های موسیقی تطبیق داده می‌شود سپس بعد از تنظیم، از آن برای درمان استفاده می‌کنند.
موسیقی جزء عالی‌ترین تمایلات انسانی است که عالی‌ترین نگرش نظری و عملی به تفکرات متعالی انسانی دارد و تاثیرگذاری عام آن سرور و شادی و یا حزن و اندوه حاصل از آن است.
دکتر "هما سادات‌افسری" موسیقی درمانگر و عضو انجمن علمی موسیقی درمانی ایران می‌گوید در موسیقی درمانی این تاثیر عام موسیقی مورد نظر نیست بلکه موسیقی درمانی، موسیقی تجویز شده و سازماندهی شده‌ای برای رسیدن اهداف درمانی مورد نظر است.
وی افزود در موسیقی درمانی موسیقی بصورت مشخص و دقیق همراه با میزان و مدت زمان مشخص برای بیمار به کار گرفته می‌شود.
سیستم لیمبیک مغز (مرکز عواطف) مسئول ادراکات هیجانی و عاطفی انسان است که موسیقی در این قسمت تاثیر می‌گذارد.
وی می‌گوید یکی از نقاط قوت موسیقی ارتباط غیرکلامی آن است که این نوع ارتباط بیشترین تاثیر را دارد به عنوان مثال در اسکیزوفرنی‌ها و کودکان در خودفرورفته که به روشهای معمولی کلامی پاسخ نمی‌دهند بیشترین تاثیر را دارد و منجر به پاسخ دهی بیشتر در آنها می‌شود.
متخصصان در رشته موسیقی درمانی معتقدند موسیقی در کاهش دردهای گوناگون دندانپزشکی، استرس و نگرانی‌های ناشی از بیماری ها، توانبخشی بعد از جراحی و تصادفات، افزایش حافظه، یادگیری، دقت و ادراکات حسی و ایجاد آرامش روانی کارکنان در گروههای صنعتی و تولیدی موثر است.

موسیقی درمانی/ جایگاه موسیقی درمانی در ایران و جهان -3

موسیقی درمانی/ جایگاه موسیقی درمانی در ایران و جهان -3 
 
هنر در طول تاریخ وسیله‌ای برای سازگاری، انعطاف، خلاقیت، دوستی، مهر و آرامش مردم بوده است در میان هنرها موسیقی به دلیل داشتن انرژی، تحرک و جاذبه ذاتی بسیار نافذ بوده و به طرز فوق‌العاده‌ای بشر را به خود مشغول کرده است.
ایران به عنوان یکی از تمدن‌های کهن علاقه و قابلیت فرهنگی خود را در استفاده از موسیقی در زمینه‌های مختلف به خوبی نشان داده و از آن در زمینه‌های درمانی، روحی و عرفانی استفاده کرده است.
استفاده از موسیقی در درمان بیماری‌های مختلف در ایران کهن همواره مورد توجه قرار گرفته است اما با تغییراتی که در قرون بعد در فرهنگ ایرانی ایجاد شد، استفاده از موسیقی درمانی نیز کاهش یافت و عرصه برای پیشرفت‌های عملی این رشته نیز تنگ شد.
موسیقی آرام‌بخش در ایران باستان با ظهور دین زرتشت آغاز شد کتاب اوستا و اشعار آهنگین گات‌ها الهام بخش موسیقی‌دانها برای تصنیف آوازها و ملودی‌ها و همچنین تشکیل مراسم و آیین‌های موسیقایی بوده است.
موسیقی در ایران باستان در خدمت تلقینات دینی و اشارات مذهبی بوده است که نوع اعتلا یافته آن امروز در تمرین‌های تن آرامی دیده می‌شود.
بعد از حضور اسلام در ایران عمده فعالیت‌های موسیقایی، نوشتاری و نظری شد و بیشتر مطالب نظری رنگ و بویی از برداشت‌های یونانیان داشت که با تغییراتی به جامعه ایرانی منتقل شده بودند.
در این دوره به دلیل ممنوعیت‌های موجود، این فعالیتها رشد چندانی نکرد و سیر تحولی هم در این زمینه به چشم نمی‌خورد.

