جدایی دردناک است اما...
به آینده فکر کنید
جدایی دردناک است و این یک حقیقت تلخ می باشد، مگر این که شخص از نظر احساسی بسیار سرد و غیرصمیمی باشد. شاید گریه کردن ساده ترین کاری باشد که در چنین مواقعی می توان انجام داد. اما فرد نیاز به زمان دارد؛ زمانی برای سپری کردن و غلبه بر سختی و التیام نسبی زخم ها.
کارشناسان این دوره را به زمان سوگواری تعبیر کرده اند. چنانچه شما نیز پس از مدتی که در زندگی مشترک بوده اید از همسرتان جدا شده اید. نیاز به این زمان سوگواری دارید. پس نخواهید که آن را انکار کنید.
آنچه مسلم است این که دوران پس از جدایی و طلاق برای هیچ یک از زوجین نمی تواند دوران طلایی باشد. همچنین برای اطرافیان آنها حتی گاهی ممکن است به کدورت های ریشه دار ختم گردد.
اما راه بهتر سپری کردن این دوران چیست؟
پاسخ این پرسش بستگی دارد به این که شما چه نوع شخصیتی دارید. برخی افراد خود را در کارشناسان غرق می کنند. برخی دیگر در خانه می مانند و غصه می خورند، برخی دیگر نیز به افراط و تفریط در کارها می پردازند.
بهترین راه علاج آن، چیزی است که به جایگزین درمانی معروف است. به این معنی که کمبود عشق و محبت را با فعالیت یا کار دوست داشتنی دیگر جایگزین کنید. برای مثال با تغذیه مناسب و انجام فعالیت های ورزشی، به جسم و بدن خود محبت کنید. اما این که چگونه کار را آغاز کنید به ترتیب زیر است:
با بخشش شروع کنید
جدایی و طلاق بسیار دردناک است و شاید زخم های زیادی از آن بر روح و روان طرفین مانده باشد، اما بدانید قطعاً شما نیز گفتار و کردار زیبا و دوست داشتنی در این باره نداشته اید. هر دو از هم رنجیده خاطر هستید، اما مرور اتفاقات تلخ فقط حالتان را بدتر می کند. پس سعی کنید با وجود مخالفت با برخی رفتارها، بتوانید از آنها بگذرید و خود را به دست پروردگار بسپارید. البته این کار ساده نیست، اما بهترین مجرا برای خروج ناراحتی و خشم به شمار می رود.
ورزش یعنی خروج از افسردگی
ورزش یکی از شیوه های موثر برای خارج شدن از افسردگی است. تاثیرات مثبت ورزش بر بدن همواره مورد توجه قرار می گیرد، اما تحقیقات مشخص کرده است افرادی که ورزش می کنند، با تقویت حافظه و روحیه، احساس رضایت بیشتری از زندگی می کنند. ورزش با کاهش استرس و افزایش احساس شادابی موجب احساس بهتر و رضایت بیشتر در افراد، صرف نظر از وضعیت زندگی و مشکلات می شود.
متخصصان معتقدند ورزش مانند داروی ضد افسردگی عمل می کند و چنانچه روزانه 30 دقیقه سریع راه بروند یا به طور منظم ورزش کنند، پس از 10 روز تاثیر آن را در بهبود وضعیت روحی و شادابی خود خواهند دید. از طرف دیگر چنانچه ورزش به مدت طولانی در فعالیت های ثابت روزانه گنجانده شود، موجب عملکرد بهتر مغز شده و مواد شیمیایی مسوول داشتن احساس بهتر و رضایت، وارد خون می شود.
روابط دوستاته را گسترش دهید
به جای انزوا دوری از جمع، روابط دوستانه را گسترش دهید. به یاد داشته باشید دوستی ها، شادی ها را مضاعف وغم ها را تقسیم می کند. در روابط دوستانه، مهر ورزیدن وجود دارد و همین امر برای شما بسیار مفید خواهد بود، حتی اگر در یک لحظه جز خودتان کس دیگری برای مهر ورزیدن وجود نداشت یا امکان مهرورزی را به شما نمی داد. بدانید افرادی که نمی توانند خودشان را دوست داشته باشند. هرگز قادر به محبت کردن به دیگران نیز نیستند. پس از خودتان شروع کنید. اما سعی کنید رفت و آمد با افراد گوناگون را نیز تجربه کنید. به این ترتیب حتی می بینید که افراد خصوصیت ها و نقاط مثبت و منفی زیادی دارند و از این رو محبت کردن و مهر ورزیدن به دیگران نیز برای تان ساده تر می شود.
به خودتان بیندیشید
با خواندن یک مطلب آموزشی - ادبی یا عملی - فکر و خود را دوست بدارید و به پرورش آن کمک کنید، با آرامش و پاک کردن فکر خود از مسایل ناخوشایند یا نشستن کنار رودخانه یا دریا، به روح خود عشق بورزید و به شادابی آن کمک کنید. احتمالاً منظور اصلی و جان مطلب را گرفتید. انتخاب فعالیت های انرژی زا و خشنودکننده می تواند موجب رضایت شما از خود به عنوان یک انسان مستقل شود تا بتوانید بهتر بر شرایط موجود غلبه کرده و آن را بپذیرید. می گویند در پس هر تاریکی، روزانه ای برای نفوذ روشنایی است. فقط باید با پیدا کردن آن روزنه به قلب تان، به روشنایی آن کمک کنید.
به این ترتیب حدود دو سال دیگر می توانید به حالا فکر کنید و از این که بهترین کمک را به خود کردید، احساس رضایت کنید و از اتفاقاتی که برای تان افتاده خوشحال شوید یا می توانید وقت خود را صرفاً با غصه خوردن سپری کنید. البته با انتخاب راه دوم وقتی در آینده به این لحظات می اندیشید، جز تاسف و نارضایتی چیزی عایدتان نخواهد شد. حالا کدام راه را انتخاب می کنید؟
افرادی که حوصله ندارند، چقدر ناتوان هستند!
آنچه آسیب دیده، به تدریج بهبود می یابد. پس با خود مهربان باشید و بدانید غم ها به آرامش می رسند. انتخاب با شماست؛ رضایت و شادی می خواهید و به گذشته فکر نمی کنید یا خود را غوطه ور در افکار گذشته کرده و با آن خاطرات زندگی می کنید. به جلو حرکت کنید و به پشت سرتان ( منظورمان یادآوری چیزهایی که شما را آزار می دهد) نگاه نکنید. به خود برای فراموش کردن آن اتفاقات فرصت بدهید. مطمئن هستیم با رعایت موارد فوق تجربه های تلخ پیش آمده را با افکار خوش پشت سر می گذارید.
منبع:کوچه ما شماره 7.
زندگی پس از طلاق
طلاق یک تغییر اساسی در زندگی است که شخص را دچار سردرگمی میکند . ناگهان خودتان به تنهایی میبایست از پس مواردی مانند پول بچه ها شغل تغییرات و موقعیتهایی که اعضای خانواده را تحت فشار قرار میدهد بر بیایید . در اینجا توصیه هایی وجود دارد که " چگونه زندگی جدید را پس از جدایی شروع کنید ؟" اگر مشکلاتی دارید بدانید که :
* بعد از اتمام این زندگی ، زندگی جدیدی در انتظار شماست .
در حال حاضر به سختی می توانید باور کنید زیرا روزی این زندگی چیزی بود که شما خواستار آن بودید . شما خواهان ایجاد و تداوم آن بودید .
* خودتان را فریب ندهید .
از خودتان بپرسید : آیا به راستی این زندگی را می خواهید یا به علت ترس دو دستی به آن چسبیده اید ؟ اگر فکر تنها ماندن ترسناک تر از بودن در یک زندگی از هم پاشیده است خب به ترسهایتان اجازه دهید تا تصمصیم گیرنده باشند . آیا برای از دست دادن زندگی که بود یا میبایست باشد هنوز سوگواری میکنید؟
* روزهای زندگیتان را هدر ندهید .
اندوهگین بودن هیچ محدوده زمانی ندارد اما زندگی محدود است . شما این را متوجه بشوید یا نشوید ، زمان به سرعت سپری میشود. زمانی میرسد که شما باید حقیقت را بپذیرید و بگویید : " من باید کاری برای زندگی ام انجام دهم بچه هایم را بزرگ کنم و کاری کنم که زندگی شاد و معناداری داشته باشم و شخصی فعال در جامعه باشم ." پس از هم اکنون قدمهای استوار بردارید و به جلو حرکت کنید .
* افکار مصیبت بار را از ذهن تان دور کنید .
