موسیقی درمانی و تاثیر آن در درمان بیماریها

موسیقی درمانی و تاثیر آن در درمان بیماریها 
 در دنیای پرشتاب امروز، دنیایی که بدخوابی، استرس و سبک زندگی شتاب زده امری عادی محسوب می‌شود، "موسیقی درمانی" و به عبارتی دیگر به‌کارگیری موسیقی برای بهبود موقعیت‌های مختلف، رویکردی بسیار جالب می‌تواند باشد.
موسیقی درمانی یکی از جلوه‌های کاربردی موسیقی در زندگی عموم است و آشنایی با این رشته می‌تواند استنباط و انتظار عموم از موسیقی را ارتقاء بخشد و ذهن را به سوی کاربرد گسترده آن متوجه کند.
ارتقای درک علمی از موسیقی و ترمیم فرهنگ شنیدن موسیقی باعث می‌شود درک موسیقی از گردونه محدود احساس فراتر رود و بر فضای گسترده و فکورانه آن افزوده شود به گونه‌ای که فرد موسیقی را عمیقا بفهمد و به خوبی در اختیار گیرد.
موسیقی درمانی در درمان افرادی که دچار ناتوانی‌های مختلفی از جمله عقب ماندگی ذهنی، تاخیر یافتگی رشدی، معلولیت جسمی، بیماری روانی و دیگر مشکلات بوده‌اند، نتیجه موفقیت‌آمیزی داشته است.
موسیقی درمانگر، اهداف و مقاصد را بر اساس نیازهای خاص درمانجو دنبال می‌کند و برای پیشبرد این اهداف از شیوه‌های گوناگونی استفاده می‌شود برای مثال، آواز خواندن می‌تواند به افراد مبتلا به بیماری آلزایمر کمک کند تا حافظه دراز مدت خود را به کار اندازند.
نواختن آلات موسیقی با همسالان یا فرد یا افراد درمانگر، می‌تواند مهارت‌های میان فردی و یا قدرت برقراری ارتباط با دیگران را افزایش دهد و کارکردهای اجتماعی را بهبود بخشد. از همه مهمتر اینکه افراد احساساتشان را در روشی مطمئن و لذت‌بخش بوسیله نواختن موسیقی، گوش کردن به موسیقی و حرکات موزون و هماهنگ با موسیقی بیان می‌کنند.
موسیقی می‌تواند استرس را کاهش دهد. به عنوان مثال، برای مقابله با هراس از صحبت در مقابل دیگران و ترس از روبرو شدن با شخصیت‌های با نفوذ می‌توان از واکنش‌هایی که با موسیقی راک تهییج شده است استفاده کرد.
طبیعی است که سلیقه شخصی روی عکس‌العمل شنونده نسبت به موسیقی، اثر دارد از این رو باید برای استفاده بهینه از موسیقی درمانی جهت کاهش تنش و استرس، سلیقه شخصی افراد در نظر گرفته شود.
هرچند استفاده از موسیقی آرامبخش یا محرک می‌تواند در موارد مختلف مفید باشد، اما در عین حال موسیقی دارای ظرایفی است که عکس‌العمل‌های پیش بینی نشده‌ای را در بعضی افراد بیدار می‌کند.
به عنوان مثال موسیقی ریتمیک آرام که در موارد عادی نوعی موسیقی آرامبخش محسوب می‌شود می‌تواند برای در بعضی شنونده‌ها احساسی غریب و یا ترس آور ایجاد کند.
دکتر "علی زاده‌محمدی" رئیس انجمن موسیقی درمانی ایران در تعریف موسیقی درمانی می‌گوید، "موسیقی درمانی، استفاده تجویز شده و سازمان یافته از موسیقی یا فعالیت‌های آن برای تغییر حالات ناسازگار زیر نظر موسیقی درمانگر برای کمک به مراجعین در رسیدن به اهداف درمانی است."
این متخصص موسیقی درمانی می‌گوید موسیقی درمانی وسیله سرگرمی و بازی نیست بلکه عامل اصلاح‌کننده تجویز شده‌ای است که به بهبود سازگاری رفتار و حالات کمک می‌کند.
در پنجاه سال گذشته تحقیقات بسیار زیادی انجام شده است که نشان می‌دهد موسیقی روی بسیاری از بیماری‌ها از جمله ناراحتی‌های تنفسی، بیماری‌های قلبی، دردهای کلیوی، بیماری‌های کودکان، ناراحتی‌های قبل و بعد از جراحی، دردهای زایمان ، کما، سوختگی و عوارض سرطان اثر دارد.
بیشتر مادران هنگام بارداری نگران وضعیت خود هستند این نگرانی‌ها اگر چه بیشتر در اثر خیال و تصورهای شخصی است اما از تنش و نگرانی آن نمی‌توان چشم‌پوشی کرد و خواه‌ناخواه مادر را دچار ناآرامی می‌کند.
پزشکان برای تقویت آرامش مادران همواره روشهای غیردارویی را توصیه می‌کنند روش‌هایی که کمک می‌کند تا از تشویش و نگرانی مادر کاسته شود که تمرین‌های "تن آرامی" ‪ Relaxation‬از جمله مهمترین این روشها است.
دکتر زاده‌محمدی در این خصوص می‌گوید استفاده از موسیقی آرام‌بخش همراه با تمرین‌های تن‌آرامی توام با تصور هدایت شده، روش رایجی برای تقویت آرامش مادران است.
خواندن ترانه‌ها و انجام بعضی از تمرین‌ها موجب می‌شود که مادر آرامش پیدا کرده و خاطره مثبتی از اتاق عمل دریافت کند.
به گفته کارشناسان، موسیقی در درمان برخی از بیماریهای روانی، افسردگی، میگرن، سردردهای عصبی واضطراب موثر است.
اوج انتقال احساسات و تاثیرات در موسیقی نهفته است و یک موسیقی واقعی و خوب می‌تواند بر لایه‌های وجودی فرد اثر بگذارد و به زندگی انسان معنا و جهت ببخشد.
برخی آزمایش‌ها نشان داده است افرادی که بعد از عمل جراحی برایشان موسیقی پخش می‌شود، تحمل درد بیشتری دارند و برای تسکین درد خود کمتر تقاضای مسکن می‌کنند.
دکتر "غفار ملک خسروی" روانشناس و دبیر انجمن موسیقی درمانی نیز با اشاره به این که اضطراب و افسردگی پایه و اساس بسیاری از بیماری‌های جسمی و روانی هستند، گفت بر اساس تحقیقات مختلفی که تا به حال صورت گرفته، با استفاده از موسیقی درمانی و تمرین تن‌آرامی استرس و افسردگی کاهش می‌یابد و در پی آن از شدت بیماری‌های جسمی و روانی فرد هم کاسته می‌شود.
وی می‌گوید در مورد بیماری‌هایی همچون میگرن که ارتباط مستقیمی با میزان اضطراب و استرس وارده به افراد دارد، با کمک موسیقی می‌توان در جهت کاهش استرس و در نتیجه کاهش شدت دردهای میگرنی گام برداشت.
زمانی که انسان درد دارد آستانه تحمل او پایین می‌آید و به عبارتی حساس‌تر می‌شود در اینجا موسیقی و تمرین تن آرامی می‌تواند منجر به ایجاد آرامش در فرد شود.
به گفته این متخصص موسیقی درمانی تاکید بر این نکته مهم است که موسیقی به تنهایی کار درمانی نمی‌کند بلکه به عنوان یک روش حمایتی، در بالا بردن کیفیت سلامت روانی و جسمی افراد کمک می‌کند.
به کار بردن موسیقی در بیمارستانها، رستورانها، پارکها و ... در ایجاد آرامش و احساس خوشایند در افراد موثر است.
انواع موسیقی برای کمک به حل مشکلات مختلف، موسیقی‌ها یا سازهای مختلفی وجود دارد که درمانگر آن را بر اساس شناخت مشکل در بیمار با هدف کم کردن یک مشکل خاص، انتخاب می‌کند.
دکتر ملک‌خسروی می‌گوید به عنوان مثال اگر فردی مضطرب است این فرد در درجه اول به آرامش نیاز دارد و برای او از یک موسیقی آرام‌بخش که ریتم کمتری دارد و فواصل گامها هم در آن کم است استفاده می‌شود.
موسیقی به دلیل جذاب بودن می‌تواند در وجود همه کس و در سطوح و واکنش‌های مختلف بدنی و روانی به راحتی و با احساس خوشایندی نفوذ کند.
وقتی برنامه‌های موسیقی درمانی می‌تواند بر بیمارانی که در حالت بیهوشی کامل به سر می‌برند اثر بگذارد، طبیعی است که تاثیر آن بر بیماری‌های ساده بیشتر است.
از نظر پزشکی یک بیمار وقتی در بیهوشی کامل به سر می‌برد و علایم حیاتی او به کمترین حد می‌رسد در بدترین شرایط قرار دارد (اغماء) در چنین حالتی موسیقی درمانی توانسته است در حد هر چند اندک، ارتباط و حیات روانی و جسمانی را به بیمار بازگرداند.
علت تاثیر موسیقی درمانی روی بعضی از علایم بیماری‌های مزمن و حاد پزشکی، جذاب بودن ذاتی و نیروی محرک و قوی آن است.
در سالهای اخیر در آمریکا از موسیقی به عنوان داروی پیشگیری و تقویت کننده سلامت و شخصیت استفاده می‌شود و به نظر می‌رسد که موسیقی باعث تجدید حیات می‌شود بعد از آمریکا پیشرفت سریع موسیقی درمانی در انگلستان بوده است.