موسیقی درمانی علمی در ایران
موسیقی درمانی در ایران هر چند حدود بیست سال سابقه دارد، اما به مفهوم علمی آن، در کشور نو پا به شمار می‌رود.
در موسیقی درمانی می‌توان از قابلیت‌های گوناگون موسیقی اصیل و پاپ ایرانی، ترانه‌های زیبا و سازهای مختلف استفاده کرد و قطعات و آثار زیبایی برای تقویت بهداشت روانی و سرزندگی روحیه اجتماعی تصنیف و تنظیم کرد.
بدون شک موسیقی ایرانی سرشار از گفته‌ها و مطالبی است که می‌تواند آرام بخش و مرهمی بر دلهای عموم باشد اما تنظیم چنین آثاری نیازمند درک شرایط شنوایی مردم و کاربردهای مناسب موسیقی درمانی است.
به همین صورت سازهای ایرانی قابلیت تنوع و گستردگی در زمینه موسیقی درمانی را دارند.
دکتر "علی زاده‌محمدی" رئیس انجمن موسیقی درمانی ایران می‌گوید سازهایی که در موسیقی درمانی به کار می‌آیند از نظر شکل، اندازه، صدادهی و جنس متنوع است این سازها معمولا از لحاظ شنیدن و حرکت دادن، خوش صدا و خوش دست بوده و افراد به راحتی می‌توانند آن را به کار گیرند و بنوازند.
وی می‌گوید در موسیقی درمانی از انواع سازهای کلاسیک، ملی و محلی و حتی سازها و ابزارهای صوتی دست ساز بر حسب نیاز استفاده می‌شود هدف اصلی درمان بیماری است و قصد آموزش موسیقی و یا نوازندگی وجود ندارد.
هر چه ساز ساده، زیبا و جذاب تر باشد درمانجو ارتباط بهتری با آن برقرار می‌کند و درمان موثرتر واقع می‌شود در ساخت سازهای درمانی همواره باید به سادگی، ارتباط و تماس بدنی راحت با آن، صدادهی و تا حد امکان صدای استاندارد دقت شود.
به گفته وی سازهای موسیقی درمانی دو دسته‌اند: سازهای ملودی و سازهای ضربی.
دکتر زاده‌محمدی می‌گوید معمولا موسیقی‌دانان هر کشوری بر اساس سازهای ملی و محلی خود سازهای مختلفی می‌سازند. در ایران نیز سازهای کلاسیک و محلی گوناگونی وجود دارد که می‌توان با تغییراتی، از آنها برای جلسه‌های موسیقی درمانی استفاده کرد.
از میان درمان‌های حمایتی روش هنردرمانی در بسیاری از کلینیک‌های دنیا رواج پیدا کرده است. این روش با استفاده ابزارهای پیشرفته، شرایط مناسبی را برای تقویت و حمایت از درمان‌های پزشکی فراهم می‌کند.
موسیقی درمانی علمی تقریبا دو دهه را در ایران پشت سر می‌گذارد اما این علم در جهان در اواسط قرن بیستم به دنبال جنگ‌های اول و دوم جهانی و بروز اختلالات روانی در افراد ضرورت و الزام درمان توام با موسیقی مورد توجه قرار گرفت.
رشته موسیقی درمانی در مقطع لیسانس و فوق لیسانس به عنوان یک رشته آکادمیک و دانشگاهی برای اولین بار در دانشگاه میشیگان مطرح شد.
گفته می‌شود موسیقی و ریاضی امری ذاتی است و انسان برای پرداخت به آنها لازم است از ترکیب ژنی خاصی بهره‌مند باشد.
در یونان قدیم ارتباط نزدیکی بین موسیقی و شفا وجود داشت. این همبستگی در "آپولو"، یکی از خدایان یونانی کاملا مشهود است زیرا او خدای موسیقی و درعین‌حال خدای طب بود.
یونانیان معتقد بودند که امراض نتیجه عدم هارمونی یا هماهنگی در وجود فرد است و موسیقی با قدرت روحی و اخلاقی خود می‌تواند با برگرداندن هماهنگی و نظم به بدن، سلامتی را برای بیمار به ارمغان آورد.
پژوهش‌های انجام شده نیز نشان می‌دهد غده تالاموس به عنوان مهمترین غده در مغز انسان محرک‌های صوتی را به وسیله سیستم‌های عصبی دریافت می‌کند و در کنار حافظه و تخیل به آنها پاسخ می‌دهد.
روشهای موسیقی درمانی به علت ایجاد ارتباط، تخلیه احساس‌ها، افزایش بصیرت و خودآگاهی نسبت به خود و محیط تاثیر بسیار بارزی دارد.
امروزه موسیقی از حالت سنتی به رویکردهای علمی تر و کلاسیک تغییر جهت داده است و از آن در تعلیم و تربیت، توانبخشی، رشد، بهداشت، استراحت، تمرین‌های روحی و تمرکز استفاده می‌شود.
اگر بپذیریم که موسیقی درمانی رشته‌ای علمی و دانشگاهی است، این کار باید با تجربه‌های دانشگاهی و کاربردهای علمی و عملی در مراکز و بیمارستانها همراه باشد و از فعالیت‌هایی که صرفا جنبه توصیفی، ذهنی و غیر واقعی دارد تفکیک شود.
 