" زندگی من تمام شده است ." " من همه چیز را از دست دادم ." " همه چیز خیلی بد است ." افکاری هستند که تاثیرات خیلی قوی بر چگونگی احساس شما دارند . متوجه باشید که واقعا اینها درست نیستند . زندگی شما تمام نشده است فقط یک شروع جدید برای شماست . تغییر پیش فرضهای منفی در ذهن تان به تغییر احساسات شما کمک میکند .
* زمان خود را با افسوس هدر ندهید .
شما باید به خودتان بگویید : " اتفاقی است که افتاده !" شما نمی تواتید به گذشته برگردید و کاری انجام دهید اما می توانید کارهای زیادی را هم اکنون انجام دهید .
* برای فرزندانتان الگو باشید .
در آینده فرزندانتان چگونه والدینی خواهند بود وقتی شما در جایی نشسته و گریه میکنید ، به نقطه ای زل می زنید و افسوس گذشته را می خورید ؟ وقتی شما جدایی را پذیرفتید زمان پیشرفت در زنگی تان است .
به خاطر فرزندانتان با همسر سابق خود رابطه جدیدی را تعیین کنید .
در رابطه سابق شما همسر وی بودید اما در حاضر یک دوست معمولی هستید بخاطر بچه هایتان .
* با کودکانتان صحبت کنید .
طلاق ممکن است زخمهای عاطفی را برای بچه هاایجاد کند . با آنها صحبت کنید . با آنها درباره اتفاقاتی که درحال وقوع است و احساساتی که آنها نسبت به وقایع کنونی دارند صحبت کنید و به آنها اطمینان دهید همه چیز بهتر خواهد شد. اگر آنها خیلی چیزها را بدانند می توانند به شما در این مراحل کمک کنند و به این ترتیب آنها هم احساس قدرت می کنند .
* از دیگران کمک بگیرید.
اگر از مردم کمک بخواهید خوشحال می شوند . این لطفی است در حقشان که به آنها اجازه می دهید کاری برایتان انجام دهند .یک گروه حمایت کننده از نزدیکترین دوستانتان داشته باشید که حمایتگرعاطفی ،راهنمای همیشگی ومشوق شما در کارهایتان باشند.بدانید شما اولین نفری نیستید که از سایرین کمک می گیرید.
* از امکانات و موهبت های اطراف خود استفاده کنید.
هرکاری که می توانید برای رسیدن به موفقیت انجام دهید. توانایی ها و نقاط قوت خودتان را کشف کنید و برای کمک به خود و حرکت در یک مسیر جدید و مثبت روی آنها متمرکز شوید.هرشخصی حقیقت وجودی دارد که فقط خودش میداند وباور دارد . به یاد داشنه باشید که شما نتایجی در زندگی بدست می آورید که ابتدا باور دارید و سپس شایستگی آن را.
* برای خودتان وقت بگذارید.
خودتان را در اولویت قرار دهید ،کمی خودخواه باشید و کاری را فقط برای خودتان انجام دهید.بهترین هدیه ای که شما می توانید به فرزندانتان بدهید اینست که از خودتان خوب مراقبت کنید. یک کلاس جدید را امتحان کنید، ورزش را شروع کنید و سرگرمی های فراموش شده که سابقا انجام می دادید را دوباره شروع کنید.
* خانه رویایی تان را بسازید.
اگر شما مجبور به تغییر منزل شدید دنیا به آخر نرسیده است. بدانید که شما و بچه هایتان میتوانید خاطراتی را بسازید که آنجا خانه رویاهایتان شود.
* خود واقعی تان را بیابید.
شما ممکن است زمان طولانی نیمی از یک زوج بوده اید. اما شما هنوز صددرصد یک شخصیت واحد هسنید. آن شخص را دوباره کشف کنید.
* آنچه را دوست دارید انجام دهید.
هرروز وقتی از خواب بر می خیزید چه چیزی شما را به هیجان می آورد.یک لیست از آنچه شما را به اهدافتان میرساند تهیه کنید.
* روحیه شاد داشته باشید.
در زندگی جدید کمی تفریح و شادی کنید. خاطرات زیبایی را با فرزندانتان بسازید تا با اعتماد بنفس و حس احترام به خود بسوی آینده بروند.
* درآینده از خود مراقبت کنید.
این مهم است که همیشه به روابط خود توجه کنید و از خود بپرسید که :" چقدربودن در این رابطه ارزش دارد؟" اگر شما در آن رابطه کاملا خودرا فراموش می کنید پس بهای سنگینی را می پردازید.
منبع:http://www.ofc.ir
با من بمان!
خسته دلی و شوربختی بچه های جدامانده از طلاق!!
ای نازنین پدر!
وی مادری که شمع دل افروز خانه ای!
از خشم بگذرید
ای جان من فدای شما، آشتی کنید
جغد طلاق بر سر ما ضجه می زند
لعنت بر این طلاق
از بهر ما نه، بهر خدا آشتی کنید!
«مهدی سهیلی»
هنگامی که طلاق، زنجیره ی خانواده را از هم می گسلد، پدر و مادر هویت جداگانه ای می یابند، اما آن کسی که دیگر نامی ندارد و بی پناه و متزلزل در اجتماع رها شده، فرزند است. جدایی پدر و مادر یک اثر آنی و زودگذر نیست و در تمام مراحل زندگی فرزندان، اثر منفی بر جای خواهد نهاد.
پراکنده شدن اعضای خانواده و محرومیت فرزندان از سرپرستی مشترک والدین پس از فروپاشی و انحلال خانواده، آنان را از داشتن مواهب و مزایای زندگی خانوادگی محروم می کند و هویت فردی و خانوادگی «فرزندان طلاق»را مختل می سازد. پس از جدایی پدر و مادر، به دلیل فقدان والدین، مسائل روحی و روانی فراوانی برای بچه ها ایجاد می شود از جمله بدبینی به جنس والد دیگر و بی خبر ماندن از روحیات و ساختار وجودی او که آسیب های آن، بعدها در ازدواج چنین فرزندانی آشکار می شود.
آسیب شناسان اجتماعی، مشکلات روانی و جسمانی، تربیتی، احساس گناه و سردرگمی، اختلال در هویت فردی و خانوادگی، ایجاد خانواده های ناتنی، مشکلات زندگی آتی و افزایش احتمال گرایش به ارتکاب جرم و بزه را از جمله آثار ویران گر و زیان بار مادی و معنوی بر روی فرزندان طلاق برمی شمارند. آمارها نیز حکایت از آن دارد که بیش تر جرم ها و بزه کاری های کودکان و نوجوانان، ریشه در مسائل و مشکلا ت خانوادگی، طلاق و از هم پاشیدگی کانون گرم خانواده دارد.
هم چنین طلاق پدیده ای جمعیتی است که به لحاظ کمی و کیفی بر ساخت جمعیت اثر می گذارد زیرا تنها واحد مشروع و اساسی تولید مثل، خانواده است که با رخداد طلاق از هم گسسته می گردد. طلاق بر کیفیت جمعیت نیز اثر دارد، چرا که فرزندان و نسل این خانواده ها به احتمال زیاد فاقد شرایط لازم در احراز مقام «شهروند مسئول»خواهند بود.
طلاق، تأثیرات اقتصادی هم برای جامعه در بر خواهد داشت، زیرا تعادل روحی نیروی انسانی «تولید»و«خدمات» را در جامعه بر هم می زند و به بروز پیامدهای سهمگینی در حیات اقتصادی اجتماع منجر می شود. طلاق، «نماد یک مشکل ارتباطی صحیح و سالم بین افراد» توصیف می شود که این مشکل ارتباطی در مقیاس کوچک(خانواده)می تواند در بعد وسیع تر(جامعه)نیز تسرّی و گسترش یابد و ارتباطات انسانی را مختل کند.
طلاق، تعادل آدم ها را بر هم زده و آثار شومی را در جامعه بر جای می نهد و منجر به کاهش انسجام و یک پارچگی اجتماعی می شود و سنگ بنای اجتماع را از هم می گسلد. هیچ گاه مطالعه ی آسیب شناسی و انحرافات اجتماعی، بدون توجه به طلاق امکان پذیر نیست. وقتی بنیان خانواده دست خوش ضعف و عدم استواری گردید، بنیان های اخلاقی و اجتماعی کل نظام اجتماعی متزلزل شده و آن جامعه به سوی جرایم گوناگون سوق داده می شود. طلاق می تواند موجب افزایش آسیب های اجتماعی از قبیل اعتیاد، روی آوردن به مشروبات الکلی و انحرافات جنسی شود. از سوی دیگر طلاق یکی از عوامل مؤثر در فزونی میزان خودکشی است. طلاق در یک جامعه به مثابه تزلزل اجتماعی و عدم ثبات آن است که می تواند به کم بها شدن خانواده و ارزش های خانوادگی در آن اجتماع شود. بیم از آینده، احساس گناه و تنهایی، مشکلات روحی و جسمی، مشکل دوگانگی نقش، نارسایی های اقتصادی، انزوای اجتماعی و اختلال در هویت، کاهش فرصت های ازدواج، کاستی رضایت از زندگی و گرایش به ارتکاب جرم و بزه کاری در زمره ی پیامدهای زیان بار طلاق به ویژه برای زنان است. آسیب طلاق والدین بر فرزندان، مشابه مرگ پدر و مادر است.