من همسر دوم بودم و چاره ای نداشتم

من همسر دوم بودم و چاره ای نداشتم 
 زمین یخزده و لیز بود، ولی برای من که می خواستم دقایقی دیگر خودم را زیر یک ماشین پرتاپ کنم و از این زندگی سراسر رنج خلاص شوم، فرقی نمی کرد که بشدت زمین بخورم. سرم را به طرف راست گرداندم. باد سردی به صورتم خورد. ماشینی از دور می آمد. نور چراغهایش هیچ امیدی را در دلم زنده نمی کرد. جز به مرگ به چیز دیگری فکر نمی کردم، البته تنها نگرانی ام دخترک چهار ساله ام -شیرین- بود که او را به عمه اش سپرده بودم و نمی دانستم بعد از مرگم چه بلایی سرش می آید. ماشین که نزدیکتر شد، خیز برداشتم، اشهدم را گفتم و ناگهان خودم را جلوی ماشین انداختم. محکم به آسفالت سرد و خیس خوردم و صدای گوش خراش ترمز ماشین را شنیدم، اما گذشتن چرخ های آن را از روی بدنم احساس نکردم. یعنی به همین راحتی و بدون درد مرده بودم؟اما نه...بدنم داغ بود، نفس می کشیدم و هنوز می توانستم بخاری را که از بیرون آمدن نفسهایم درست می شد،ببینم. راننده از ماشین بیرون آمد و سراسیمه خود را به بالای سرم رساند و گفت:
خانم،خانم...این چه کاری بود که کردی؟ نزدیک بود مرا و خودت را بدبخت کنی... پاشو...پاشو... پاشوببینم...
سر که برگرداندم ماشین را دو – سه متر آن طرفتر دیدم. پس نقشه ام نگرفته بود. زور به وسط خیابان پریده بودم و نتوانسته بودم مرگ را به آغوش بگیرم. مرد که سی و هفت-هشت سال بیشتر نداشت، گوشه آستینم را کشید و گفت:
پاشو خانم، پاشو الان مردم جمع می شوند و فکر می کنند واقعاً من به شما زده ام.
بلند شدم. مانتو و دستهایم خیس شده بود. لجم گرفته بود در ماشین را باز کرد و گفت:
بنشین توی ماشین گرم می شوی. بخاری روشن است.
بی اراده حرفش را پذیرفتم و روی صندلی جلو نشستم و دستهایم را مقابل بخاری گرفتم. در یک لحظه گرمای دلپذیری به بدنم دوید و از اینکه می خواستم خودم را بکشم، خنده ام گرفت، اما این فقط برای یک لحظه بود و دوباره آرزو کردم ای کاش می مردم. مرد راه افتاد و گفت:
خدا را شکر که خیابان خلوت بود و کسی متوجه نشد.حوصله دردسر ندارم. خب، شما که جوانی و هزار آرزو داری، چرا می خواستی خودت را بکشی؟
جوابش را ندادم،حرفی برای گفتن نداشتم.نیم نگاهی به من انداخت و گفت:
حداقل به خاطر دردسری که می خواستی برایم بتراشی حرف بزن!می دانی اگر تو را زیر می گرفتم چی مشد؟ تو خلاص می شدی و من زندانی...آخر باید چه طوری ثابت می کردم که تو می خواستی خودت را بکشی؟
نگاهش کردم و گفتم: فکر اینجا را هم کرده بودم. سپس از جیب مانتویم نامه ای را درآوردم و گفتم:
توی این نوشته ام که قصد خود کشی داشته ام و راننده مقصر نیست.
لبخندی زد و گفت:
یعنی واقعاً می خواهی خودت را بکشی؟اخر چرا؟
خب حداقل سرگذشتت را برایم تعریف کن، بعد خودم تو را میکشم. این بار وقتی خودت را جلوی ماشینم پرت کردی اصلاً ترمز نمی کنم.
از لحن حرف زدنش خنده ام گرفت وآرام گفتم؟
واقعاً...؟
مکثی کرد و در حالی که لبخندی تحویلم می داد، گفت؟
اگر انگیزه ات قوی بود و هیچ راه حلی جز خودکشی نداشتی، آره...خب، حالا بگو ببینم چرا از زندگی سیر شده ای؟
و من بدون اینکه روبه رو را نگاه کنم چشم به دستهایم دوختم و گفتم:
پنج سال قبل وقتی فقط هفده سال داشتم به اصرار پدر و مادرم با جبار ازدواج کردم. او دوازده سال از من بزرگتر بود.یکی- دو سال اول زندگی مشکل چندانی نداشتیم، جز اینکه غیبت های طولانی او مشکوک بود. گاهی می رفت و ده- پانزده روز پیدایش نمی شد. دخترم که بدنیا آمد، سعی کردم دلگرم تر با جبار ادامه بدهم، اما یک روز خبر آوردند که او را دستگیر کرده اند. جبار عضو یک گروه قاچاق مواد مخدر بود و در دادگاه به بیست سال حبس محکوم شد . به انتظار او ماندن جایز نبود، بنابراین تقاضای طلاق دادم و مهریه ام را بخشیدم و خلاص شدم. غافل از اینکه این تازه اول بدبختی های من است. یک زن جوان بیست ساله با یک دختر دو ساله پیش هیچکس جا نداشت. مردم هر روز شایعه جدیدی درست می کردندتا آنجا که مرا هم قاچاقچی جلوه دادند. این حرف ها باعث شد هیچ کس برای خواستگاری از من قدم جلو نگذارد، مگر آدم های مسن یا هوسباز.
پدر مادرو هر روز به من فشار می آوردند که تکلیفم را روشن کنم. نه حوصله مرا داشتند، نه حوصله دخترکم را. جلو چشمم او را کتک می زدند و من نمی توانستم حرفی بزنم. جرات نداشتم پایم را از خانه بیرون بگذارم تا اینکه چند وقت قبل پدرم بعد از کلی مقدمه چینی گفت:
آقا رئوف از تو خواستگاری کرده...درست است که سنی از او گذشته، اما دنیا دیده و سالم است و می تواند سایه سرت باشد.
از تعجب نزدیک بود شاخ در بیاورم. آقا رئوف بقال سر کوچه مان است و حداقل سی سال از من بزرگتر است، یعنی تقریباً همسن پدرم.
پدر، آخر من کجا و آقا رئوف کجا ؟
دهانت را ببند دختر! تا آخر عمر که نمی توانی بی شوهر بمانی؟
دلم را به دریا زدم و با خود گفتم شاید ازدواج با آقا رئوف از ماندن در خانه پدر و تحقیر شدن بهتر باشد، اما وقتی رضایتم را اعلام کردم، پدرم گفت:
راستی، او تو را بدون دخترت می خواهد.
پس شیرین را چکار کنم؟
نمی دانم...تحویل خانواده پدرش بده! مگر نمی گویی عمه وکوچکش او را خیلی دوست دارد؟
اما...او پاره تن من است. او دختر من است. اگر سایه مادر بالا سرش نباشد معلوم نیست توی این جامعه چه بر سرش بیاید...
اما پدرم فقط حرف خودش را می زد. او می خواست زودتر از دست من خلاص شود. این بود که تصمیم گرفتم خودم را از این زندگی تلخ و طاقت فرسا نجات دهم...شیرین را به بهانه اینکه به مسافرت چند روزه می روم به عمه کوچکش سپردم و...
راننده ماشین که حالا می دانستم مهندس است و نامش مهرداد، گفت:
با مرگ می خواستی خودت را نجات دهی؟، خب، آن وقت تکلیف شیرین چی می شد؟ آهی کشیدم و گفتم ؟
چارۀ دیگری هم داشتم؟
آره همه درها که بسته نیست..مثلاً
حرفش را ادامه نداد. ماشین را کنار خیابان پارک کرد و دو لیوان شیر کاکائو داغ خرید و دوباره پشت فرمان نشست. یکی را به دست من داد و گفت:
مثلاً می توانی با یک ازدواج موقت فکر کنی و وقتی از طرف مقابل شناخت کافی به دست آوردی، به عقد دائم او در بیایی.
جرعه ای از شیر کاکائو را نوشیدم و گفتم:
نه، ازدواج موقت یعنی در به دری...تا به حال نشنیده ام چنین ازدواج هایی ختم به خیر شده باشدو در حالی که لیوان یک بار مصرف را در مشتش می شکست گفت:
ببین...راستی اسمت چی بود؟
سودابه...
ببین سودابه... من مجبورم در ماه چند روز به خاطر ماموریت به تهران بیایم.من زن و بچه دارم. از زندگی ام هم راضی ام...اما به خاطر خدا راضی ام با تو به طور موقت ازدواج کنم، به این شرط که برایت آپارتمانی اجاره کنم و خرجی ات را هم بدهم و در ماه چند روز پیش تو باشم.
فکر کردم و گفتم:
این وضع تا کی ادامه پیدا خواهد کرد؟
تا وقتی که تو بخواهی و قبول کنی به عقد دائم من در بیایی.
با خوشحالی گفتم:
دخترم را هم قبول خواهی کرد؟
آره...
اما خانواده ام با عقد موقت راضی نیستند.
به محضردار پول می دهم و می گویم نقش بازی کند و طوری وانمود کند که انگار به عقد دائم هم در آمده ایم...کاری به کار اینها نداشته باش!
و من احمق هم پذیرفتم...
مهرداد فقط دو ماه کرایه آپارتمان را داد و خرجم را کشید و بعد از آن انگار از من سیر شد که گفت:
بهتر است کاری دست و پا کنی، چون می ترسم حقوقم برای دو خانواده کفاف ندهد.
به این نیت که کمک خرج او باشم دنبال کار گشتم و در یک شرکت خصوصی به عنوان منشی مشغول شدم، اما حقوقم به اندازه ای بود که می توانستم پول مهد شیرین . کرایه ماشین و نهار را بپردازم، در حالی که مهرداد توقع داشت کرایه خانه را هم من بدهم.
خب، اگر قرار باشد کرایه خانه را هم بدهم، چه احتیاجی به تو دارم؟
مهرداد خندید و گفت:
من سایه سرت هستم.تا موقعی که می دانند شوهر داری جرات نمی کنند چپ نگاهت کنند. مثل اینکه فراموش کرده ای از دست خانواده ات و اطرافیان می خواستی خودت را بکشی...
مدتی دندان به جگر گذاشتم تا اینکه از مهرداد بار دار شدم. او خیلی ناراحت شد و گفت:
بچه را سقط کن!
چرا؟ مگر تو قصد ازدواج دائم با مرا نداری؟
نه...چون راستش وقتی خوب فکر کردم، دیدم امثال تو در همین تهران فراوانند و من برای اینکه ثواب بیشتری ببرم می توانم چند نفر دیگر راتحت پوشش خود بگیرم. ازدواج موقت بهترین راه است. بعضی زنان بیوه و مطلقه فقط حاضرند سایه یک مرد بالا سرشان باشد. نه توقع خرجی دارند و نه آپارتمان...
حالم از تو بهم می خورد وهرداد...برو گم شو!
و او رفت، بدون اینکه حتی کوچکترین آدرسی از او داشته باشم . بچه ام به دنیا آمده...مهلت عقد موقت به پایان رسیده و من مانده ام و یک بچه بی شناسنامه...نمی دانم...نمی دانم چه کنم؟... ای کاش ان شب مهرداد کمی دیرتر ترمز گرفته بود و من زیر چرخ های ماشینش له شده بودم. کاش از او بچه دار نمی شدم.
نظریۀ روانشناسی این ماجرا:
هر مشکلی هر چند سخت راه حلی دارد که با تکیه بر عقل و تدبیر و با مشورت می توان به آن رسید. سودابه به جای اینکه مشکل خود را ریشه یابی کند و در پی حل منطقی ان بر آید ، شتابزذه و احساسی تصمیم گرفت و بدترین راه یعنی خود کشی را انتخاب کرد که نه از لحاظ شرعی و نه از لحاظ اجتماع پسندیده است. سودابه در مرحله دوم نیز شتابزده عمل کرد و بی هیچ فکری به عقد موقت مهرداد درآمد و با صحنه سازی، خانواده خود را فریب داد. کسی که راه درست و صحیح را برای حل مشکلات انتخاب نمی کند، نباید انتظار موفقیت داشته باشد.