تن فروشـی برای بقا !

تن فروشـی برای بقا ! 
 
 
زمانی که "رانا جلیل" زن 38 ساله عراقی سال گذشته شوهر خود را در انفجاری در بغداد از دست داد هرگز نمی توانست تصور کند که روزی برای تامین غذای فرزندانش به تن فروشی رو خواهد آورد.
به گزارش عصر ایران (asriran.com) به نقل از شبکه خبری الجزیره، "رانا" مادر چهار فرزند به دنبال کار می گشت اما فرصت های شغلی در عراق از زمان هجوم آمریکا کاهش یافته بود.
وی به صاحبان فروشگاه ها، کارگران ادارات و شرکت ها التماس کرد استخدامش کنند اما به دلیل آنچه "تبعیض نژادی" خواند موفق به یافتن کار نشد.
چند هفته پس از مرگ شوهر این زن، یک پزشک تشخیص داد که فرزندان وی دچار سوء تغذیه شده اند.
"رانا" روزهایی را به یاد می آورد که یاس و نومیدی وی را به سمت فاحشگی سوق داد: "در آغاز، این روزها بدترین روزهای زندگیم بودند. شوهرم اولین مردی بود که با وی همخوابگی داشتم اما گزینه دیگری نداشتم ... بچه هایم گرسنه بودند."
وی خانه اش را ترک کرد و به سوی نزدیکترین بازار به راه افتاد تا شخصی را برای سکس در ازای دریافت پول بیابد.
"رانا" در این باره می گوید: "من یک زن خوش سیما هستم و از این رو پیدا کردن مشتری برایم سخت نبود. زمانی که مشتری خود را یافته و با هم به بستر رفتیم ابتدا سعی کردم فرار کنم ... نمی توانستم دست به چنین کاری بزنم اما وی (مشتری) به من حمله و تجاوز کرد. پس از آنکه مبلغ را پرداخت کرد این کار برای من به پایان رسیده بود."
وی ادامه می دهد: "هنگامی که با این پول مقداری غذا خریداری کرده و به خانه ام بازگشتم، فرزندانم فریاد شادی سردادند و آنگاه بود که فهمیدم «شرف و آبرو» در مقایسه با گرسنگی فرزندانم اهمیتی ندارد."

استیصال بیوه زنان عراقی
پیش از هجوم آمریکا به عراق، زنان بیوه این کشور به ویژه آنهایی که شوهرانشان را در جنگ با ایران از دست داده بودند غرامت دریافت می کردند و فرزندانشان از آموزش رایگان برخوردار بودند. حتی در برخی موارد خانه رایگان در اختیار آنها قرار می گرفت.
با این حال اکنون چنین مزایایی وجود ندارد و بیوه زنان عراقی منابع اندکی در اختیار دارند.
براساس گزارش سازمان غیردولتی "آزادی زنان در عراق"، 15 درصد زنان عراقی که بر اثر جنگ بیوه شده اند از روی ناچاری به دنبال ازدواج موقت یا فحشا هستند.
"نوها سلیم"، یک سخنگوی این سازمان به الجزیره گفت: "زنان بیوه یکی از اولویت های ما هستند اما وضعیت آنها روز به روز بدتر می شود و احساس می کنیم رسیدگی به این مشکل کاری غیرممکن شده است. صدها زن به دلیل امتناع کارفرمایان از استخدام آنها به دنبال یک راه ساده برای حمایت از عزیزانشان هستند."
وی افزود: "این سازمان (NGO) ناپدید شدن حدود 4 هزار زن را از مارس 2003 تاکنون مستند کرده که 20 درصد از آنها زیر 18 سال سن دارند."
سازمان "آزادی زنان در عراق" معتقد است که اغلب این زنان دزدیده شده و برای روسپی گری در خارج از عراق فروخته شده اند.
هرچند آمار دقیقی درباره تعداد کلی زنان بیوه در عراق وجود ندارد اما وزارت امور زنان این کشور می گوید: دست کم 350 هزار زن بیوه تنها در بغداد وجود دارد.