بچه ها طلاق را به معنای تحولی در دنیای کودکی خود و نیز از کف دادن پدر و مادرشان تلقی می کنند. پژوهش ها نشان می دهد که در صورتی می توان بسیاری از آثار زیان بار طلاق را کاهش داد که والدین مشترکاً نیازهای فرزندان شان را برآورده سازند.
طلاق نه تنها برای پدر و مادر تنش زاست بلکه کودکان را نیز به فشار روحی می کشاند. هر چند واکنش های عاطفی بچه ها در زمان جدایی والدین، معمولاً به سن شان بستگی دارد، ولی بسیاری از آنان با احساساتی هم چون اندوهگینی، خشم و دلواپسی دست به گریبان می شوند و بعید نیست که چنین احساس هایی در رفتارشان نیز جلوه گر شود. اغلب، واکنش های کودک با عکس العمل های پدر و مادر کاملاً متفاوت است و دریافت این تمایزها اهمیت دارد. مثلاً ممکن است پدر یا مادری احساس آسودگی کند که تصمیمش باعث تمام شدن دوره ی دشوار و تحمل ناپذیر زندگی اش شده، در حالی که امکان دارد بچه ای حس کند که با فقدانی روبه رو گشته است.
خوش بختانه می توانید به کارهایی دست یازید که در طول مدت طلاق به فرزندتان یاری رساند. با حداقل ساختن فشار روانی ناشی از این وضع و واکنش آشکارا و صادقانه در برابر نگرانی های کودک تان، می توانید وی را در این عهد طاقت-فرسا مدد کنید.
چگونه با بچه از جدایی سخن بگوییم؟
به محض این که از برنامه های خوش خاطر جمع شدید، با کودک تان از تصمیم به جدا ماندگی صحبت کنید. هر چند در این باره لب به سخن گشودن ساده نیست و هنگام طرح موضوع هر دوی پدر و مادر باید حضور داشته باشند و احساسات مربوط به خشمناکی، تقصیر و گناه و یا سرزنش را نباید در گفت و گو دخالت داد. در نهایت این پیام مشکلی است که ناچاراً باید بر زبان آورد، اما گر به طرزی پر احساس از عهده ی آن برآیید، می توانید فرزندتان را کمک کنید تا دردناکی ماجرا را کم تر حس کند.
با آن که جستار درباره ی طلاق باید با سن و رشد کودک دم ساز باشد، اما همه ی بچه ها ضرورتاً همان پیام بنیادی و ابتدایی را دریافت می کنند که :«مامان و بابا قبلاً هم دیگر را دوست داشتند و سرخوش بودند، لکن حالا خشنود نیستیم و به جایی رسیده ایم که اگر جدا از هم باشیم خوش تریم آن چه نباید بین ما بشود، شد، ولی پیوسته پدر و مادرت خواهیم بود، همیشه تو را دوست داشته و مراقبتت خواهیم کرد!»
تأکید ورزیدن بر این مسأله مهم است که کودک شما نباید به خاطر این فروپاشی و جداشدگی سرزنش شود و اندوه و ناکامی حاصل، به او (اعم از دختر و پسر)مربوط نیست. بچه ها معمولاً خود را به سبب شکست و گسست ازدواج پدر و مادرشان ملامت می نمایند در حالی که لازم است مدام به آنان یادآور شویم که در این میان تقصیری متوجه شان نیست. سرانجام شاید از شما بپرسند که آیا مهرورزی تان به او زودگذر است؟(هم چنان که با همسرتان بود)
این جاست که باید به فرزند خود مجدداً اطمینان خاطر دهید که حتی اگر دارید از هم جدا می شوید، محبت او را برای همیشه و بی قید و شرط در دل دارید.
در پاسخ به پرسش های بچه ها مربوط به طلاق داشتن اطلاعات کافی و انتقال آن به بچه ها اهمیت دارد تا آن ها آماده ی رویارویی با دگرگونی ها و تغییرات آینده ی زندگی خویشتن شوند ولی نه آن قدر که هراسان شان سازد. سعی کنید احساسات خویش را عادی جلوه دهید و تا سر حد امکان به سؤالات آن ها به فراخور سن شان و صادقانه جواب دهید به خاطر بسپارید که لازم نیست بچه ها تمام جزئیات را بدانند بلکه کافی است آگاهی های شان به اندازه ای باشد که آشکارا دریابند هر چند طلاق به مفهوم جدا شدن از همسر است، اما به این معنا نیست که ایشان فرزندان شان را ترک و رها می کنند.
وقتی بچه ها می شنوند که پیوند زناشویی پدر و مادرشان از هم گسسته می شود، واکنش همه شان در این زمینه یک سان نیست. برخی پرسش هایی می پرسند، بعضی می گریند و شماری اصلاً سؤالی ندارند. در مورد کودکانی که به نظر می آید هنگام شنیدن خبر ناگوار آشفته حال می گردند، مسأله ی مهم این است که والدین به آنان یادآوری کنند که احساسات شان را باز شناخته و پای بند آن هستند و مطمئن شان سازند که گریستن برای شان خوب است.
به عنوان مثال ممکن است بگویید:«می دانم که این رخ داد برایت دل آزار است و از دلیلش آگاهم!»یا «من و مادرت شیفته ی توایم و خیلی متأسفیم که مشکلات ما تو را به چنین وضعی کشانده است!»اگر کودک تان فوراً واکنش عاطفی و هیجانی از خود نشان ندهد، به وی(خواه دختر باشد یا پسر)بگویید که وقت برای صحبت بسیار است. نگرانی بسیاری از بچه ها این است که چه سان طلاق بر آنان اثر خواهد نهاد:
*با کی زندگی خواهیم کرد؟
*آیا مرا به جای دیگر می برند؟
*پدر و مادر در کجا ساکن خواهند شد؟
*آیا به مدرسه ی جدید خواهم رفت؟
*آیا باز دوستانم را خواهم دید؟
*می توانم امسال تابستان هم به اردو بروم؟
هنگامی که پیرامون دلواپسی های فرزندتان سخن می گویید، رو راست باشید و به او گوشزد کنید که خانواده به این قبیل مسائل خواهد پرداخت ولو این که احتمالاً وقت گیر باشد.
کاستن از فشار روانی(استرس)کودک
طلاق با تغییرات فراوان و یک احساس واقعی ضایعه و فقدان هم راه است. فرزندان و والدین از نبود خانواده ای که بدان امیدوار بودند غصه می خورند و بچه ها مخصوصاً بابت عدم حضور پدر یا مادر اندوهگین اند. از همین روست که عده ای از ایشان-حتی بعد از اعلام قطعیت طلاق-هنوز امیدوارند که روزی والدین شان با هم از در صلح و آشتی درمی آیند. ماتم ضایعه ی خانوادگی امر طبیعی است لیکن به مرور زمان شما و کودک تان، شرایط تغییر یافته را به نوعی پذیرا می شوید.
بنابراین، شما چگونه می توانید فشار روحی ناشی از تغییراتی را که بر اثر طلاق رخ داده است، بکاهید؟این عمل عمدتاً از طریق فراگیری واکنش در برابر بیان عاطفه و احساس صورت می گیرد. ذیلاً چند شیوه ای را که همسران جدا شده می توانند به فرزندان شان یاری کنند، آورده ایم:
-کودک را به گفت و گو فراخوانید.
لازم است بچه ها بدانند که احساسات ایشان از دید پدر و مادرشان اهمیت داشته و جدی گرفته خواهد شد.
-به آنان یاری کنید که احساسات خویش را به صورت واژه هایی درآورند.
امکان دارد رفتار بچه ها اغلب شما را از احساسات اندوه یا خشم با خبر گرداند. بگذارید آنان احساسات خویش را بر زبان جاری سازند و یاری شان کنید که بدون تغییر عواطف یا توجیه آن ها برچسب شان زنند. شاید بگویید:«به نظر می رسد که از همین حالا ناراحت شدی. آیا می دانی چرا؟» وقتی کودک تان پاسخ می دهد، شنونده ی خوبی باشید ولو این که شنیدنش برای تان دشوار باشد.
-احساسات آنان را مجاز شمارید.