طلاق خاموش، جدایى زیر سقف یک خانه

طلاق خاموش، جدایى زیر سقف یک خانه

«طلاق خاموش»، «طلاق روانى» و یا همان «طلاق عاطفى» واژه اى است که در زندگى مدرن امروز بسیار به گوش مى خورد آنگونه که گاهى فکر مى کنیم تمام زیبایى زندگى مشترک در روزهاى اول آن خلاصه شده است. یعنى درست تا وقتى که هر دو طرف براى هم تازگى دارند و به هرنحوى در صدد جلب رضایت هم هستند اما با گذشت زمان و سایه انداختن سختى ها و مشکلات بر زندگى، بى تفاوتى و بى روحى بر زندگى حاکم مى شود و آن وقت است که طلاق عاطفى صورت مى گیرد. * جدایى زیر یک سقف طلاق خاموش یا همان طلاق عاطفى، نوعى از جدایى است که در آن زن و شوهر اگرچه با هم زیر یک سقف زندگى مى کنند اما هیچ مهر و محبت و عاطفه اى بین آنها حاکم نیست، در این نوع زندگى، تنها چیزى که زوجین را به هم متصل مى کند قراردادى است که در ابتداى زندگى آن را پذیرفته اند، قراردادى که معمولاً هر دو طرف در زمان امضاى بند بند موارد آن، مهر و محبتى را در دل احساس کرده اند اما پس از گذشت سالها، اکنون همین رابطه شیرین و گرم به سردى و خاموشى گراییده است.
دکتر محمود دژکام روانشناس و عضو هیأت علمى دانشگاه علوم پزشکى شهید بهشتى طلاق عاطفى را این گونه تعریف مى کند «در طلاق عاطفى دو نفر به صورت فیزیکى از یکدیگر جدا نمى شوند، بلکه کنار هم زندگى مى کنند و شرایطى بر روابط آنها حاکم است که در طلاق متعارف وجود ندارد.» وى ادامه مى دهد: «این اتفاق مى تواند به صورت یک طرفه و یا دو طرفه و به مرور زمان رخ دهد و دوطرف بتدریج متوجه شوند که جذابیت، کشش و علاقه و عاطفه مثبتى که نسبت به هم داشته اند در بین آنها رنگ باخته است. به عبارتى حساسیت ها، کنجکاوى ها و نگرانى هایى که آنها نسبت به هم نشان مى دادند فروکش مى کند و باعث ایجاد کرختى در بین آنها مى شود و این احساس باعث مى شود که همیشه یک طرف نسبت به رفتارهاى دیگرى شکایت داشته باشد، مواردى مانند درک نشدن، بى توجهى، اشتغال زیاد، تکروى و بى توجهى به نیازها و خواسته هاى طرف مقابل که معمولاً این شکایت ها بیشتر از جانب زنان نسبت به مردان صورت مى گیرد، ضمن آن، که گاهى نیز مردان از انرژى و نشاط نداشتن همسر، بى علاقگى و فراموشکارى و بى دقتى درامور گله مند هستند. به خصوص آن که مسائل استرس زا و اشتغال هاى فکرى و فیزیکى و نبود آرامش در محیط زندگى و کار نیز باعث تشدید این موضوع مى شود.»
دژکام بروز چنین مشکلاتى در جامعه ایرانى را نتیجه گذر از جامعه سنتى به صنعتى مى داند و اضافه مى کند: «یکى ازمهمترین آسیب هاى ناشى از مؤلفه هاى متفاوت جامعه سنتى و صنعتى، گسسته شدن روابط خانوادگى و به سردى گراییدن روابط مثبت و شیرین خانوادگى است. روابطى که با گذشت زمان و گذر از این پروسه منجر به متفاوت شدن خواسته ها، نگرش ها و نیازهاى زن و مرد و متعاقب آن دور شدن آنها از هم شده است که در چنین شرایطى تنها وجود انگیزه اى خاص مى تواند دو نفر را به زندگى در کنار هم وادار کند که معمولاً این انگیزه نیز وجود فرزندان و یا در کشور ما مسائل خاص اجتماعى است، مسائلى که منجر به تحمل زندگى و ادامه آن مى شود. در حالى که این گونه زندگى کردن هر لحظه آماده رخدادى جدید خواهدبود.
این اظهارات دکتر دژکام دقیقاً نکاتى است که یک آسیب شناس اجتماعى طرح مى کند، نکاتى که هشدارى جدى براى ادامه زندگى است «رسیدن به مرحله طلاق عاطفى در زندگى حکم زنگ خطرى را دارد که به رسیدن به طلاق قانونى منجر مى شود.»
توضیحات بعدى محمد اکبرى نیز ماجرایى است که شاید براى بعضى از ما به نوعى در زندگى تجربه شده باشد. «معمولاً بیشتر ازدواج ها بر پایه عشق و علاقه صورت مى گیرد اما همیشه آینده مطابق با آن چه فکر مى کنیم پیش نمى رود و گاهى در زندگى مشترک اتفاقاتى رخ مى دهد که باعث مى شود به ناگاه تمام تصورات ما فرو بریزد. در این شرایط اگر دو طرف نتوانند بنا به شرایطى که وجوددارد از هم جدا شوند به ناچار مجبور خواهندشد با سخت ترین شرایط تا پایان عمر، زندگى خود را با طلاق عاطفى سپرى کنند.»
وى درباره عواقب چنین روندى در زندگى توضیح مى دهد: «تفاوت هاى فردى یک اصل مسلم غیرقابل انکار است که براى نظام اجتماع و طبیعت ضرورى است و به پیروى از این اصل طبیعى اگر هم بین زن وشوهر اختلاف وجود داشته باشد این اختلاف ها مى تواند با گذشت و چشم پوشى برطرف شود. در حالى که اگر این فاصله زیاد شود عوارضى متوجه زن و مرد و فرزندان مى شود و البته اگر بالاخره جدایى رخ دهد به خصوص در ایران بیشترین عوارض جدایى را زن متحمل مى شود. آن هم به دلیل نوع نگاه جامعه به قشر زن، محدودیت هاى اجتماعى و نوع نگاه مردان به زنان مطلقه، که آنها را در وضعیت دشوارى قرار مى دهد که به همین دلیل هم بسیارى از زنان ترجیح مى دهند به زندگى مشترک ادامه دهند و با نا امنى هاى روانى و اجتماعى بعد از طلاق مواجه نشوند.»
به گفته این آسیب شناس طلاق عاطفى پدیده اى فراگیر در کشور است، مسأله اى که به دلیل محدودیت هاى اجتماعى و فرهنگى، مشکلات مالى، اجبار خانواده ها و عوامل دیگرى که اجازه جدایى زن و شوهر را نمى دهد، خانواده هاى زیادى را وادار مى کند در شرایطى که زن و مرد از نظر روانى علاقه اى به ادامه زندگى مشترک ندارند، پس از یک دوره طولانى دعوا و کشمکش، از مرحله دشمنى و تنفر عبور کنند و به وضعیت «بى تفاوتى» برسند. به اعتقاد وى بى تفاوتى آخرین مرحله روابط بین زن و شوهر است که در آن اصل «بود و نبود» همسر فرقى براى زوجین نمى کند بلکه مسائل جنبى دیگر زندگى ازجمله مسائل مالى و امنیت اجتماعى زن است که احساس نیاز به همسر را شکل مى دهد. در چنین شرایطى میزان ناهنجارى هاى اجتماعى افزایش پیدا مى کند موجب به وجود آمدن ارتباطات خارج از چارچوب خانواده مى شود. ضمن آن که به گفته اکبرى در مرحله طلاق عاطفى اگرچه زوجین در زیر یک سقف زندگى مى کنند، ولى به لحاظ عاطفى و اجتماعى جدا هستند و در همین زمان اغلب انحرافات و آسیب هاى اجتماعى رخ مى دهد.
* حلقه مفقوده رابطه
داخل اتاق مشاور، زن و مرد بدون آن که به هم نگاه کنند روبه روى یکدیگر نشسته اند. زن به نظر غمگین و مضطرب است و مرد گله مند از بى توجهى همسر از روزهاى خوش اول زندگى مى گوید و شور و نشاطى که همیشه گرمابخش خانه بود و انتظارى که همیشه در نگاه همسرش براى ورود او به خانه مى دید. مرد خاطرات گذشته را یک به یک مرور مى کند و ادعا دارد که همسرش دیگر به او علاقه مند نیست و زن با خمودگى فقط شنونده است. او بى تفاوت نسبت به اظهارات همسرش فقط گوش مى دهد. مشاور اما به درستى متوجه حلقه مفقوده رابطه بین آنها مى شود. موضوعى که از عدم شناخت آنها از یکدیگر نشأت مى گیرد.
دژکام این گونه احساسات و رفتارها را شامل حال همسرانى مى داند که اگرچه به مدت طولانى با هم زندگى کرده اند اما از شرایط روحى و جسمى یکدیگر بى اطلاع هستند و اضافه مى کند: «گاهى شرایط به گونه اى است که تغییرات خلق و خوى یک طرف که به دلایل مختلف صورت مى گیرد باعث ایجاد زمینه براى دورشدن دو طرف مى شود. مثلاً خانمى به دلیل بالا رفتن سن دچار حالت هاى افسردگى، کم شدن فعالیت و بى علاقگى مى شود. بدون آن که از سوى همسر خود درک شود و به همین دلیل متهم مى شود که از علاقه اش نسبت به شوهرش کاسته شده است و همین امر موجب بروز اختلاف و ریشه دوانیدن آن در زندگى مى شود تا آن جا که دو طرف از هم دور مى شوند و بعد از مدتى به فکر جداشدن از هم مى افتند که معمولاً در چنین افرادى به دلیل آن که معمولاً فرزندانى حضور دارند و یا به دلایل محدودیت هاى اجتماعى نمى توانند به راحتى از هم جدا شوند و مجبور به زندگى در کنار هم مى شوند که حضورى فیزیکى در زندگى است.»
وى با تأکید بر این که بروز چنین رفتارهایى ناشى از مسائل میانسالى و یا تغییرات هورمونى است، خاطرنشان مى کند: متأسفانه مرد در این شرایط بدون آن که همسر خود را درک کند و نسبت به او علاقه مندى بیشتر نشان بدهد رفتارهاى خودسرانه و خودمحورانه انجام مى دهد و به نوعى باعث فاصله گرفتن بیشتر مى شود. در حالى که از چنین وضعیتى نه تنها خود آنها متضرر مى شوند، بلکه فرزندان نیز قربانى شده و از داشتن محیطى گرم و صمیمى محروم مى شوند. در حالى که تمام این روند ناامیدکننده تنها با شناخت و درک متقابل قابل رفع است.
وى البته تصریح مى کند: «معمولاً زنان نیز به دلیل برخورد انفعالى با مسائل، ازجمله این موضوع که قادر به طرح ناکامى هاى خود در زندگى نیستند مسائل سالیان گذشته را در خود نگاه مى دارند و بدون گفت و گو و تلاش براى برطرف شدن خواسته هایى که داشته اند، فاصله گرفتن و دورى گزینى را درطى زمان انتخاب مى کنند که همین امر به مرور زمان منجر به طلاق عاطفى مى شود و البته در چنین شرایطى معمولاً زنان به دلایل اجتماعى و یا علاقه به سرنوشت فرزند خود به بیانى با شرایط موجود مى سوزند و مى سازند و به زندگى بدون انگیزه و عادى عادت مى کنند. اما مردان در خارج از خانه به دنبال همراهى دیگر مى گردند و یا مشغولیت هاى دیگرى براى خود برمى گزینند که تمام این رخدادها به نوعى آسیب هاى دیگرى را به همراه دارد.»
و در پایان این که دژکام به زوجینى که با این مشکل رو به رو هستند پیشنهاد مى کند قبل از این که گرفتار معضلات جدى ترى شوند با مراکز مشاوره ارتباط برقرار کنند. ضمن آن که وى در میان گذاشتن مشکلات زندگى را با اعضاى ریش سفید یا گیس سفید فامیل هم توصیه مى کند. «بالاخره هرچه باشد همه قبول داریم که آنها موهایشان را در آسیاب سفید نکرده اند، پس استفاده از تجربیات آنها را فراموش نکنیم.»