تجارت تلخ
در زمانی که وضع زندگی خانواده های عراقی بدتر از گذشته شده برخی از آنها مجبور شده اند دردناکترین تصمیمات خود از جمله فروش دخترانشان را بگیرند.
"ابواحمد" پدر معلول پنج فرزند که خود مردی بیوه است اخیرا از روی ناچاری دخترش "لینا" را برای کارگری جنسی به یک عراقی فروخت.
وی با بیان اینکه توان خرید غذا برای فرزندانش را ندارد به الجزیره گفت: "مطمئم دخترم هرجا که باشد حداقل غذایی برای خوردن خواهد داشت. من سه دختر و یک پسر دارم و مبلغی که آنها برای "لینا" پرداخت کردند برای بزرگ کردن سایر فرزندانم کافی است."
ابواحمد پیش از این دختر خود را از طریق واسطه ای با عنوان "شیدا" به گروه های اداره کننده مجالس فحشا فروخت.
"شیدا" زنان جوان را به باندهای عراقی که اداره کننده مجالس فحشا در کشورهای عرب همسایه هستند، تحویل می دهد.
این زن به خبرنگار الجزیره گفت: "وظیفه ام این است که زنانی جوان از خانواده های مستمند را متقاعد کنم که زندگی بهتری در ورای مرزهای کشور (عراق) در انتظار آنهاست."
شیدا افزود: "ما به خانواده ها کمک می کنیم که دخترانشان زنده بمانند. در صورتی که این دختران روزی حداقل دو مشتری داشته باشند غذا، مسکن و حدود 10 دلار پول به آنها خواهیم داد."
این واسطه عراقی خاطرنشان کرد: "اولویت ما دختران باکره هستند ، می توان آنها را با قیمت های بسیار بالا به میلیونرهای عرب فروخت."

فرار به عراق
"سلیم"، سخنگوی سازمان آزادی زنان عراق معتقد است که مواردی همچون مورد "لینا" به صورت معمول در عراق درآمده چرا که فقر در این کشور رو به افزایش است و خانواده های مستاصل گاهی اوقات دختران خود را در ازای کمتر از 500 دلار به قاچاقچیان می فروشند.
با این حال زنان جوان عراقی که برای فاحشگی به مراکز کشورهای همسایه برده می شوند گاهی اوقات بهای سنگین و خطرناکی می پردازند.
"سوها محمد" دختر 17 ساله پس از مرگ پدر خود از سوی مادرش – که خود یک زن روسپی است – به یک باند عراقی فروخته شد.
زمانی که وی به اردن رسید از سوی چهار مرد مورد تجاوز گروهی قرار گرفت. این افراد به "سوها" گفتند که روشهای جدید کسب درآمد را به وی می آموزند.
این دختر عراقی سپس به باندی فروخته شد که دختران را در اختیار اشخاص مهم در سوریه قرار می داد. وی از آن پس اغلب در مسیر اردن – سوریه در رفت و آمد بود و در امان (پایتخت اردن) به مشتریان بانفوذ سرویس می داد.
بعد از شش ماه "سوها" موفق به فرار شد: "فرار کردم و یک خانواده عراقی به من کمک کرد تا به عراق بازگردم و اکنون عمه ام از من مراقبت می کند."

قاچاق
"مایادا زهیر"، یک سخنگوی انجمن حقوق زنان در بغداد می گوید: "سازمان های عراقی در تلاشند که وضعیت قاچاق زنان جوان از این کشور جنگ زده به کشورهای همسایه را کنترل کنند."
وی در این باره اظهار داشت: "ما تلاش می کنیم که از سرنوشت زنان بیوه و دختران نوجوان قاچاق شده مطلع شویم. متاسفانه این یک فرآیند ساده نیست و بدون حمایت بین المللی نگرانیم که اکثر زنان جوان عراقی برای تجارت جنسی به خارج از کشور برده شوند.
این گزارش می افزاید: "با این حال فاحشگی تنها گزینه ای است که اکنون برای «لطیف» - یک بیوه زن 27 ساله که شوهرش را در حمله به زائران شیعه در جنوب عراق از دست داده - باقی مانده است."
زمانی که این زن برای حمایت مالی به بستگان شوهرش مراجعه کرد آنها نتوانستند کمکی به وی نمایند.
لطیف در توجیه شغل جدید خود می گوید: "به فکر بچه ام هستم، تنها بچه ام؛ بدون پول ما گرسنه در خیابان ها سرگردان خواهیم بود."