گفته ای نظیر «عجیب نیست که غصه داری»یا «گویا شاید آسیب، هرگز تمامی ندارد»به بچه ها هشدار می دهد که احساسات شان موجّه است. آن ها را ترغیب کنید هرچه در دل دارند، از سر به در کنند.
-پشتیبانی کنید.
از کودک بپرسید:«به نظر شما چه عاملی به تو کمک می کند تا احساس بهتری داشته باشی؟»ممکن است نتواند چیزی را نام ببرد، لیکن شما می توانید چند نظر به او پیشنهاد کنید-احتمال دارد لحظه ای کنار هم بنشینید، راه بروید یا عروسک مورد علاقه شان را در دست بگیرید. امکان دارد بچه های خردسال تر از پیشنهاد تلفن کردن به پدر یا کشیدن تصویر و اهدای آن به مادر در ساعات پایانی روز که به دیدارش می آید، استقبال کنند.
فرض کنید که سازگاری بچه ی شما، مدتی به طول انجامد. برخی واکنش های عاطفی و کرداری در برابر طلاق، ماه ها یا حتی یک سال به درازا می انجامد.ممکن است پاره ای از آن ها خیلی زودگذرتر بوده و آن قدر دوام بیاورند تا وضع ثابت شود و امور روزمره ی وی دوباره تثبیت شود. وانگهی مهم این است که به یاد آوریم این واکنش ها لزوماً نمایان گر مشکلات نیستند. بسیاری اوقات اگر پرداختن به نگرانی های عاطفی بعد از طلاق بچه ها توأم با حساسیت باشد، حالت موقتی پیدا می کند. اما گاهی، کودکان واکنش طولانی تری دارند.
توجه به نشانه هایی که کودک(اعم از دختر و پسر)از خویشتن بروز می دهد، ممکن است به فرزندتان مدد کند که از عهده ی آن ها برآید.
-واکنش در مقابل فشار روحی
در زیر نشانه هایی را آورده ایم که نمایش گر فشار روانی در مراحل گوناگون است:
*بچه های شیرخواره و نوپا
چنین کودکانی نیاز به سازگاری و روزمرگی دارند و آشنایی، تسلی بخش آن هاست. احتمال دارد برنامه های پیش بینی نشده، دگرگونی های متعدد یا جدایی های ناگهانی، پریشان خاطرشان کند.
علامت هایی که کودکی بر اساس آن احساس غمگینی می کند، شامل غرغرها یا گریه و پیدایش تغییرات و عادات خور و خواب است. کودکان شیرخوار و نوپا هم در مواجه با جدایی حساسند. امکان دارد نشانه های ناشی از اضطراب جدایی به صورت عزلت گزینی، غم باری یا رفتار توأم با وابستگی و چسبیدن به یکی از پدر و مادر، جلوه گر شوند.
کودکان پیش دبستانی یا کودکستانی
بچه های در این سن و سال به مراقبت مداوم احتیاج دارند. ولی از آن جایی که حافظه ی درازمدت و مهارت های زبانی شان گسترش می یابد، بیش تر متکی به خود می شوند.
نشان هایی که کودکی در این سن تحت فشار قرار می گیرد، عبارتند از:نگرانی های پیاپی به خاطر جدایی و بازگشت به عادات پیشین مانند مکیدن انگشت، شب ادراری و بدخوابی های شبانگاهی ممکن است دمادم گریه سر دهد و ستیزه جویی کند. به کردارهایی کودکانه رو کرده و کج خلقی و اوقات تلخی نماید.
*بچه های مدرسه رو
برای کودکان شش تا هشت ساله جداگانه وقت گذاشت تا هم چنان اطمینان یابند که محبوب اند. انصاف، مسأله ی مهمی است. شاید کودک تان بخواهد مطمئن شود که شما و نیز همسرتان به طور یک سان برایش وقت صرف می کنید. هم چنین کودکان در این سن و سال، به مواردی هم چون«چه کسی باید سرزنش شود و کی مقصر است،»علاقه دارند.
اگر بچه ی شما امید خود را به پیوند مجدد پدر و مادرش بیان کند، مطمئن باشید که او وقتی را جداگانه با هر دوی شما گذرانده تا واقعیت وضع را استحکام بخشد. به هر حال بچه ها امید وصل مجدد را سال ها در دل خود زنده نگاه می دارند. گرچه لازم است امیدهای کودکان و شیوه ی احساس شان را پذیرا شده و حقیقت وضعیت را بدانان یادآوری کنید.
احساسات مربوط به اندوه گساری احتمالاً در قالب غم، عصبانیت، پرخاش گری یا ستیزه جویی جلوه می یابد. شاید کودک(خواه پسر باشد یا دختر)مشکلاتی از بابت دوستی در مدرسه دارد. امکان دارد فشار روانی(استرس)به شکل ناراحتی های جسمی همانند دل آشوبه یا سردرد بروز کند.
کودکان نه و دوازده ساله (سنین پیش از نوجوانی)بچه های بین نه تا دوازده ساله دور از پدر و مادر بیش تر سرگرم کارهایی هستند. زمانی که والدین جدا شده کنار هم قرار می گیرند ممکن است اختصاص وقت همسان کارساز باشد، اما امکان دارد بچه های یاد شده نیازمند برنامه های مختلف باشند تا با اولویت های متغیر دمساز گردند. برای بچه هایی در این رده ی سنی، علایق مربوط به مدرسه، اجتماع و دوستی مهم تر است، در عین حال اهمیت خانواده در این مورد باز هم پا برجاست.
احتمال دارد کودک تان نخواهد که به طور یک سان در کنار هر یک از شما بماند و بودن با یکی را بر دیگری ترجیح دهد. این رویه را بپذیرید و وقتی رخ می دهد به دل نگیرید. برنامه ی دیدار را رعایت کنید و علاقه و دل بستگی پدر و مادر در زندگی فرزندتان را مورد تأکید قرار دهید.
نشانه های هشدار دهنده برای این گروه سنی شامل مشکلات هم سن و سالی، تنهایی، افسردگی، خشم یا علائم بیماری جسمانی مانند سردرد دل درد و اشکالات فراگیری باشد.
*تغییر نقش
موقعی که بچه ها احساس اجبار می کنند که «باید مراقب پدر یا مادر پریشان از نظر عاطفی بوده، و یا از آنان پشتیبانی نمایند»،این دگرگونی نقش به وجود می آید و موقعیتی غیر طبیعی برای او محسوب می گردد. والدینی که تغییر نقش را در خانواده شان تشخیص می دهند لازم است راه هایی جهت حمایت از خودشان یافته و بار را از دوش فرزندشان بردارند.
*نوجوانان
در سال های اولیه نوجوانی بچه ها نیازمند پشتیبانی پای دار پدر و مادر هستند، اما ممکن نیست استفاده مشترک از برنامه های زندگی شان را بپذیرند زیرا امکان دارد این وضع، زندگی آموزشگاهی و اجتماعی آنان را بر هم زند. در مورد بهره وری مشترک به اندیشه های کودک تان توجه کنید.
برخی اوقات بچه ها پیش نهاد می کنند که سرتاسر تابستان، نیم سال تحصیلی(دانش گاهی)یا سال تحصیلی را با پدر یا مادرِ فاقد حق حضانت فرزند، بگذرانند. لیکن شاید این حالت حاکی از آن نباشد که آنان تمایل به اقدامی دارند. بچه ها در اوایل دوره ی نوجوانی احساس صحیح و درک به جایی از زمان دارند مبنی بر این که زندگی بزرگ سالی نزدیک می شود. غالباً بچه سالی را با یکی از والدین می گذرانند و سپس به خانه برمی گردند. برای بچه ها فرصتی حاصل می شود که وقت زیادی را با پدر و مادری سپری سازند که برای شان دل تنگ شده اند اگر آن ها پرورش یافته باشند، بدین راه چاره ها گو ش فرا داده و بررسی شان کنید.
هر نوع ترتیباتی به عمل می آورید، با این همه، برنامه ای تنظیم کرده و بدان پای بند باشید. احتمال دارد نوجوانان، پدر یا مادر را به خاطر طلاق سرزنش کنند و ممکن است با اقامت در یک جا یا تغییر پیاپی سکونت گاه حاکم گردند.
هر چه بر سن نوجوانان افزوده می شود، فعالیت های آموزش گاهی و اجتماعی و نیز تثبیت آزادی و عدم وابستگی بیش تر، در کانون توجه شان قرار می گیرد و لذا علاقه ی آن ها به مشکلات والدین شان کاهش می پذیرد ولی باید دانست که نوجوانان تان نیازمند پشتیبانی شما هستند گو این که پدر و مادر اغلب این احساس را پیدا می کنند که اطلاعات شان برای نوجوانان مهم نیست در صورتی که هست. در زندگی و علایق بچه ها دخیل باشید. گفت و گوی مداوم با نوجوان تان مفید است.