موج سوم در راه است/ سونامی ایدز را جدی بگیریم

موج سوم در راه است/ سونامی ایدز را جدی بگیریم

"نقش ما در زندگی هر چه باشد و در هر کجا که زندگی کنیم، باید بدانیم که هم‌اینک همگی ما با "اچ.آی.وی" زندگی می‌کنیم و همگی ما تحت تاثیر آن هستیم و همگی ما باید مسوولیت برای پاسخگویی را بپذیریم"
این مطلب بخشی از پیام امسال "بان کی مون" دبیر کل سازمان ملل متحد به مناسبت روز جهانی ایدز است. روز اول دسامبر برابر با دهم آذر ماه روز جهانی ایدز نام دارد.
واژه ایدز ‪ AIDS‬مخفف (‪ (Acquired Immuno deficiency Syndrome‬به معنی "سندرم نقص ایمنی اکتسابی" است. ویروس حامل این بیماری اچ.آی.وی ‪HIV‬ (تضعیف‌کننده ایمنی انسان) نام دارد.
بیماری ایدز از آغاز شناسایی شدن توسط انسان که چندان هم طولانی نیست تاکنون پیدایش ‪ ۷۰‬میلیون انسان را در سراسر جهان گرفتار خود کرده است.
بر اساس آمارها، هم‌اکنون ‪ ۹۰‬درصد موارد آلودگی به ویروس ایدز در کشورهای در حال توسعه زندگی می‌کنند و روزانه ‪ ۲۲‬هزار نفر در دنیا به این جمع افزوده می‌شوند.
اگرچه مراحل اولیه گسترش بیماری ایدز در کشورهای پیشرفته همانند آمریکا و اروپا مشاهده شده بود، اما این کشورها اکنون موفقیت قابل توجهی در مهار آن کسب کردند.
آمارها نشان می‌دهد که افزون بر ‪ ۸۰‬درصد از موارد ابتلا به ویروس ایدز در جهان از طریق ارتباط جنسی بوده است.
مسوولان و کارشناسان در وزارت بهداشت ایران، روند شیوع و انتقال ایدز در کشور را به سه مرحله یا موج تقسیم بندی می‌کنند.
موج اول، شیوع بیماری ایدز در ایران از طریق خون بوده است.نخستین فردی که در ایران به عنوان حامل ویروس ایدز شناسایی شده، یک کودک دو ساله بود که پس از دریافت خون در بیمارستان به این بیماری مبتلا شد.
موج دوم، شیوع ایدز از طریق اعتیاد تزریقی بوده است.در حال حاضر نیز آمارهای رسمی نشان می‌دهد که بیشترین افراد مبتلا به ایدز در ایران افراد معتاد ترزیقی هستند.
سومین موج،انتقال بیماری ایدز از طریق رابطه جنسی است، شیوه‌ای که زنگ خطر آن از هم اکنون به صدا در آمده است و بر اساس آمارهای وزارت بهداشت آمار مبتلایان به ایدز از این روش در ایران در حال افزایش است.
هم اکنون نگرانی مسوولان از شیوع ایدز به وسیله رفتارهای پر خطر جنسی افزایش یافته است و آنان ضمن اینکه رقم انتقال ایدز از طریق معتادان تزریقی در کشور را همچنان در صدر می‌دانند،اما نسبت به گسترش انتقال اچ.آی.وی از طریق جنسی در کشور هشدار داده‌اند.
برخی از مسوولان و کارشناسان وزارت بهداشت نیز از موج سوم شیوع ایدز به عنوان "سونامی ایدز" یاد کرده‌اند، خطری که اگر با بی‌توجهی یا کم اعتنایی مجموعه افراد جامعه مواجه شود،دامن همگان را خواهد گرفت.
رییس اداره ایدز وزارت بهداشت، درمان و آموزش در این خصوص گفت:با توجه به سهم سه درصدی تماسهای جنسی در انتقال ایدز طی سالهای گذشته، این نوع رفتار پر خطر در طول سال جاری با رشد ‪ ۳۳‬درصدی همراه بوده است که درایت و توجه ویژه مسوولان را می‌طلبد.
"عباس صداقت" افزود:‪ ۹۶‬درصد از مبتلایان ایدز در ایران از طریق استفاده از سرنگهای آلوده به این بیماری گرفتار شده‌اند.
وی گفت: بر اساس آخرین آمارها هم‌اکنون ‪ ۱۶‬هزار و ‪ ۹۰‬مبتلا به ویروس ایدز در ایران شناسایی شده‌اند و این در حالی است که بر طبق فرمول سازمان بهداشت جهانی، حدود ‪ ۶۰‬هزار ایرانی در گروه سنی ‪ ۲۵‬تا ‪ ۳۴‬سال مبتلا به این ویروس هستند که بخش عمده مبتلایان به صورت نهفته حامل ویروس هستند.
به گفته وی، تاکنون دو هزار و ‪ ۱۲۱‬مبتلا به ایدز در کشور جان خود را از دست داده‌اند.
استان خراسان رضوی یکی از مناطق پر جمعیت کشور است که حدود ‪ ۲/۵‬درصد مبتلایان به ایدز کشور را به خود اختصاص داده است.
مسوولان درمانی و بهداشتی این استان معتقدند، تعداد مبتلایان به ویروس ایدز که تاکنون در این منطقه شناسایی شده‌اند، به دلایلی ناشناخته کمتر از دیگر نقاط کشور بوده است.
مسوول مرکز مشاوره بیماریهای رفتاری و عفونی مرکز بهداشت خراسان رضوی در این مورد گفت: افزایش رفتارهای پرخطر ناسالم و انتقال اچ.آی.وی از طریق اعتیاد تزریقی در مناطق مختلف کشور متفاوت است و شاید جو مذهبی حاکم بر فضای منطقه در این امر دخیل بوده باشد.
دکتر "علی حسین‌پور" افزود:تاکنون ‪ ۳۶۹‬بیمار مبتلا به ویروس اچ.آی.وی در این استان شناسایی شده‌اند که حدود ‪ ۹۴‬درصد آنان مرد هستند.
وی گفت:حدود ‪ ۸۵‬درصد مبتلایان به ویروس اچ.آی.وی در استان خراسان رضوی از نوع اعتیاد ترزیقی هستند و از این حیث خراسان رضوی تقریبا بالاترین میزان مبتلایان را در کشور دارد.
او جمعیت بالای حاشیه‌نشین در کلانشهر مشهد و افزایش اعتیاد و بزهکاری در این مناطق را از علل بالا بودن آمار مبتلایان به ویروس اچ.آی.وی از نوع اعتیاد تزریقی در خراسان رضوی ذکر کرد.
این مسوول با تشریح وضعیت کل مبتلایان به ویروس ایدز در استان خراسان رضوی گفت: هم‌اکنون ‪ ۱۲۰‬نفر آنان به استانهای دیگر عزیمت کردند،‪ ۹۴‬نفر فوت نمودند و ‪ ۳۶‬نفر هم تحت پیگیری هستند.
حسین پور با اشاره به‌همکاری نکردن هفت نفر از مبتلایان به‌ایدز در خراسان رضوی برای درمان افزود:‪ ۱۸‬نفر از مبتلایان به ایدز دراستان تاکنون شناسایی نشده‌اند، ‪ ۲۶‬نفر زندانی هستند و ‪ ۶۸‬بیمار مبتلا نیز دارای پرونده فعال هستند و با مراجعه مکرر تحت درمان دارویی و حمایتی قرار دارند.
وی میزان شیوع ایدز در استان از طریق آمیزشی را کمتر از ‪ ۱۰‬درصد دانست و افزود: موج سوم ایدز یعنی خطر از طریق انتقال جنسی هم‌اینک یک مساله جدی است که از آن به عنوان سونامی ایدز یاد می‌شود.
تحلیل‌ها و گزارشات مسوولان مختلف بیانگر آن است که به دنبال اقدامات مختلف انجام شده در کشور همچون تاسیس مراکز ‪ DIC(‬پاتوق معتادان)، در حال حاضر انتقال ایدز ازطریق معتادان تزریقی کاهش یافته است اما خطر انتقال بیماری از راه جنسی در حال افزایش است.
در این راستا اطلاع‌رسانی و آموزش دقیق و شفاف به مردم آخرین و تنها راهکار کنترل بیماری ایدز در کشور شناخته شده است، در حالی که به عقیده کارشناسان امر اکنون اطلاعات مردم و خانواده‌ها از راههای انتقال بسیار اندک است.
عضو کارگروه ایدز مرکز بهداشت خراسان رضوی در این‌باره گفت: قباحت طرح موارد آموزشی پیشگیری از بیماری ایدز در بحث مسایل جنسی در کشور باید برداشته شود.
دکتر "مهدی چرخنده" افزود: هم‌اینک دربین حدود ‪ ۲۰۰‬کشور عضو سازمان بهداشت جهانی، تنها کشوری هستیم که نمی‌توانیم مسایل آموزشی ایدز را به طور واضح و روشن بیان کنیم.
وی گفت:با توجه به تغییر الگوی ابتلا به ایدز از طریق جنسی، شیوه آموزش و اطلاع‌رسانی در بحث مسایل جنسی در کشورمان باید بازنگری و به طور شفاف بیان شود.
مشاور پزشکی صدا و سیمای مرکز خراسان رضوی افزود:هم‌اکنون حتی دربحث کارشناسی در میزگردها و مصاحبه‌های تلویزیونی، پزشکان و کارشناسان اجازه ندارند، حتی وسایل پیشگیری مانند "کاندوم" را نام ببرند و این یک مشکل است.
دکتر چرخنده با اشاره به برنامه‌های مختلفی که طی هفته ایدز از صدا و سیمای مرکز خراسان رضوی پخش می‌شود،گفت: برپایی میزگردهای مختلف، زیر نویس ها، گنجاندن مطالب آموزشی ایدز در برنامه‌های مختلف رادیویی و تلویزیونی از این جمله است.
وی در عین حال افزود:امسال برای اولین بار این جسارت را داشته‌ایم که در برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی کمی شفاف تر حتی با نام بردن وسایل پیشگیری، آموزشهای کنترل ایدز از طریق رسانه ملی را در استان خراسان رضوی نهادینه سازیم.
عضو کمیته کشوری کاهش آسیب وزارت بهداشت معتقد است:بین سه اپیدمی "ایدز، روابط جنسی و مصرف تزریقی مواد مخدر" ارتباط مستقیمی وجود دارد که هریک از آنها از قابلیت تحرک بالایی برخوردار هستند.
دکتر "بهنام فرهودی" افزود: موج سوم اپیدمی ایدز ناشی از شرکای جنسی متعدد معتادان است و این روش انتقال برای جمعیت جوان کشور با رفتارهای پرخطر جنسی نوعی تهدید محسوب می‌شود.
وی گفت:هم‌اکنون ‪ ۲۰۰‬هزار معتاد تزریقی در کشور وجود دارد که بیش از یک سوم آنها متاهل و با همسرانشان زندگی می‌کنند.
وی در مورد ضرورت کنترل رفتارهای پر خطر بیان کرد:برای دستیابی به این هدف باید ضمن ترویج روابط جنسی سالم و توصیه به پرهیزگاری، وفاداری و پایبندی به خانواده‌ها، استفاده از روشهای سدکننده نیز تبلیغ شود.
به گفته وی، کاهش آسیب نوعی آموزش بهداشت جنسی است که شرع و اسلام نیز بدان تاکید دارد و بدانیم که اگر با پنهان کاری عاملی برای ابتلای یک جوان شویم، مرتکب اشتباه بزرگی شده‌ایم و قابل بخشیدن نیست.
رییس مرکز تحقیقات ایدز ایران نیز گفت: انتقال ایدز از طریق اعتیاد تزریقی در کشور تا حدی کنترل شده، انتقال از مادر به جنین نیز هنوز در جامعه نمود نیافته و انتقال از طریق فراورده‌های خونی نیز تقریبا به صفر رسیده است اما انتقال از طریق روابط جنسی به سرعت در حال افزایش است.
دکتر "مینو محرز" افزود:رسانه‌ها باید گسترده و شفاف در این خصوص اطلاع رسانی کنند اما متاسفانه خودسانسوری‌های اخلاقی در بین رسانه‌ها در این مورد اجازه این کار را نمی‌دهد و کمتر به صراحت در مورد استفاده از روشهای پیشگیری در روابط جنسی صحبت می‌شود.
وی با انتقاد از صدا و سیما در زمینه اطلاع‌رسانی گفت:با وجود تاثیر زیاد صدا وسیما در آگاهی‌بخشی به مردم، در خصوص بیماری ایدز این رسانه خوب عمل نکرده است.
محرز افزود:در حال حاضر ‪ ۲۰‬درصد مبتلایان به ایدز در کشور از طریق روابط جنسی به این بیماری مبتلا شده‌اند که نسبت به پنج سال گذشته چند برابر شده،اما ما همچنان اصرار داریم که "دایره افراد در معرض ایدز را به مشتی معتاد بی‌بند و بار محدود کنیم."
وی گفت: این در حالی است که بر اساس بررسی‌ها، رفتارهای جنسی با شرکای مختلف و بدون رعایت اصول پیشگیری مختلف در میان معتادان شایع است و اغلب زنان مبتلا به ایدز همسران معتادان تزریقی هستند.
از سوی دیگر،مشاور سازمان بهداشت جهانی نیز الگوی انتقال جنسی ایدز در ایران را با کشورهای اروپایی و آمریکایی متفاوت دانست.
"محمد اسماعیل اکبری" گفت:افرادی که به کشورهای آسیای میانه یا جنوب خلیج فارس سفر می‌کنند نقش پر رنگی در انتقال ویروس ایدز به ایران دارند.
وی افزود:متاسفانه با وجودی که الگوی انتقال ایدز در ایران هر چه بیشتر از تمرکز در گروه معتادان تزریقی به گروه وسیع‌تر جامعه از طریق انتقال جنسی گسترش می‌یابد، هنوز عده زیادی حاضر نیستند که این نکات را بیان کنند.
وی گفت:ما می‌دانیم که برخی جوانان ما به کشورهای آسیای میانه می‌روند و در این کشورها برای سفر آنها تسهیلاتی هم ارایه می‌شود و یا افرادی که برای کار یا تفریح به کشورهای حاشیه جنوب خلیج فارس سفر می‌کنند، ما می‌دانیم که چه اتفاقاتی انجام می‌افتد،اما متاسفانه برنامه‌ریزی درستی برای جلوگیری از انتقال ایدز از این طریق نداریم.
معاون سیاسی و اجتماعی استانداری خراسان رضوی نیز گفت: رسانه ملی باید نقش خود را در نهادینه کردن آموزشهای پیشگیری از ایدز پیدا کند تا به جای پرداختن به تبلیغات کذایی کم‌اثر و ناپایدار و بعضا مشکل‌دار به مسایل جدی و نیازهای جامعه بپردازد.
"قهرمان رشید"افزود: اگر بودجه‌های رسانه ملی تامین شود تا مجبور نباشد به تبلیغات کذایی وارد شود، رسالت خطیر خود را انجام می‌دهد.
وی گفت:به جای تیزرهای تبلیغاتی مختلف اکنون باید آموزشهای پیشگیری از ایدز به صورت هنرمندانه و مطابق با فرهنگ جامعه از طریق صدا و سیما انعکاس یابد.
وی افزود:مسجدها و حسینیه‌ها تنها برای عبادت احداث نشده‌اند و امروز وقت آن است که مروجان و مبلغان اسلامی طرح موضوع کرده و در آگاهی مردم نسبت به جلوگیری از ایدز ایفای نقش کنند.
رشید همچنین نست به خطر انتقال ایدز از طریق جنسی هشدار داد و گفت:برای تامین بهداشت و سلامت اجتماعی باید مساله فراغت و لذتهای مشروع مورد توجه قرار گیرد و ما نمی‌توانیم بدون راهکار تنها با منع کردن در پیشگیری موفق باشیم.
رییس دانشگاه علوم پزشکی مشهد نیز پیشگیری و مقابله با بیماری ایدز را با مشارکت همه ارگانها و آحاد مختلف مردم میسر می‌داند.
دکتر "مسعود ملکی" با اشاره به خطر موج سوم انتقال ایدز از طریق جنسی افزود: برای جلوگیری از این تهدید، اطلاع‌رسانی و آموزش از طریق صداوسیما، رسانه‌ها و مطبوعات برای ارتقاء آگاهی عموم جامعه نقش بسزایی دارد.
وی با تاکید بر این که "مخفی کردن بیماری و نادیده گرفتن آن مشکلی را حل نمی‌کند" گفت: کتمان ایدز به طور غیرمستقیم زمینه انتشار بیماری را فراهم می‌کند.
رییس مرکز بهداشت خراسان رضوی نیز گفت: تاکنون اقدامات مثبتی در کشور برای پیشگیری و مبارزه با ایدز انجام شده،اما باید مراقب گروههای دارای رفتارهای پرخطر باشیم زیرا طبق بررسی‌ها ‪ ۱۸‬درصد افراد دارای رفتارهای پرخطر آلوده به ویروس ایدز بوده‌اند.
دکتر "محمدرضا مجدی" افزود: در این راستا مرکز مشاوره بیماریهای رفتاری و عفونی معروف به "کلینیک مثلثی" در مشهد هم‌اکنون فعالیت گسترده‌ای در ارائه خدمات مربوط به شناسایی و مشاوره بیماران مبتلا در میان معتادین تزریقی، هپاتیت و رفتارهای پرخطر جنسی دارد.
وی با اشاره به برنامه‌ها و فعالیت‌های کنترل ایدز در استان خراسان رضوی گفت: در حال حاضر پایگاه مشاوره بیماری ایدز در تمامی شهرستانهای استان خراسان رضوی راه‌اندازی شده که تمامی هم استانی‌ها می‌توانند در خصوص بیماری ایدز و یا داشتن رفتارهای پرخطر جنسی با مراجعه به این پایگاهها مشاوره بگیرند.
وی همچنین از راه‌اندازی ‪ ۱۰‬پایگاه مشاوره بیماریهای رفتاری و عفونی به کمک سازمان بهزیستی، هلال احمر و شهرداری جهت بیماری ایدز در مشهد خبر داد.
او در ادامه با اشاره به راه‌اندازی خط تلفن چهار شماره‌ای "‪ "۰۹۶۸۶‬گفت:
کارشناسان بهداشتی در این مرکز آماده‌اند تا به تمامی پرسشهای مردم در خصوص ایدز و بیماریهای آمیزشی پاسخ دهند.
دکتر مجدی همچنین از شروع طرح آموزش بسیج وسیع و فراگیر ایدز جهت ‪۲۵‬ گروه هدف در استان خراسان رضوی خبر داد و افزود: بدین طریق طی سه سال به صورت جامع آموزش و اطلاع‌رسانی بیماری ایدز در سطح استان را فراگیر خواهیم کرد.
او با اشاره به تاسیس ‪ ۱۱‬مرکز ‪ DIC(‬گذری یا پاتوق معتادان) با همکاری سازمان بهزیستی در استان خراسان رضوی گفت: با افتتاح این مراکز طی سالهای اخیر، شناسایی و مراقبت از مبتلایان به اچ.آی.وی در استان از رشد چشمگیری برخوردار بوده است.