هر چند امکان دارد نوجوانان بخواهند والدین شان را شاد و سرخوش ببینند، ولی بچه ها در هر سن و سالی که باشند ممکن است از مشاهده ی قرار ملاقات گذاشتن والدین شان با دیگران احساسات متفاوت و مبهمی داشته باشند و شاید حس کنند که نادیده گرفتن وعده ی دیدار پدر یا مادر خیانت به طرف دیگر باشد، اما احتمالاً از این که یکی از والدین همسر جدیدی یافته، خوش حال گردند.
افسردگی، کج خلقی، تندخویی، تخلیه ی هیجانات، عمل کرد نامطلوب در مدرسه، یا مصرف مشروبات یا سایر مواد مخدر، فعالیت جنسی، یا رفتار حاد مخالفت آمیز، همگی نشانه ی آنند که نوجوان دچار رنج و زحمت است. امکان دارد سایر نوجوانان مشکلا ت رفتاری داشته، فسرده دلی از خود بنمایانند و تلاش های ناموفقی در مدرسه داشته باشند، از خانه بگریزند یا گرفتار چنگال قانون گردند. بدون توجه به این که آیا گرفتاری ها و ناراحتی هایی از این قبیل مربوط به طلاق است، آن ها مشکلات شدیدی هستند که بر رفاه و سلامت نوجوان تأثیر نهاده و نمایان گر نیاز به یاری از خارج است.
ستیزه جویی در حضور بچه
اگر چه بگومگوی گاه گاهی بین والدین عاقلانه بوده، حتی از یک خانواده ی سالم انتظار می رود لکن زندگی در نبردگاه دشمنی و کینه توزی مداوم و نزاع و درگیری پایان ناپذیر، امکان دارد یک بار سنگین روان شناختی را بر فرزندتان تحمیل کند. رخدادهای آسیب زا مثل جیغ کشیدن، زد و خورد، جر و بحث کردن یا خشونت، بچه ها را ترسو و نگران بار می آورد . چون وی از عهده ی این گونه هراس ها برنمی آید و ممکن است از نظر عاطفی آزرده خاطر، حاکم یا درون گرا و در خود فررفته شود.
شاهد خصومت و کینه توزی شما نیز یک الگوی رفتاری نامناسب برای فرزندتان است یعنی کسی که هنوز دارد شیوه ی کنار آمدن با هیجاناتش را فرا می گیرد. سازگاری درازمدت بچه ها با طلاق ارتباط زیادی با طلاق مستمر بین والدین دارد. بچه هایی که والدین شان به ابراز خشم و دشمنی و تنفر ادامه می دهند، به احتمال زیاد دارای مشکلات مداوم عاطفی و رفتاری می باشند.
مذاکره با میان جی یا رای زن طلاق، به زوج های طلاق گرفته یاری می کند که نارضایی های و لطمات وارده به یک دیگر را به نحوی ابراز کنند که به بچه ها آسیبی نرسد. گرچه به این ترتیب هم کاری با هم دیگر دشوار است، اما باعث می شود که فرزندتان از صدمه ی ناشی از دل خوری و ناخشنودی بی وقفه در امان بماند.
سازگاری با شرایط جدید زندگی
از آن جایی که طلاق ممکن است تغییر عظیمی در زندگی بچه ی شما پدید آورد، دم سازی با برنامه های زندگی باید به تدریج صورت گیرد. شرایط بعد از طلاق، در سه مورد خلاصه می شود:
*یک والد(شما و یا همسرتان)ممکن است حضانت داشته باشید.
*امکان دارد مشترکاً حضانت را به عهده داشته باشید(یعنی هر دوی شما و همسرتان در تصمیمات قانونی مربوط به فرزندتان سهیم باشید، ولی او اساساً در مجاورت بوده و شما به فرزنتدتان سر بزنید)
*حضانت را مشترکاً به عهده داشته باشید(که طی آن، تصمیمات، متفقاً اخذ شده و حضانت جسمی نیز بر همین منوال باشد)
حضانت مشترک بچه برای پدر و مادرانی که از هم دور نیستند، به طرز روزافزونی عمومیت پیدا می کند. این عمل، راه حل ساده ای ندارد. اگر چه برخی بچه ها موفق می شوند که نیمی از اوقات شان را با هر یک از والدین بگذرانند، اما به نظر می رسد که سایرین از لحاظ داشتن یک «سکونت گاه»و دیدار با یکی از آنان نیازمند«ثبات»اند.
هر گونه نظم و ترتیبی را که در نظر داشته باشید، باید بدانید که نیازهای فرزندتان همیشه در اولویت است. از ایجاد بلوا و آشوب جهت پیروزی بر همسر سابق تان خودداری ورزید. زمانی که در مورد چگونگی برگزاری سال روز تولد، تعطیلات (تحصیلی و غیره)تصمیم گیری می کنید، بهترین شیوه را برای وی برگزینید.
رخ دادهای پس از طلاق
تا سرحد امکان حفظ وضعیت طبیعی بعد از طلاق اهمیت دارد. این وضع با رعایت امور منظم روزانه مشتمل بر آداب غذاخوری، قواعد رفتاری و شیوه های نظم و ترتیب صورت می گیرد. محدودیت های آرام بخش به ویژه طی زمان تغییرات، موقعیت بچه ها را نااستوار و متزلزل می سازد. عشق و محبت یک طرفه، بچه ای را ضایع می گرداند که غصه ی طلاق را می خورد او در صورتی تباه می گردد که دچار یک عشق یک طرفه باشد.
ضمناً پدر و مادر باید بکوشند نقش خویش را به جا ایفا کنند. مهم نیست بچه ی شما چقدر سعی می کند که بفهمد؛ هنوز طفل است. اگر به وی اعتماد کنید، خواه دختر باشد یا پسر، از حیث برقراری ارتباط با پدر یا مادر خویش به زحمت می افتد، یعنی نباید بچه را سرزنش کرد یا او را در موقعیت خاص بزرگ سالان قرار داد.
هماهنگی و تداوم در امور روزانه و ایجاد نظم و ترتیب، در کلیه ی مسائل خانوادگی اهمیت دارد.توقعات مشابه در خصوص ساعات خواب، قواعد و تکالیف درسی، اضطراب را می کاهد و این پیام را برای فرزندتان در پی دارد که شما و همسر سابق تان با هم کار می کنید و گول نمی خورند.
از یاری جویی تخصصی شرمنده نشوید. طلاق، بحران عمده ی زندگی یک خانواده است. اما چنانچه شما و همسر پیشین تان بتوانید متفقاً کار کنید، امکان دارد پدر و مادر خوبی برای فرزندتان بمانید.
چند توصیه ی زیرا را به خاطر بسپارید
*برای کنار آمدن با احساسات دردناک خویش، مدد بجویید. اگر قادرید تغییرات کارآمدی به عمل آورید، فرزندتان نیز به احتمال زیاد دست به چنین عملی خواهد زد.در ضمن، برخورداری از پشتیبانی ضروری عاطفی و توانایی ابراز احساسات و اندیشه ها با فردی بزرگ سال، امکان به دو ش کشیدن بار ناعادلانه ی نگرانی های عاطفی شما را می کاهد. این قضیه می تواند شامل دوستان یا اعضای طرف اعتماد خانواده یک درمان گر باشد.
*با خود و فرزندتان شکیبا باشید. رفع اضطراب های عاطفی، لطمه ها و آسیب های متعاقب طلاق، نیاز به زمان دارد و غالباً مرحله به مرحله انجام می پذیرد که مناسبت هم دارد.
*در برابر وسوسه ی مربوط به جبران غم و اندوه بچه، با تهیه ی چیزهای مادی، خرید خوراکی-ها یا امتیازهای ویژه مقاومت کنید. تنها عزیزان یارای آن را دارند که با مراقبت و حمایت خویش آسیب های عاطفی را به بهترین وضع برطرف سازند. این کار از اشیا ء ساخته نیست.
*نشانه های فشار روانی کودک تان را به نسبت سن و سالش تشخیص دهید. با پزشک یا درمان گرتان بخواهید که شما را از نظر شیوه ی حل مشکلات مخصوص ناشی از تشویش تان، راهنمایی کنند.
در یک خانواده ی سالم، بسیاری از عوامل یاری گر در کام یابی و سلامت روانی افراد یک خانواده از هم پاشیده کمک می کنند.
پشتیبانی صحیح سبب می گردد که بچه ها بتوانند با کام روایی از عهده ی دگرگونی های مربوط به طلاق برآیند.
منبع:نشریه پیام زن، شماره 219.
بـا مـن بـمـان !
درحالی که برخی محققان استدلال میکنند که تجربه تلخ طلاق روی همه بچهها چه کوچک، چه بزرگ تأثیرگذار است، دیگران معتقدند این پدیده، مشکلی نه چندان حاد نزد اکثر بچهها تلقی میشود. اما آنچه که همه ما بدان واقفیم مشکلاتی است که فرزندان طلاق تجربه میکنند و چه بسا فراتر از آن چیزی است که سایر بچهها در دوران کودکیشان با آن مواجهاند.درحالی که والدین، گاهی طلاق را تنها راه فراری از اوضاع به همریخته زندگی میدانند، فرزندان به این پدیده با دید کاملاً متفاوتی نگاه میکنند.
بچهها، طلاق را به معنای تحولی در دنیای کودکی خود و نیز از دست دادن پدر و مادرشان تلقی میکنند.تحقیقات نشان میدهد که در صورتی میتوان بسیاری از آثار زیانبار طلاق را کاهش داد که والدین مشترکاً نیازهای فرزندان خود، را برآورده کنند. توصیههای زیر میتواند در وفق دادن بچهها با این واقعیت موثر باشد:
▪ داشتن برنامه ثابت
ثبات در زندگی و پیشبینی برخی مسائل، باعث پشتگرمی بچهها میشود.
بنابراین بکوشید مثل قبل (پیش از طلاق) وقت خواب مشخصی داشته باشید، با فرزند خود کتاب بخوانید، روز تولد یکدیگر را جشن بگیرید و از تعطیلات لذت ببرید. همچنین سعی کنید در همان محله بمانید و مدرسه فرزندتان را تا حد امکان عوض نکنید.
▪ جلب اعتماد بچهها
هنگامی که والدین تصمیم به جدایی میگیرند، بچهها احساسات متفاوتی همچون ترس، غم، خشم، احساس گناه، طردشدگی و تنهایی را تجربه میکنند. این بچهها نیاز دارند تا در غم از دست دادن خانوادهشان ساعاتی را با خود خلوت کرده و خود را با شرایط جدید سازگار کنند. طغیان خشم به شکل کجخلقی و فریاد کشیدن، واکنشهای طبیعی آنها به این مسئله است. با توجه کردن به عواطفشان و احساس همدردی با آنها فرزندانتان را به ابراز احساساتشان تشویق کنید. گاه تنها گوش دادن به بچهها مؤثرتر از نشان دادن راهحل به آنها است. اما از آنجا که به زبان آوردن احساسات برای بچههای خردسال کمی دشوار است، شاید با کشیدن تصویری بهتر بتوانند ارتباط برقرار کنند. چنانچه فرزندتان از گفتگو با شما امتناع میکند او را به صحبت با شخص دیگری چون معلمش، دوست خانوادگی یا حتی یکی از افراد فامیل مثل خاله یا مادربزرگ تشویق کنید.
▪ انتخاب درست واژهها
به گمان بسیاری از بچهها، علت جدایی پدر و مادرشان، آنها هستند. اغلب فکر میکنند که اگر رفتار بهتری و یا عملکرد مناسبتری در مدرسه میداشتند، «مامان و بابا» اکنون با هم بودند. این اطمینان را به فرزندتان دهید که او هیچ تقصیری در طلاق ندارد. این والدین هستند که تصمیم به جدایی میگیرند نه بچهها. نباید هیچگاه تقصیر را به گردن فرزند خود بیندازید. همچنین مراقب باشید که در حضور بچهها برسر مسائل خانوادگی بحث نکنید، چرا که اگر کودک این گفتگوها را بشنود، ممکن است آنها را غلط متوجه شود.
پس اگر درباره طلاق با فرزندتان صحبت میکنید، در انتخاب واژهها دقیق و محتاط باشید.
▪ داشتن مقررات معقول
داشتن نظم و مقررات ثابت و قاطع برای تربیت بچههایی سالم، امری ضروری است. قصور در این زمینه از سوی والدینی که از هم جدا شدهاند، گاه علاوه بر لوس تربیت کردن فرزندان، آثار منفی طلاق برآنان را هم تشدید میکند. از آنجا که حاکم بودن نظم برزندگی و استفاده از روشهای محبتآْمیز، موجب رشد و موفقیت بچهها میشود، پس بهتر است محدودیتهایی معقول برای فرزندتان قائل شوید و او را به درستی راهنمایی کنید. علاوه برتفکیک رفتار صحیح از رفتار ناپسند، پیامدهای سرپیچی از مقررات را هم برای او گوشزد کنید. همچنین به فرزند خود توجه کرده و در کنار محدودیتهایی که قائل می شوید با یکدیگر همکاری نیز کنید. چنانچه اختلافنظر دارید، بکوشید با هم به توافق برسید. رفتار شایسته فرزندتان را تأیید و بیشتر اوقات او را تحسین کنید.
▪ همکاری متقابل
چنانچه والدین بتوانند برای سرپرستی فرزند خود به توافق برسند، بهترین راه، حضانت مشترک آنها است. ولی متأسفانه والدینی که مدام با هم بگومگو دارند فقط درد و رنج فرزندشان را تشدید میکنند. صرفنظر از اینکه پدر و مادر برای جدایی چه قراری با هم گذاشتند، اکنون ضرورت ایجاب میکند که برای رسیدگی به نیازهای فرزند، همکاری فعال داشته باشند. گرچه همکاری متقابل بعد از جدایی، امر دشواری است ولی فراموش نکنید که این شما بودید که تصمیم به جدایی گرفتید. پس اکنون وظیفه شما است که نگذارید عواقب این تصمیم حتی کمترین آسیبی به فرزندتان برساند.
هرکدام از والدین که حضانت کودک را به عهده میگیرد باید دیگری را از امور فرزند مطلع کند. از مسئولان مدرسه نیز بخواهید تا هم پدر و هم مادر را از عملکرد فرزندشان در محیط تحصیل آگاه سازند، چرا که براساس تحقیقات، پدرانی که در امور فرزندشان حق تصمیمگیری دارند حتی اگر به او نزدیک هم نباشند، ارتباط خود را با مدرسه و همسر سابقشان برای حمایت هرچه بیشتر از فرزند خود حفظ میکنند.
منبع:
www.womansdivorce.com
روزنامه اطلاعات
علت 50% طلاقها
اختلالات فعالیت زناشویی در همسران جوان
اولیه یا ثانویه؟
پیشگیری یا درمان؟
<** ادامه مطلب... **>
یک داروی رایج
نشانهها
ریشههای طلاق
گفتگو با دکتر علی دارابی، روانشناس و مدرس دانشگاه پیام نور
به گفته برخی کارشناسان، طلاق مهمترین آسیب اجتماعی در کشور است که افزایش روزافزون آن، موجب نگرانیهای زیادی شده است. در عین حال، کاهش سن بلوغ، افزایش فاصله زمان بلوغ تا زمان ازدواج و افزایش میانگین سن ازدواج بهخصوص در قشر تحصیلکرده، میزان طلاق را در کشور افزایش داده و به همین دلیل است که تلاش برای پیشگیری از طلاق و آموزشهایی در این زمینه، ضروری به نظر میرسد. در اینباره گفتگویی انجام دادهایم با دکتر علی دارابی، روانشناس و مدرس دانشگاه پیام نور که خلاصهای از آن را پیش رو دارید
آقای دکتر، چرا در سالهای اخیر، طلاق در کشور ما با افزایش چشمگیری روبهرو بوده است؟
یکی از مهمترین دلایل طلاق، اختلاف سلیقه بین زوجین است. توسعه شهرنشینی، صنعت، بالا رفتن سطح سواد، بر هم خوردن انسجام خانوادگی و اجتماعی، از بین رفتن سنتهای کهن و فرهنگهای بومی، اختلاف طبقاتی و تا حدودی انگزدایی از پدیده طلاق در جامعه امروز در افزایش این روند، تاثیر بهسزایی دارد.
آیا میتوان از طلاق پیشگیری کرد؟
آموزشهای صحیح پیش از ازدواج یکی از مهمترین راههای پیشگیری از طلاق است. بسیاری از افرادی که برای مشاوره به کلینیکهای روانشناسی مراجعه میکنند، این جمله را میگویند: «عیب همسرم را دیدم اما مطمئن بودم که پس از ازدواج او را درست خواهم کرد.» اما ما معتقدیم همانطور که برای رانندگی، فرد متقاضی باید حتما گواهینامه داشته باشد، پیش از انتخاب همسر نیز باید شیوه همسریابی و پس از آن هم اطلاعات لازم درباره چگونگی یک زندگی مشترک را بیاموزد. به این ترتیب، هر چه بتوانیم از ازدواجهای ناموفق بکاهیم، به دنبال آن از طلاق، همسرآزاری، کودک آزاری، خشونتهای خانگی، اعتیاد، فرزندان تکسرپرست، بیسرپرست و فساد و فحشا کاسته میشود و این در حالی است که ازدواجهای موفق، احساس رضایتمندی، عزت نفس، احترام و انعطافپذیری را در همسران و فرزندان آنها افزایش میدهد.