طلاق عاطفی» شوهرکشی می آورد

طلاق عاطفی» شوهرکشی می آورد

هشدار!
با صدای وحشتناکی ناگهان از خواب پریدم.
همه‌جا تاریک بود و سرد.
رو صورتم، خون پاشیده شده بود.
دخترم که در آغوشم آرمیده بود، مثل بید می‌لرزید، لباسش غرق خون بود.
چشمامو آروم‌آروم باز کردم.
- «کارش تمام شد.»
باور نمی‌کردم.
در خون غوطه‌ور بود.
هنوز هم ازش می‌ترسیدم.
آلوده به موادمخدر، به فساد هم کشیده شد و منو نیز در منجلاب خودساخته‌اش فرو برد.
بارها به خانوادش هشدار داده بودم، ولی آنها توجه نکردن، حتی تهدید کردم؛ به همه گفته بودم «یا منو سر به نیست کنین یا حساب این مرد را برسین.»
اما کسی حرفها و ضجه‌هایم را باور نکرد. دیگر تحمل این شرایط ننگین برایم سخت شده بود؛ هر شب می‌شستم و عیاشی و کثافت‌کاریشو تحمل می‌کردم. آمد و رفت مردهای غریبه کلافه‌ام کرده بود. مرتب باید از دختربچه بیگناهم مراقبت می‌کردم. همیشه نگران و مضطرب بودم که نکنه یه شب، به سر این آدمها بزنه و دست به کار کثیفی بزنن.
کم‌کم شده بودم سوژه‌ مشتریهاش؛ نمی‌دانید وقتی این آدمای عوضی، کراک و شیشه و هزار زهر‌ماری دیگه مصرف می‌کنن در چه وضعیتی قرار می‌گیرن؟!
«باید می‌کشتمش!»
12 سال از زندگی مشترکمون گذشته بود و حاصل آن، سه فرزند دختر و پسر بود، اما وقتی ماموران، ازش مواد پیدا کردن، به سادگی انداخت گردن من و باز هم به خاطر یک لقمه نون و حفظ فرزندانم مجبور شدم همه‌چیزو به گردن بگیرم و یکسال و 5 ماه حبس را تحمل کنم، فقط واسه این که سایه آقا، بالا سر بچه‌هام باشه.
بارها ناچارم کرد به خواسته‌های کثیفش تن بدم، کی می‌تونست باور کنه...
چندین‌بار نشستم و بهش گفتم «یا منو بکش یا من، تو رو می‌کشم»، باور نمی‌کرد؛ یعنی هیچ‌کس باور نمی‌کرد. به مادر و خواهر و برادرش هم که می‌گفتم باور نمی‌کردن و تنها تمسخرشان برایم باقی می‌ماند، تازه بعضی وقتها، خبرهایی هم بهش می‌دادن که به جانم میفتاد و کتک مفصلی می‌زدم.
چندین‌بار قصد فرار کردم، ولی باز هم فکر بچه‌ها، آزارم می‌داد؛ کتک خوردن‌ها، تحقیرشدن‌ها، سوژه مردان سوءاستفاده‌گر و کثیف شدن، دیگر کارد را به استخوانم رسانده بود.
«باید می‌کشتمش!»
اما چگونه؛ خودم که قدرتشو نداشتم...
اینها درددل‌های زنی بود که به اتهام معاونت در قتل شوهرش بازجویی می‌شد.
آغاز تحقیقات پلیس
یکروز پس از آن که زن سالخورده‌ای با مراجعه به پلیس اصفهان از ناپدید شدن فرزندش خبر داد، ماموران در جریان تحقیقات از او دریافتند که پسر این زن با همسرش اختلافات شدیدی داشته، به طوری که تا مرز تهدید به قتل نیز پیش رفته است.
بر این اساس همسر جوان مرد ناپدید شده برای انجام تحقیقات به پلیس آگاهی فراخوانده شد و در حالی که ابتدا نسبت به موضوع اظهار بی‌اطلاعی می‌کرد، در جریان بازجویی‌ها، راز گمشدن همسرش را فاش کرد و گفت: «باید می‌کشتمش.»
این زن در بیان جزئیات ماجرا به ماموران، گفت: «دیگه طاقت نداشتم، منو کرده بود، سوژه مشتریهاش، دو فرزند پسر و یک دختر داشتم. خانه‌مان آنقدر کوچیک بود که من و دخترم مجبور بودیم، شبها همانجایی بخوابیم که شوهرم و اون آدمهای کثیف، داشتن مواد مصرف می‌کردن. چندین بار التماسش کردم که دست از کارهای کثیفش برداره، ولی انگار نه انگار.»
«به اجبار، موضوعو با برادر ناتنی‌اش در میان گذاشتم، اما او هم باور نمی‌کرد، تا این که از او خواستم به طور پنهانی سرنوشت تحمیل شده بر من را تعقیب کنه، گفتم: «بیا و از نزدیک شاهد همه‌چیز باش؛ اگر دروغ گفتم، منو بکش و اگر راست بود، تکلیفو یکسره کن.»
سرانجام «ابراهیم» پذیرفت که به بهانه این که نزدیک منزل ما کارگری می‌کنه، چند روزی را در منزل ما سپری کنه.
«ابراهیم» دید که برادرش چه می‌کنه: یکروز از کوره در رفت و زمانی که مردی می‌خواست به زور وارد خونمون شه تا مواد مصرف کنه و.
.. شخصا مداخله کرد و او را از آنجا انداخت بیرون و بر سر همین مساله، با برادرش هم درگیر شد. شوهرم وقتی فهمید من همه کثافت‌کاریاشو به برادرش گفته‌ام، چاقو برداشت که منو بکشه، ولی فرار کردم. چند روز بعد، «ابراهیم» را دیدم. بهم قول داد که دیگه نمی‌ذاره برادرش زنده بمونه.»
«پنج‌شنبه بعد از ظهر، «ابراهیم» آمد منزل ما و گفت آدمیو پیدا کرده که می‌تونه براحتی شوهرم تکه‌تکه کنه. بعدا فهمیدم که این آدم، یکی از همون مردایی بوده که گاه‌گاهی به منزلمان رفت و‌ آمد داشته و مواد مصرف می‌کرده.»
لحظه‌شماری می‌کردم
«شب بدی بود، همه‌جا تاریک و سرد، لحظه شماری می‌کردم که کی از دست این آدم پلید نجات پیدا می‌کنم. اول فکر می‌کردم کار به سادگی تموم می‌شه، اما لحظه به لحظه بر اضطرابم افزوده می‌شد. از دم‌دمای غروب، شوهرم به همراه برادرش «ابراهیم» و همون مرد غریبه، داخل یکی از اتاقا نشستن و مثل همیشه بساط مصرف مواد را پهن کردن.»
«شام بچه‌هارو دادم و رفتم مثل همیشه کنار دیوار همان اتاق. تنها مونسم که دختر 10 ساله‌ام بود، کنارم پناه گرفت. پسرانم هم داخل اتاق اونطرفی خوابیدن. کم‌کم خواب چشمامو فرا گرفت. هیچ صدایی شنیده نمی‌شد. ناگهان ساعت نمی‌دانم دو بامداد بود یا سه، اما با صدای وحشتناکی از خواب پریدم. روی صورتم خون پاشیده شده بود. دخترم مثل بید می‌لرزید، لباس اونهم غرق خون بود. چشمانم را که باز کردم، دیدم شوهرم در خون غوطه‌ور است و برادرش یه گوشه نشسته و می‌گه: «کارش تمام شد.»
حالا من باور نمی‌کردم
«حالا من باور نمی‌کردم، با دخترم گریه می‌کردیم. «ابراهیم» هم گریه می‌کرد، اما اون مرد غریبه هیچ!!»
«صبح نزدیک بود، تمام روزهای تلخ زندگی همچون یک نمایش خنده‌دار مقابلم ظاهر می‌شدند، او پدر بچه‌هام بود، اما مسبب همه بدبختیهام. پتو رو آوردن و روی جسدش انداختن، بعد بردنش کنار دیوار و داخل چاله‌ای دفنش کردن.»
«همه‌چیز تموم شد، باور نمی‌کردم.»
«بالای گورش نشستمو هر چه بر سرم آورده بود را به مشتایی از خاک تبدیل کردم و رویش می‌پاشیدم.»
این پرونده را در گفت‌وگو با سید ضیاء‌الدین فائق، محقق و پژوهشگر مسایل اجتماعی تحلیل کردیم:
در سالهای اخیر از هم‌پاشیدگی خانواده‌ها سیر صعودی داشته است «واقعیت اینست که خانواده نقش محوری و پراهمیتی در زندگی فرد و اجتماع پیرامونش دارد و هر گونه تغییر و تحول اجتماعی باید از خانواده آغاز شود. نمی‌توان انکار کرد که در سالهای اخیر از هم‌پاشیدگی خانواده‌ها سیر صعودی داشته و جدایی، اختلاف و عناد زوجین نسبت به یکدیگر، خشونت و خصومتی که طی زندگی مشترک ایجاد شده را رو به فزونی گذاشته است؛ چنانچه یافته‌ها نشان می‌دهند: بین سوءرفتارهایی مانند پرخاشگری، داد و فریاد کردن طرفین، ایراد ضرب و جرح، گوشه و کنایه زدن به یکدیگر، تحقیر و عیب‌جویی و از همه مهمتر سکوت و طلاق عاطفی، فحش دادن و قهر کردن، تحقیر کردن و عیب یکدیگر را بی‌پروا در حضور دیگران گفتن و جدا شدن اتاق‌ها و فاصله گرفتن زن و مرد و از همه مهمتر، گرایش مرد به مصرف مواد مخدر و داروهای روانگردان به عنوان یک جایگزین نامطلوب و افسردگی خانمها و بعضا داشتن رابطه با دیگران برای پر کردن خلأهای عاطفی موجود و وقوع جنایاتی از این دست (همسرکشی) رابطه معنی‌داری وجود دارد.»
به اعتقاد این پژوهشگر، از طرف دیگر، بزرگ کردن ضعف‌های خانم‌ها، مقایسه کردن آنها با دیگران و ایجاد معادلاتی در خصوص زیبایی و نوع رفتار و اعمال زنانه و ایجاد فضای ترس و تهدید و زیر پا قرار دادن ارزش‌های اخلاقی، بی‌توجهی به بهداشت فردی، درخواستهای خلاف اخلاق و عفت و شرم‌آور و بهره‌جویی‌هایی که بیشتر حاصل تماشای فیلمهای پورنو است را نیز می‌توان از جمله مهمترین عوامل وقوع این اتفاقات برشمرد.
نبود راه‌های مناسب برای جدا شدن همسران به ویژه زنان و مقاومت بعضا بیجای والدین و اطرافیان و مراجعه نکردن به روان‌درمان‌ها و مشاوران برای رسیدن به راه‌حل مطلوب، از موارد مهم دیگر افزایش اینگونه وقایع است؛ بررسی‌های گسترده به عمل آمده در برخی کشورها بیانگر این نکته است که اعمال خشونت نسبت به زنان، به هر صورتی که باشد خطر ابتلاء به اختلالات روحی - روانی را افزایش می‌دهد و نتایج مطالعات انجام شده در این رابطه حاکیست که قربانیان خشونت از مشکلات زیادی از جمله اختلالات افسردگی، ‌اضطراب و اختلالات خوردن رفتارهای اجتنابی رنج می‌برند و بین همسرآزاری و افسردگی در زنان رابطه معناداری وجود دارد.
فائق، محقق و پژوهشگر مسایل اجتماعی در این باره می‌گوید: «بین اعمال خشونت و آسیب‌های جسمانی – جنسی و روانی از جمله اختلالات تجربه‌ای، صدمه زدن عمدی به رفتارهای جنسی نامطلوب و اقدام به خودکشی و اضطراب رابطه وجود دارد و این ویژگی‌ها را در تمامی متهمان به همسرکشی به سادگی می‌توان یافت و شاید همین موارد، مقدمه بسیاری مسایل از جمله خیانت به همسر و رابطه با غیر باشد و به این ترتیب از آنجا که به دلیل شرایط خاص عاطفی و خصوصیات ویژه افسردگی، عموما زنان به این باور غلط می‌رسند که اشخاص دیگر قادر به درک آنها هستند و از این رو به عشق‌های نادرست هدایت و وقتی با مقاومت همسرشان در جدایی روبه‌رو می‌شوند، در حالی که قانون نیز راه را بر آنها بسته، به سمت جنایت برای از میان برداشتن شوهرشان به عنوان مانع گرایش پیدا می‌کنند.»
بیشتر شوهرکش‌ها، به «طلاق عاطفی» مبتلا بوده‌اند وی با استناد به مطالعات انجام شده روی پرونده زنانی که مرتکب همسرکشی شده‌اند، اظهار می‌کند: بر این اساس به سادگی می‌توان رد پای این عوامل را در این موارد دید و لا‌به‌لای اظهارات آنها به نکات یاد شده دست یافت؛ بیشتر آنها، ازدواج را با علاقه آغاز نکرده‌ و به «طلاق عاطفی» مبتلا بوده‌اند و مسأله مشترک بین همه آنها که در جریان بررسی‌های قضایی و پلیسی عنوان کرده‌اند، اینست: «همسرمان، کتکمان می‌زد و مرتب به ما اتهام می‌زد و از دیگران سخن به میان می‌آورد و در مهمانی‌ها، بیشتر از آنکه به من توجه داشته باشد، دنبال دیگران بود.»
از یافته‌های یک مطالعه بر روی 570 زن کتک خورده که مورد خشونت فیزیکی همسرانشان قرار گرفته و در مراجع قضایی شکوائیه تنظیم کرده و نیز جهت معاینه، طی سه ماه به مراکز پنجگانه پزشکی قانونی تهران ارجاع شده بودند: «بیشتر زنان کتک خورده بین 21 تا 30 سال و عمده مردان آزاررسان بین 26 تا 36 سال سن داشتند. همچنین شایع‌ترین نمونه آزار جسمی، استفاده ضربات سنگین دست و پا بوده و در بسیاری از موارد علاوه بر این اعمال، از آلات ضرب و جرح نیز علیه زنان استفاده و در اغلب موارد، مشاجره و درگیری بین زوجین بلافاصله پس از ازدواج آغاز که شایع‌ترین علل آن به ترتیب انحراف اخلاقی شوهر، ‌مشکلات اقتصادی،‌ نداشتن تفاهم،‌ دخالت بیجای اطرافیان و نیز اختلافات فرهنگی ذکر شده است.»
فائق در این رابطه تأکید می‌کند: «همین مسایل هشداردهنده موجب می‌شود که علاوه بر بررسی راهکارهای جلوگیری از بروز مسایل مشابه‌ به ویژه در زمان همسرگزینی،‌ زمینه‌های مناسبی برای افراد درگیر فراهم شود تا چنانچه با تصمیماتی از این دست روبه‌رو شدند، بتوانند راهکارهای مناسب را جایگزین کنند، چراکه پدیده همسرکشی و دل به عشق‌های غیرحقیقی در دنیای مجازی بستن، پدیده‌ای بسیار کهنه و قدیمی است که تنها، شکل و شمایل آن تغییر کرده است؛ معمولا زنانی که دست به جنایت و جنحه علیه همسرانشان می‌زنند به دلیل نارضایتی پایداری عمل می‌کنند که مهمترین علت آن، خشونت علیه همسر و سوءاستفاده از او است و بر این اساس می‌توان گفت: «اقدام همسرکش‌ها پاسخی به خشونت‌های اعمال شده در طول زندگی است.»
آشنایی‌هایی که بدون انتظار نیست
با جدیت می‌توان گفت: وجود محدودیت‌های فراوان در احقاق حقوق زنان از راه‌های قانونی، آنها را مجبور می‌کند که خود، وارد عمل شوند، البته نمی‌توان نقش محرکان و عناصر مداخله‌گر را نادیده گرفت، چرا که اصولا زنان کمتر قادرند به تنهایی چنین اقداماتی را سامان داده و یا عملیاتی کنند و همین مسأله، آنها را به سوی دیگران سوق می‌دهد؛ آشنایی‌هایی که بدون انتظار نیست و به این ترتیب پس از هر رابطه، علاوه بر ایجاد علاقه، مستنداتی به وجود می‌آیند که راه بازگشت را خواهد بست.
شاید بد نباشد در این رابطه به نتایج یک پژوهش اشاره ‌کنیم: «1/70 درصد زنان که تحت خشونت خانگی قرار دارند به انتقام از همسرانشان می‌اندیشند.»
به اعتقاد محققان مسایل اجتماعی، ایجاد خانه‌های امن و مناسب که دارای امکانات خاصی هم باشند، می‌تواند در پیشگیری از خشونت زنانی که مورد خشونت قرار گرفته‌اند، بسیار موثر باشد.
فائق، پژوهشگر آسیب‌های اجتماعی می‌گوید: «متاسفانه در خصوص آزار به همسر، ابزار قانونی قدرتمندی وجود ندارد و بعضا سیر طولانی رسیدگی به اقامه دعوای زنان هم به بروز این زمینه‌ کمک می‌کند؛ اگرچه قضات درصددند با ایجاد فاصله در مورد اینگونه دعواها، زمینه مصالحه و آشتی را فراهم کنند، ولی باید گفت: تا زمانی که همین توقف سیر رسیدگی، زیر نظر متخصصان و مشاوران و کارشناسان مجرب قرار نگیرد، این احتمال وجود دارد که مصائب، شدت بیشتر بگیرند و سمت و سوی خطرناکی پیدا کنند.
زیبایی زندگی به راهیست که رفته‌ایم فرزندان باید بیاموزند که زیبایی زندگی در آنچه به دست آوردیم، نیست، زیبایی زندگی به راهیست که رفته‌ایم و این همان راهیست که تمامی زندگی ما را دگرگون می‌کند. ما در هیچ سرزمینی زندگی نمی‌کنیم، ما حتی بر کره زمین هم زندگی نمی‌کنیم، منزل حقیقی ما قلب کسانی است که دوستشان داریم و اگر نتوانیم در انتخابهایمان، این مسأله را لحاظ کنیم، خودمان را در زندانی محبوس می‌کنیم که برای نجات از آن، یا باید اقداماتی نادرست انجام داد و یا باید تا آخر در آن ماند و محاسبه کرد.
جوانان باید بفهمند که به چه کسی باید دل بست و چگونه باید دل بست و اگر دچار مشکل شدند، راه‌حل‌ها چه خواهد بود. باید بدانند که بهترین راه‌حل، آخرین راه‌حل نیست و به عاقبت هر اقدامی، بیندیشند. کشتن و یا کشته‌شدن هیچ مشکلی را حل نمی‌کند. با ایجاد خانه‌ای امن قطعا معادله کشتن به ماندن تبدیل می‌شود.

پدید ه یی که در غرب کشور بیداد می کند ...

پدید ه یی که در غرب کشور بیداد می کند ...
خودت را تا صبح می کشی !
گروه ویژه – غروب بود ، آبانماه هم بود ، گورستان پر از سرما و نیستی بود. ناله های سوزناک زنی از مرده شور خانه می آمد که حوصله مردها را سرمی برد . مضطرب بودند ، زیر لب چیزی می گفتند و دود سیگارشان را در نگاه یخ زده یکدیگر می ریختند . پیر مردها نزدیک در مرده شور خانه نشسته بودند و آرام با یکدیگر صحبت می کردند و گاهی با شیون و ناله های زن ، سرشان را از روی ناراحتی تکان می دادند . زنی از مرده شور خانه بیرون آمد . خم شد و در گوش یکی از پیرمردها چیزی گفت بقیه کنجکاو به آنها نگاه می کردند . زن پیامش را رساند و بالای سر پیرمرد به انتظار پاسخ ایستاد ، چهره پیرمرد در هم رفته بود ، رو به پیرمردی که نگاه منتظرش را به او دوخته بود گفت : (( میگن نمی شه میت رو شست ، چی کار کنیم )) پیرمرد که سرش را برای شنیدن جلوتر برده بود به حالت اولش برگشت و گفت : (( زود کفنش کننند کار تمام شود ، خدا از سر تقصیراتش بگذرد ! )) زن به مرده شور خانه برگشت ناله ای که از مرده شور خانه می آمد سوزناک تر شد . مردها بیشتر احساس ترس کردند ، طاقت تحمل خشم سرد گورستان ر انداشتند . تا اینکه جنازه را بیرون آوردند ، چهارزن میانسال چهار گوشه تابوت را گرفته بودند و زن جوانی پشت سر آنها با ناله های آشنای خود می آمد . مردها بلند شدند ، آخرین پک ها را به سیگارشان زدند ، تابوت را از زنها گرفتند و برای نماز جلوی مرده شور خانه گذاشتند ، دو نفر از آنها رفتند تا سید پیری را که از زور سرما به داخل اتومبیل پناه برده بود بیاورند ، پیرمرد عصا زنان آمد . جلوی تابوت ایستاد و پیش از آنکه نیت کند ، سرش ر ابرگرداند و داد زد : (( گفتید زن است )) ، (( بله )) سید غریبه یی بود ، (( میرزا مروت )) حاضر نشده بود برای میت دختری که از خانه فرار کرده و خودش را آتش زده بود نماز بخواند .
پیرمرد بی خبر از همه جا نماز میت را خواند . سپس مردها تند دست به کار شدند و جنازه ریحانه را با عجله درقبرکم عمقی که ناشیانه کنده شده بود قرار دادند . ناله ها ی زن جوان شدت گرفته بود زن های دیگر او را احاطه کرده بودند تا مزاحم کار مردها نشود ، گویی همگی عجله داشتند تا پرده آخر یک تراژدی را هر چه زودتر تمام کنند ، بخاطر همین بود که مردها در ریختن خاک بر یکدیگر پیشی می گرفتند . پس از اتمام کاربا قدم های تند و تنی خسته برگشتند ، گویی بار سنگینی را از دوششان برداشته بودند ، همه چیز تمام شده بود آبروی ریخته شده را خاک کرده بودند ، انگار اصلا ریحانه یی وجود نداشته است ، دختری که تا دیروز از هر انگشتش هزار هنر می بارید ، انگشتانی که در آتش جهل مردمان عجول سوخت ، نفرین بر چشمانی که او را با پسر همسایه در حال حرف زدن دیده بود ، آن وقت نا مادری اش الم شنگه یی به پا کرد ، اول فحش و کتک ریحانه بود ، بعد کشاندن موضوع به در و همسایه او که فرصتی به دست آورده بود تا از شر ریحانه خلاص شود ، برای اینکه رابطه آنها را ابدی کند ، حرفهایی بر زبان آورد که ریحانه مجبور شد همان روز از ترس پدر و برادرهایش به خانه خواهرش در شهر فرار کند . اما قضیه چنان در روستا پیچیده بود که جز مرگ راه دیگری نبود . خودش را در انبار خانه خواهرش به آتش کشید . خواهری که او را فهمیده بود و با ناله هایش حوصله مردها را سرمی برد .
از ریحانه و ریحانه های دیگر چیزی جز خاطره روزی که خودشان را به آتش می کشند باقی نمی ماند . خبری که همه جا پخش می شود ، مردم با شنیدن آن افسوس می خورند (( حیف شد )) ، (( طفلی چقدر عذاب کشید )) ، (( مثل یه دسته گل بود )) ، (( خدا بگم فلانی را چه کند )) ....
خبری که بر صفحات حوادث روزنامه ها نقش بسته و مو به تن خوانندگان سیخ می کند . آیا تا به حال دچار سوختگی شده اید ؟ مثلا انگشتان ، موقعی که به ظرف غذای روی اجاق دست می زنید ؟ سوزش شدیدی دارد و براحتی ول کن نیست ! حالا تصورش را بکنید یک دخترچهارده ساله وقتی با ریختن نفت به سر و رویش خودش را به آتش می کشد چه حالی پیدا می کند . آتش تمام وجودش را فرا می گیرد ، گیس های بلندش را ، چشمان زیبا و صورت معصومش را جیغ می کشد ، دست و پا می زند ، خودش را به درو دیوار می کوبد ، اما آتش قانون خودش را دارد و هیچ منطقی را بر نمی تابد ، همانند قانون کهنه جهل و نادانی که دخترک را به دامن این آتش سوق داده است . از آن دختر ظریف با آن خنده های ریز و نگاه های شیطنت آمیز ، توده یی در هم از گوشت و استخوان و لباسهایش بر جای می ماند ! چرا ؟ محمد دهگانپور کارشناس امور آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی می گوید : این پاسخ فرد به وضعیت اجتماعی موجود است. نوع ابزاری که برای خودکشی انتخاب می شود نشان دهنده ساختار روانی و پیامی است که فرد می خواهد به جامعه برساند تا بیشتر آنها را تحت تاثیر قرار دهد ، چنین حالتی در اعتراض های سیاسی نیز دیده می شود. واقعیت این است که راه دیگری وجود ندارد کسی به خواسته های آنان توجه نمی کند ، عموما در وضعیت عادی ، حق حرف زدن ندارند ، چه رسد به زمانی که از دید جامعه انسانهای گناهکارنیز شناخته شوند . در واقع ریحانه با هیچ منطقی نمی توانست بی گناهی خود را ثابت کند و تا آخر عمر باید نگاههای سنگین دیگران و نزدیکانش را که او را به چشم یک دختر هرزه می دیدند تحمل کند ، آخر سر هم مجبور بود با پیرمرد ی از روستای دیگر ازدواج کند ، در سایر موارد هم ، زن مجبور است که تحمل داشته باشد تحمل فقر ، تحمل کتک ، تحمل شوهرمعتاد ، هر گونه اعتراضی او را به بی لیاقتی متهم خواهند کرد ، او خودش را به آتش می کشد تا آنجا که می تواند خودش را نشان دهد ، جیغ و داد بکشد و همه بی تفاوت های پیرامونش را برای خاموش کردنش به شتاب وا دارد ، تا حداقل کسی متوجه او باشد که احساس دارد و سوختن را می فهمد ......
دهگانپور درخصوص وضعیت اجتماعی مناطقی که بیشترین آمار خودسوزی را دارند می گوید : در این مناطق ( غرب کشور ) جامعه ظاهرا شهری شده است اما زیر ساختهای آن همچنان قومی و قبیله یی باقی مانده است . زیر ساخت هایی که با توسعه اجتماعی همخوانی ندارند در نتیجه قشر جوان جامعه با تعارض مواجه می شود . عناصر فرهنگی کهنه و متحجرانه این زیر ساخت ها حتی خودکشی را به این جوانان تحمیل می کنند ، مثلا تا گفته شود (( دخترت با فلانی دیده شده ؟ )) پدر یا برادر دختر ضمن تنبیه به او می گویند (( خودت را تا صبح می کشی )) .
این کارشناس روانشناسی در ادامه می گوید : عدم توسعه متعادل در مناطق غرب بویژه ایلام ، زمینه این قبیل حوادث را فراهم کرده است . ما از حقوق زنان حرف می زنیم ، شعار می دهیم ، و در رسانه های خود حضور آنان را منعکس می کنیم ، اما این وضعیت بطور کامل در کشور حاکم نیست ، در بسیاری از مناطق فشارهای سنتی همچنان رواج دارند ، برای همین زمانی که جوان تحت تاثیر این شعارها عمل می کند از سوی این سنت ها ی کهنه سرکوب می شود . کارشناس امور آسیب دیدگان سازمان بهزیستی درباره راهکارها و برنامه های پیشگیرنده در این خصوص می گوید : نمی توان یکشبه عناصر کهنه و متحجر فرهنگی مربوط به دوره پدر سالاری را از بین برد و یک پدربزرگ را عوض کرد تا مثل نوه خود فکر کند ، نیاز به برنامه ریزی های گسترده دارد باید فرهنگ جدید را به اشکال مختلف آموزش داد و جو موجود را باز کرد.
وی درادامه می گوید : وقتی در محیطی خودکشی روی می دهد نباید افراد دیگر آن محیط را به حال خود رها کرد این محیط را باید زیرنظرگرفت و با ارایه خدمات مددکاری و روانپزشکی از بروز پیامدهای بعدی جلوگیری کرد ، اما این مراقتب ها صورت نمی گیرد حتی فردی که خودکشی کرده پس از یکسری خدمات صرفا پزشکی به حال خود رها می شود ، در حالی که بیش از یک سوم این افراد دوباره خودکشی می کنند .
تا همین اواخر بحث خودسوزی تنها به مناطق غرب کشور خلاصه می شد ، اما اخبار مربوط به استان های قزوین ، مازندران و فارس نشان می دهد که باید این پدیده را به شکل جدی در مناطق مختلف کشورریشه یابی کرد . اخباری که بیانگر کاهش سن خودسوزی و افزایش موارد آن است ، متاسفانه به دلیل محافظه کاری های اجتماعی آمار و اطلاعات دقیقی از خودسوزی زنان دردست نیست ، تحقیقات انجام گرفته نیز منطقه یی و استانی بوده و عملا آماردقیقی از نرخ خودکشی و خودسوزی درکل کشور ارایه نمی دهند . با این حال در بیشتر این تحقیقات اختلاف ها و کشمکش های خانوادگی ، فقر ، ازدواج تحمیلی ، اعتیاد ، تشدید فشارهای سنتی بر زنان به عنوان عوامل خودسوزی افراد درنظر گرفته شده است . آمارهای منطقه یی نشان می دهد که خودسوزی درسالهای اخیرافزایش یافته است . به عنوان نمونه در استان ایلام آمار خودسوزی 14 درصد درصد هزاز نفردرسال 75 به 29 درصد درصد هزار نفر در سال 80 رسیده است . درهمین سال آمار استان کرمانشاه 31 درصد و همدان 28 درصد در صد هزار نفر گزارش شده است .
افزایش این آمارها و مشاهده موارد خودسوزی در استانهای دیگر نشان می دهد که شعارها و برنامه های فرهنگی مبتنی بر حفظ حقوق و آزادی زنان و جوانان بطورکامل تحقق پیدا نکرده است .