این آموزشها که به منظور پیشگیری از طلاق انجام میشود، چگونه باید باشد؟
براساس آمار، 50 درصد طلاقها در پنج سال اول زندگی و 30 درصد آنها در سال اول اتفاق میافتد و به همین دلیل، سلامت روحی و روانی دختر و پسر باید تایید شود. جوانان در سن ازدواج باید آموزش ببینند و این موضوع را برای خود روشن کنند که از زندگی مشترک خود چه میخواهند. در واقع باید در ذهن آنها جا بیفتد که ازدواج، فقط گذراندن یک مرحله از زندگی نیست و این ایده کاملا اشتباهی است که ویژگیهای ناپسند فردی که با او تصمیم به ازدواج گرفتهایم، پس از ازدواج اصلاح میشود. تناسبات سنی، فرهنگی و خانوادگی، مذهبی، اقتصادی و اجتماعی از جمله مواردی است که در انتخاب همسر بسیار مهم و حایز اهمیت است. بسیاری از خانمها و گاهی آقایان، فقط عشق و علاقه پیش از ازدواج را لازمه آن میدانند. اما اگر این عشق براساس مسایل سطحی و زودگذر باشد، به طور مسلم پس از ازدواج از بین میرود و اینجا است که تنها و مهمترین دلیل ازدواج نابود میشود و زن و شوهر به فکر طلاق میافتند. از طرف دیگر، جوانان باید آموزش ببینند که طلاق، تنها راهحل رهایی از مشکلات حتی مشکلات بسیار حاد نیست و راههای مناسب دیگری نیز وجود دارد و نباید شتابزده عمل کرد.
دوام یک زندگی مشترک، نیازمند چه عواملی است؟
صداقت، گذشت، احترام متقابل و توجه به نیازهای طرف مقابل، رمز موفقیت یک زندگی مشترک است و باید مطمئن بود که اگر این فاکتورها در زندگی لحاظ شود، به طور مسلم پدیده طلاق اتفاق نخواهد افتاد اما گاهی مشکلات در حدی است که ادامه زندگی، میسر نیست و طلاق آخرین راهکار است.
در این شرایط چه باید کرد؟
طلاق، سه مرحله دارد. زمان پس از جدایی که بلافاصله پس از طلاق شروع میشود و اغلب تا دو سال پس از آن هم ادامه مییابد. در مرحله دوم، اداره زندگی به وسیله یکی از والدین مشخص میشود و در مرحله بعدی هم ثبات نسبی برقرار میشود و در این مرحله است که فرد به یک زندگی تقریبا عادی برمیگردد و باید شرایطی را مهیا کند تا کمترین آسیب را ببیند. در این شرایط، مشاوره با یک روانشناس اهمیت بسیاری دارد. البته این طلاق، عواقب و پیامدهای ناگواری را نیز دربردارد. تربیت غلط فرزندان طلاق، افت تحصیلی، اعتیاد، مشکلات خانوادگی، ترس از ازدواج در بین بچهها، خودکشی و پرخاشگری از جمله عواقب طلاق دانسته میشود. زن و مرد پس از این اتفاق، حس اعتماد به جنس مخالف را از دست میدهند و همه را مانند زوج سابق خود میبینند و با دید نفرت و انتقام به او مینگرند و در این مرحله است که باید این طرز فکر اصلاح شود و فرد باید بداند که شکست اول به منزله مرگ تمام آمال و آرزوها نیست. نکته مهم این است که اگر بچهای نیز در این بین وجود داشته باشد، حساسیت بیش از پیش خواهد بود زیرا تربیت فرزندان طلاق به آموزشهای خاص خود نیاز دارد.
به تازگی شاهد پخش مجموعه طنزی با عنوان «طلاق در وقت اضافه» در تلویزیون بودیم. شما نقش رسانهها را در آموزش طلاق چه در پیشگیری و چه در کنار آمدن با آن، مهم میدانید؟
بدون شک رسانهها در این بین نقش به سزایی ایفا میکنند. چون آمارها نشان میدهد بیشترین تاثیرگذاری روی مردم ایران از طریق تلویزیون است. من معتقدم رسانهها باید بیشتر در راه آموزشها و مهارتهای عملی به مردم جامعه، گام بردارند.
منبع: http://www.salamat.com
کمک به فرزندان طلاق
طلاق هم برای والدین و هم برای فرزندان ناراحت کننده است. اگرچه واکنش به این موضوع بستگی به سن، حال و هوا و موقعیتی که آن جدایی را دربرمی گیرد دارد، اما بسیاری از فرزندان، احساس غمگینی، سرخوردگی، ناراحتی و نگرانی می کنند و غیرطبیعی نیست که آنها به خاطر آن احساسات، رفتار تخیلی داشته باشند.
خوشبختانه والدین می توانند به فرزندانشان در طی طلاق کمک کنند. شما می توانید با به حداقل رساندن تنشی که این موقعیت ایجاد می کند، شکیبایی کرده تا اینکه هر کسی خود را با موقعیت جدید وفق دهد و با پاسخ های صریح و صادقانه به نگرانی های فرزندانتان در این دوره سخت، به آنها کمک کنید.
توانایی والدین خواهان طلاق در ایجاد یک رابطه اجتماعی از توانایی فرزند در عبور از طلاق بسیار مهمتر است. اختلاف بین والدینی که طلاق گرفته و یا هنوز با هم زندگی می کنند، استرس عمده ای را برای فرزندان ایجاد می کند که می تواند تا بعد از دوران کودکی ادامه پیدا کند.
فرزندانتان را از موضوع طلاق مطلع کنید
به محض این که از تصمیمتان مطمئن شدید، به فرزندانتان بگویید که می خواهید جدا زنگی کنید، اگرچه کار ساده ای نیست که خبر مهم و بدی را به کسی بدهید. در صورت امکان هر دو والدین برای اعلام این خبر حضور داشته باشند و بسیار مهم است که احساسات، خشم، تقصیر و سرزنش را از آن جلسه حذف کنید.
اگرچه گفت و گو درباره طلاق باید متناسب با سن، پختگی (مرحله رشد)، و حال و هوای فرزند باشد اما مراقب باشید که این پیام اصلی را منتقل کنید. "آنچه اتفاق افتاده است بین پدر و مادر است و ارتباطی به فرزندان ندارد." بسیاری از فرزندان احساس می کنند سزاوار سرزنش هستند، حتی بعد از این که والدینشان به آنها می گویند که تقصیری ندارند. بنابراین برای والدین این موضوع حیاتی است که به اطمینان دادن مجدد به فرزندانشان ادامه دهند. با دادن اطلاعات کافی به فرزندانتان، آنها را برای تغییرات آینده در زندگیشان آماده کنید.
سعی کنید به سؤالات آنها تا حد امکان صادقانه جواب دهید به گونه ای که برایشان قابل فهم و درک باشد. به خاطر داشته باشید که آنها نیاز ندارند همه چیز را بدانند، آنها فقط می خواهند به وضوح بدانند که زندگیشان چگونه تغییر خواهد کرد.
بهتر است با فرزندان کوچکتر ساده تر صحبت شود. مثلا بگویید:پدر و مادر می خواهند در خانه های جداگانه زندگی کنند و دیگر دعوا نمی کنند، اما هر دو نفر ما شما را خیلی دوست داریم و تلاش می کنیم به شما کمک کنیم تا از این مرحله عبور کنید.
به فرزندانتان که در مورد این خبر، غمگین هستند بگویید که شما هم آن را تصدیق می کنید و مراقب احساساتشان هستید و به آنها اطمینان بدهید که همه احساسات آنها کاملا بجا و قابل فهم است. بگویید:"می دانیم این موضوع برایتان خیلی ناراحت کننده است. می توانیم راجع به موضوعی که احساس بهتری برای شما ایجاد کند صحبت کنیم،"یا "هر دو نفر ما شما را دوست داریم و متاسفیم که پدر و مادر مجبورند که جدا از هم زندگی کنند."
همه فرزندان واکنش فوری نشان نمی دهند. اجازه دهید فرزندانتان بدانند همه چیز خوب است و اگر مایلند فرصت دیگری برای صحبت در مورد آن موضوع به آنها بدهید.