آیا شوهر بی عیب وجود دارد؟

آیا شوهر بی عیب وجود دارد؟
با گذشتن سال های اول ازدواج، شادی ها یکی پس از دیگری رنگ می بازند و روزی به خود می آییم و می پرسیم چه اتفاقی افتاد؟ چرا همه چیز به این زودی عوض شد؟

با گذشتن سال های اول ازدواج، شادی ها یکی پس از دیگری رنگ می بازند و روزی به خود می آییم و می پرسیم چه اتفاقی افتاد؟ چرا همه چیز به این زودی عوض شد؟

خانمی می گفت : وقتی در ابتدای زندگی زناشویی هستیم، همه چیز در اطرافمان شیرین و دلچسب و همه لحظات زندگی مملو از شادی و خوشحالی است؛ و هرگز تصور نمی کنیم که روزی این احساسات خوش و سبکبالی خیال، تبدیل به شرایط ناهموار و دشواری های پی در پی در زندگی شود. اما طولی نخواهد کشید که با گذشتن سال های اول ازدواج، شادی ها یکی پس از دیگری رنگ می بازند و روزی به خود می آییم و می پرسیم چه اتفاقی افتاد؟ چرا همه چیز به این زودی عوض شد؟ آیا گذر ایام بود یا حضور بچه ها و افراد دیگر که این تغییرات را سبب شد؟

ازدواج کلمه ای جادویی نیست که بتواند همه نیازهای ما را برآورده سازد. مورد دیگر این است که باید همسر خود را همراه با محاسن و معایبش بپذیرید. البته پیشنهاد نمی کنیم بی انصافی، بی رحمی، بی نزاکتی و رفتارهای ناشایست او را برای همیشه تحمل کنید، زیرا آدمی قادر است رفتار خود را اصلاح کند؛ اما فراموش نکنید هرگز قادر نیست ماهیت خود را عوض کند.

ما نمی توانیم گذر زمان را متوقف یا حضور بچه ها را در زندگی کتمان کنیم، اما می توانیم پایه های زندگی را براساس این واقعیت ها بنیان نهیم و بکوشیم روزهای شاد اول ازدواج را در زندگی تکرار کنیم. اما چگونه؟ آیا همان طور که لوئیز برد در کتاب «چگونه شوهران خود را شیفته خود کنید» می گوید، باید هر روز یک دسته گل تازه تهیه کنید تا شوهرانتان هنگام آمدن به خانه غافلگیر شوند؟ یا با پوشیدن یک لباس نو سعی کنید از خشکی و یکنواختی زندگی بکاهید؟ آیا باید به نصیحت گروهی از زنان گوش فرا دهید و به زندگی و بچه های خود بی توجه باشید و هر روز در پی تغییر لباس و مدل موی خود باشید تا در نتیجه چنین کاری شوهرانتان آمدن به خانه را به رفتن به هر جای دیگر ترجیح دهند؟ یا باید شیوه گروهی دیگر از زنان را پیش بگیرید و به محض این که شوهر به خانه آمد، ناله سر دهید و شکایت کنان سعی کنید مشکلات کوچک زندگی را بزرگ جلوه دهید تا با جلب محبت و ترحم او اندکی زندگی را خوشایندتر جلوه دهید؟

اما هیچ کدام از این ظاهر سازی های فریبنده، به تنهایی نمی تواند مؤثر باشد و از بروز اختلافات و مشکلات زناشویی جلوگیری کند؛ بلکه باید بکوشید تا «شوهران خود را دوستان خود کنید»!

برای ایجاد این صفا و صمیمیت لازم است موانع را شناسایی کنید و آنها را یکی پس از دیگری از سر راه بردارید. ریچارد آستین می گوید: «یکی از بزرگترین موانع بر سر راه خوشبختی توقعات بیش از حد است». زیرا گروه بی شماری از جوانان، برداشت غلطی از ازدواج دارند و همواره می پندارند ازدواج معجزه ای است که اگر در زندگی آنان به وقوع پیوندد، تمام مشکلات را حل، و زندگی را شیرین و شاد می کند. آنها با چنین تعبیر نادرستی، اقدام به ازدواج می کنند و پس از مدتی درمی یابند که آنچه در ذهن داشته اند، رؤیایی بیش نبوده است. گروهی دیگر بدون در نظر گرفتن توانایی و سلامت روح و روان همسر خود، سعی می کنند همه کارهای شاق و پر زحمت را به او بسپارند و با این روش هرگونه فرصتی را برای به وجود آمدن روابط دوستانه و صمیمی از بین می برند. از نظر روانی هر انسانی نیازهایی دارد، مانند مطرح شدن، پذیرفته شدن، ایمن بودن و تعلق داشتن که هر یک از این نیازهای درونی تا حدودی در ازدواج برآورده می شود. زن و شوهر می توانند در به وجود آوردن حس خوب زیستن به یکدیگر کمک کنند، اما هیچ کدام قادر به آفرینش شادی و خوشبختی مطلق برای دیگری نیستند.

ما انتظار داریم دیگران هر کاری که از دستشان بر می آید، برایمان انجام دهند، در حالی که خود کمترین توجهی به خواسته های آنها نمی کنیم. می خواهیم از اشتباهات ما چشم بپوشند، اما خودمان کوچکترین گذشتی در مورد رفتار بد آنها نداریم. شما می خواهید شوهرتان از هر نظر بی عیب باشد، در حالی که از عیب های خود بی خبرید. همیشه سعی دارید عیوب او را برشمرید و ناله و شکایت کنید که چرا این شوهر آن طور که باید باشد نیست؛ چرا قادر نیست مرا درک کند؟ حتی گروهی از زنان پا را از این هم فراتر نهاده، سعی می کنند شخصیت شوهر را درهم ریخته، دوباره آن را آن طور که می خواهند شکل دهند یا او را مجبور کنند آن طور که می خواهند باشد، نه آن گونه که هست. البته فقط زن ها نیستند که مرتکب چنین اشتباهی می شوند؛ کم نیستند مردانی که همواره از زنان خود خرده می گیرند. به هر حال فراموش نکنید هیچ توهینی بزرگتر از این نوع عدم پذیرش ها نیست.

اولین گام برای به وجود آوردن یک زندگی زناشویی موفق ، پذیرفتن واقعیت هاست.

از جمله واقعیت هایی که باید درک و پذیرفته شوند، معنای ازدواج است؛ باید دانست ازدواج یک نوع شرکت است که نیاز به رعایت اصول و قوانینی دارد. ازدواج کلمه ای جادویی نیست که بتواند همه نیازهای ما را برآورده سازد. مورد دیگر این است که باید همسر خود را همراه با محاسن و معایبش بپذیرید. البته پیشنهاد نمی کنیم بی انصافی، بی رحمی، بی نزاکتی و رفتارهای ناشایست او را برای همیشه تحمل کنید، زیرا آدمی قادر است رفتار خود را اصلاح کند؛ اما فراموش نکنید هرگز قادر نیست ماهیت خود را عوض کند. اجازه دهید این مسئله را با یک مثال بیشتر بررسی کنیم.

برای ایجاد این صفا و صمیمیت لازم است موانع را شناسایی کنید و آنها را یکی پس از دیگری از سر راه بردارید.

فرض کنید شما با مردی که اهل مطالعه یا تفریحات آرام است ازدواج می کنید؛ انتظار نداشته باشید بعد از ازدواج او به مردی شلوغ و پر سروصدا که اهل تفریحات و برنامه های مهیج است تبدیل شود. ممکن است شوهرتان همان فلسفه شما را در زندگی نداشته باشد یا تفریحات مهیج مورد پسند او نباشد. نخواهید که او کاملاً عوض شود. ممکن است همسرتان نتواند تاجری موفق یا ورزشکاری مشهور شود، اما مثلاً می تواند کارمندی خوب و متعهد باشد. باید بدانید همه انسان ها از ذوق و استعداد یکسان برخوردار نیستند. اگر همسر شما در زمینه تجارت، ورزش یا هنر موفق نیست و ذوقی نشان نمی دهد، نباید به خودتان اجازه دهید که درباره اش بد قضاوت کنید و او را مورد ارزیابی نادرست قرار دهید. نباید هر روز یأس و ناامیدی نشان دهید و مثلاً بگویید چرا شوهر من مثل شوهر خواهرم نیست که فلان ماشین آخرین مدل را داشته باشد یا چرا مانند شوهر دوستم سرشناس و معروف نیست. همان طور که شما نمی توانید مثل دوست یا خواهر خود باشید، شوهر شما نیز نمی تواند مثل شوهران آنها باشد!

اگر به انجام چنین کارها و تکرار چنین حرف هایی در زندگی ادامه دهید، نه تنها شوهر خود را نسبت به زندگی دلسرد کرده اید و او را به شدت آزرده خاطر ساخته اید، بلکه این رفتار شما مقدمه ای خواهد شد برای از هم پاشیدن زندگی...

بنابراین فراموش نکنید که پذیرفتن واقعیت ها زیربنای هر نوع موفقیت و روابط سالم است.

منبع : سایت آفتاب