برخی از فرزندان تلاش می کنند که با ادا درآوردن والدینشان را خوشحال کنند گویی همه چیز خوب است و یا تلاش می کنند از هر احساس ناراحت کننده ای با انکار هر گونه احساس خشم و ناراحتی در مورد موضوع پرهیز کنند.
فراهم کردن پاسخ ها و مطمئن کردن آنها درباره اینکه زندگی چگونه تغییر می کند و چه چیزی ثابت خواهد ماند بسیار مهم است. برای پاسخ به این سؤالات قبل از اینکه آنها بپرسند آماده باشید.
-من با چه کسی زندگی خواهم کرد؟ کجا به مدرسه خواهم رفت؟
-آیا از این جا نقل مکان خواهیم کرد؟
-مادرم کجا زندگی خواهد کرد؟ پدرم کجا زندگی خواهد کرد؟
-آیا می توانم باز هم دوستانم را ببینم؟
-آیا مجبور خواهم بود به مدرسه دیگری بروم؟
-آیا امسال تابستان هم می توانم به اردو بروم؟
-آیا باز هم می توانم به فعالیت های مورد علاقه ام بپردازم؟
سعی کنید وقتی که به نگرانی های فرزندانتان اشاره می کنید صادق باشید و اطمینان دهید که خانواده از این مرحله عبور خواهد کرد؟ حتی اگر این موضوع زمانی به طول بکشد.
-به فرزندانتان کمک کنید که از عهده کارها برآیند.
طلاق تغییرات زیادی را ایجاد می کند و یک حس واقعی از دست دادن را به همراه دارد. بسیاری از فرزندان و والدین غصه از دست دادن خانواده ای را که در انتظارش بودند، می خورند به همین دلیل برای برخی از فرزندان طبیعی است که امیدوار باشند والدین آنها روزی برمی گردند. حتی زمانی که نهایی شدن طلاق برای آنها توضیح داده شده باشد. گریه و زاری برای از دست دادن خانواده طبیعی است، اما بعد از گذر زمان شما و فرزندانتان موقعیت جدید را خواهید پذیرفت.
بنابراین به فرزندان تان قوت قلب دهید، برای آنها خوب است که آرزو کنند پدر و مادر دوباره به هم می رسند اما درباره نهایی شدن تصمیمتان توضیح دهید.
راه های زیر به فرزندانتان در غلبه بر نگرانی طلاق کمک می کند.
صداقت را تشویق کنید
فرزندان می خواهند بدانند که احساسشان برای والدین مهم است و آیا والدین این مساله را جدی می گیرند.
-کمک کنید تا فرزندان احساساتشان را در قالب کلمات بیان کنند
اجازه دهید بچه ها احساسشان را بیان کنند. تلاش نکنید احساسشان را تغییر دهند.
ممکن است بگویید:به نظر می رسد احساس ناراحتی می کنید می دانید چه چیزی شما را این قدر ناراحت کرده است؟
شنونده خوبی برای پاسخ های آنها باشید حتی اگر شنیدن حرف هایشان برای شما سخت باشد.
احساسات آنها را به رسمیت بشناسید
بگویید:"می دانم که الان احساس خوبی نداری" یا "می دانم که بدون پدر احساس تنهایی می کنی." اجازه دهید فرزندان بدانند که احساسشان ارزشمند است.
حمایت کنید
از آنها بپرسید چه چیزی به شما کمک می کند تا احساس بهتری داشته باشید؟ ممکن است نتوانند چیزی را نام ببرند، اما شما می توانید چند مورد را پیشنهاد کنید، مانند:چند لحظه با هم نشستن، قدم زدن و ... برای فرزندان کوچکتر شما ممکن است تلفن کردن به پدر و یا کشیدن یک نقاشی برای مادر، ارزشمند باشد.
مراقب سلامتی خودتان باشید
تا حد ممکن خود را از نظر جسمی و عاطفی برای غلبه بر تاثیر استرس سالم نگه دارید.
-همه جزئیات را ببرسی کنید.
مراقب باشید وقتی جزئیات طلاق را با دوستان، خانواده یا وکیلتان در میان می گذارید از زندگی خصوصی خود مطمئن شوید. سعی کنید رابطه خود را با همسرتان به خصوص در حضور فرزندان، حفظ کنید.
بهترین راه را انتخاب کنید، بدون در نظر گرفتن موقعیت جدایی، از سرزنش یا اهانت به همدیگر در حضور فرزندان پرهیز کنید.
کمک بگیرید
این زمان، زمانی نیست که تنها عمل کنید. گروه حمایتی پیدا کنید، با دیگران که این مسیر را رفته اند صحبت کنید، از منابع به روز استفاده کنید. با کمک به خود نمونه خوبی را برای فرزندانتان در ایجاد سازگاری سالم نسبت به این تغییر عمده فراهم آورید. بسیار مهم است که به حمایت فرزندان متکی نباشید فرزندان بزرگتر یا آنهایی که به خوشحال کردن شما اشتیاق نشان می دهند ممکن است تلاش کنند با سنگ صبور نشان دادن خودشان در شما احساس بهتری ایجاد کنند. مهم نیست که این موضوع چقدر اغوا کننده است، بهتر است که اجازه ندهید آنها از شما حمایت عاطفی کنند. اجازه دهید فرزندانتان بدانند که شما چقدر طبیعی و مهربانانه به آنها نزدیک هستید، اما خشم و احساسات خود را برای دوست یا یک روان درمانگر بیرون بریزید.
دعوا در حضور فرزندان
اگرچه جر و بحث های اتفاقی بین خانواده های سالم و معمولی نیز دور از انتظار نیست، اما زندگی در خانواده ای که دشمنی مداوم و تضادهای حل نشده وجود دارد می تواند فشارهای سنگینی را بر هر کودکی وارد کند. جیغ و فریاد، دعوا، جر و بحث، یا خشونت می تواند فرزندان را دلواپس کند. مشاهده تضاد والدین الگوی نامناسبی را به فرزندان ارایه می کند. فرزندانی که والدین عصبانی دارند به طور مداوم مشکلات عاطفی و رفتاری آنها حتی بعد از دوران کودکی نیز ادامه خواهد داشت.
صحبت با مشاور طلاق می تواند به زوجین کمک کند تا آنها شکوه و گلایه خود را به شکلی که آسیبی برای فرزندان نداشته باشد، بیان کنند.
تربیت تحت فشار
معین کردن نقش خود به عنوان والدین به هنگام عبور از هر نوع ناآرامی عاطفی سخت است. ممکن است از فرزندانتان بخواهید که کارهای همسر سابقتان را برای شما گزارش کنند. در مقابل چنین کاری مقاومت کنید. مادران و پدران باید سخت تلاش کنند تا نقش والدینی خود را حفظ کنند.
پیوستگی در امور روزمره و نظم و انضباط در امور خانه مهم است. انتظارات مشابهی مانند وقت خواب، مقررات و تکلیف، نگرانی را کاهش خواهد داد. هرجا که ممکن است برای ایجاد ثبات مقررات با دیگر والدین همکاری کنید.
تا حدی که می توانید وضعیت عادی را بعد از طلاق با ادامه امور روزمره منظم مانند وقت غذا، قواعد خانه در مورد رفتار و نظم و انضباط حفظ کنید.
به فرزندان خود اجازه ندهید قانون شکنی کنند، یا محدودیت ها را اجرا نکنند. در ابراز محبت به آنها گشاده دست باشید. با در آغوش گرفتن فرزندان و بیان کلمات دلخوش کننده آنها لوس نمی شوند، اما خرید اسباب بازی به جای محبت کردن و یا این که اجازه بدهید او هر کاری می خواهد بکند، به نفعش نیست.
طلاق یک بحران بزرگ برای خانواده است. اما اگر شما و همسر سابقتان بتوانید با هم همکاری کنید و یک رابطه اجتماعی را به نفع فرزندانتان برقرار کنید، واحد خانواده اصلی می تواند به عنوان یک منبع قدرت ادامه یابد.
بنابراین به خاطر داشته باشید که:
برای مدیریت احساسات ناراحت کننده خود از دیگران کمک بگیرید.
اگر شما قادر به سازگاری باشید، فرزندانتان نیز می توانند سازگار باشند. صحبت با یک دوست یا مشاور می تواند احتمال سنگینی بار نگرانی عاطفی را کاهش دهد.
با خود و فرزندانتان صبور باشید.
برای درمان نگرانی های عاطفی و آسیب هایی که به دنبال طلاق می آید زمان لازم است و این امر در طی مراحلی صورت می گیرد.
نشانه های استرس را بشناسید.
با معلم فرزندتان، دکتر و یک روان درمان گر برای حل مشکلات خاصی که نگرانش هستید مشورت کنید.
منبع:نشریه موفقیت، شماره 177.